360 درجه

360 درجه

داستان کوتاه و رمان - جامعه شناسی -فلسفه -معرفی کتاب - نقد فیلم
360 درجه

360 درجه

داستان کوتاه و رمان - جامعه شناسی -فلسفه -معرفی کتاب - نقد فیلم

جنجالی ترین زنان تاثیر گذار در فیزیک ذرات

زنان همیشه به عنوان مادرهای پر مشغله در تاریخ توانسته اند تاثیرهای عجیب و غریبی در حوزه های علمی بگذارند.

1. ماری کوری (Marie Curie)

ماری کوری، یکی از بارزترین چهره‌های علمی تاریخ، در تاریخ ۷ نوامبر ۱۸۶۷ در ورشو لهستان به دنیا آمد. او به عنوان فیزیک‌دان و شیمیدان مشهور به خاطر pioneering کارش در زمینه رادیواکتیویته شناخته می‌شود. کوری اولین فردی است که دو جایزه نوبل در دو علم مختلف (فیزیک و شیمی) را کسب کرده است. تحقیقات او نه تنها بر اساس کشف عناصر جدید، یعنی رادیوم و پولونیوم، بلکه بر روی تأثیرات رادیواکتیویته بر سلامت انسان و کاربردهای آن، مانند در درمان سرطان، متمرکز بود.

کوری در دانشگاه سوربن پاریس تحصیل کرد و با پیر کوری، همکار و همسرش، بر روی ویژگی‌های رادیواکتیویته کار می‌کرد. ماری، به‌خاطر تحقیقاتش در این زمینه، با چالش‌های زیادی از جمله تبعیض جنسیتی و شرایط دشوار کار در آزمایشگاه‌های آن زمان روبرو شد. او در شرایطی بسیار سخت، آزمایش‌های پیچیده و خطرناک را بر روی مواد رادیواکتیو انجام داد.

به‌عنوان یک پیشگام در علم، ماری کوری تأثیر عمیقی بر جامعه علمی گذاشت و به طور قابل توجهی موجب افزایش اعتماد به نفس و انگیزه زنانی شد که به دنبال ورود به دنیای علوم بودند. او همواره بر اهمیت تحقیق و پیشرفت در علم تأکید داشت و می‌توان او را یکی از اولین فیزیک‌دانان مدرن به شمار آورد که به دنبال کشف و استفاده از خواص بنیادی طبیعت بود.

ماری کوری، به خاطر انجام تحقیقاتش در شرایط میدانی سخت به شهرت رسید. او در طول جنگ جهانی اول، با استفاده از تجهیزات رادیوگرافی سیار، در بیمارستان‌های میدان نبرد به معالجه مجروحان کمک کرد. او به وضوح می‌دانست که کارش خطرناک است، اما به اهدافش ایمان داشت و معتقد بود که این کار می‌تواند به نجات زندگی‌ها کمک کند. وقتی که او به بیمارستان‌ها می‌رفت، با تجهیزات پیشرفته خود، به پزشکان کمک می‌کرد تا به سرعت جراحت‌های داخلی بیماران را شناسایی کنند.

2. لورنس کرانک (Laurence Krak)

لورنس کرانک، به‌عنوان یکی از پیشگامان فیزیک ذرات و علوم مرتبط، به دلیل کارهایش در نظریه ذرات بنیادی و بوزون‌ها شهرت دارد. به عنوان یک دانشمند برجسته، او اولین زن آمریکایی است که جایزه نوبل فیزیک را در سال ۲۰۰۰ دریافت کرد. کار او در زمینه فیزیک ذرات و نظریه‌های مربوط به برهمکنش‌های بنیادی، تأثیر بسزایی بر درک ما از ساختار ماده و نیروهای بنیادی در جهان داشت.

لورنس از دانشگاه استنفورد فارغ‌التحصیل شد و در آزمایشگاه‌های مختلفی فعالیت کرده است. او در پروژه‌های بزرگ تحقیقاتی از جمله Collider بزرگ هادرونی LHC سهم داشته و در پژوهش‌های مرتبط با کشف بوزون هیگس نقش کلیدی ایفا کرده است. مشارکت‌های او در ارتقاء دانش بشر درباره چگونگی کارکرد جهان و ساختار بنیادی آن به یادگار مانده است.

زنان در فیزیک غالباً با چالش‌های اجتماعی و فرهنگی مواجه هستند و لورنس هم از این قاعده مستثنی نبوده است. با وجود این چالش‌ها، او با عزم و اراده توانسته است تا به عنوان یک الگو برای نسل‌های بعد از خود ظاهر شود و دیگر زنان را به ورود به دنیای علم تشویق کند.

  ادامه مطلب ...

آموزش HTML و باورهای غلط درباره نسبیت خاص و عام و سیاه چاله ها

از آنجایی که این حقیر را می شناسید اینجا نه بحث آموزش HTML  اتفاق خواهد افتاد و نه حرف آنچنانی درباره ی نسبیت خاص گفته خواهد شد ولی اگر با این شرایط هم قبول زحمت فرمودید و گوش جان سپردید، فبه المراد.  

  

نسبیت خاص به طور خلاصه با عام آن زمین تا آسمان فرقهای اساسی و موضوعی دارد ولی نمی دانم چرا این فیلمهای علمی آموزشی و تعقیب کنندگان ایشان همش هر دو تا را یکی می گیرند.  

  نسبیت خاص به طور خلاصه چند تا معادله دارد که از تغییر دستگاه مختصات مراجعه کننده و با پیش زمینه های کاربردی، مثل اختلاف اعداد مشاهده شده در هواپیماهای فوق سریع، مشاهده شد. آنجا جایی بود که فیزیک کلاسیک پایه هایش حسابی لرزید. در نسبیت خاص اگر به سرعت نور نزدیک بشوید، طبق معادله ی زمان که در پایین آمده است و همچنین معادله ی مکان، خواهید دید که طولها کاهش پیدا خواهد کرد و زمان افزایش پیدا خواهد نمود. در این مثال که فقط حل آن بر اساس دو معادله ی مشهور  نسبیت خاص، آمده است جسمی با سرعت 260 هزار کیلومتر بر ثانیه، دارد حرکت می کنند. بدیهی است چنین جسمی حالا حالاها به دست بشر ساخته نخواهد شد و بدیهی است که نسبیت خاص اصولا جایی برای آزمایشهای دبیرستانی ما نخواهد بود. به عنوان مثال اگر سریعترین هواپیمای کنونی که 3380 کیلومتر بر ساعت سرعت دارد یعنی تقسیم بر 3600 ثانیه و در نتیجه سرعتی معادل 900 متر بر ثانیه بخواهیم سفر کنیم. واقعا کسر خنده داری از نسبت سرعت به سرعت 300 هزار کیلومتری نور خواهیم داشت. 


حالا توی یک برنامه ی علمی به راحتی از چیزهای فوق سریع در ابعاد ماکرو حرف می زنند که جل الخالق. بعد بدانیم و آگاه باشیم که این معادلات کاملا برای دستگاه های خطی و غیر شتابدار نوشته شده است.  این موضوع را هر کسی با زل زدن به معادلات  نسبیت خاص و شباهت عجیب و غریب ایشان با معادلات سرعت متوسط و جابجایی متوسط و اینها، می توان در یابد. بنابر این پارادوکس دو برادر که یکی می رود سفر و دیگری می نشیند تا برادرش که جوان مانده از سفر برگردد خزعبل محضی بیشتر نیست که کاربردش در  سینمای هالیوود به شهود و وفور قابل دریافت است. 


اما موضوع نسبیت عام در حدودی که بنده می دانم به طور خلاصه تغییر و تعبیر متفاوتی از - هندسه ی عالم - است. توی این مدل دیگر جرم مبع میدان جاذبه به آن تعبیر نیوتونی آن  نیست. توی نسبیت عام می فرمایند که هر گوشه ی عالم به خاطر وجود یک جرم در آن خمیده است. خمیدگی فضا - زمان، باعث حرکت اینگونه ی اجرام نسبت به هم می شود. برنامه های علمی با زحمت فراوان سعی کردند  این خمیدگی فضا زمان را با نشاندن یک کره روی یک سطح نشان دهند. بعد کره ی کوچکتری که به خاطر خم شدن این صفحه ی دو بعدی، در انحنای اطراف کره ی بزرگ می لغزد و عبور و غیره... 

ترا به جان عزیزان علم، و شهدای این راه، به یاد داشته باشید که این صرفا یک مدل دو بعدی است که دارد نشان می دهد وقتی از انحنای فضا - زمان حرف می زنیم از چه حرف می زنیم.  این اولین و پایه ای ترین تصویر شما نسبت به نسبیت عام انیشتین است.  

اما مساله ی سیاهچاله ها. اصولا هر جرمی مثلا زمین چیزی دارد به نام - سرعت فرار- یعنی شما اگر از یک حدی سریعتر به بالا پرتاب شدید از جاذبه ی زمین فرار خواهید نمود. این حرف به خاطر این است که جرم شما در مقایسه با زمین ناچیز است و فرضهای دیگر. اما سیاهچاله ها یک مساله ی حدی هستند. یعنی ستاره های فرو رمبیده ای که سرعت فرار در آنها از سرعت نور بیشتر است. یا به تعبیر درست  و منطقی تر سرعت فرار آنها مساوی سرعت نور است. برای همین حتی نور هم از سطح آنها به بیرون ساطع نمی شود. پس شما آن غروب ستاره ی در حال مردن را هیچ وقت نخواهید دید. به همین مناسبت دنیای دیگری آن جا یعنی در حدود شعاع شوارتز شیلد سیاهچاله، یک کره اطرافش در نظر بگیرید که درونش را سیاهچاله می نامیم، وجود دارد که شما بهش دسترسی ندارید. این سیاهچاله، اول روی کاغذ و توی مدلهای ریاضی فیزیکدان ها خلق شد. بعد دیدند هر جسمی، مثلا یک کهکشان یا توده ای از ستاره  ها که دارند جذب سیاهچاله می شوند، با شتاب و سرعت زیادی به آن برخورد می کنند. این برخورد که حتما تا حالا می دانید، رسیدن هر چیزی که در حال - بلعیدن- توسط سیاهچاله است، در مرزی به نام شوارتز شیلد، باعث بازتابش پرتوهای گاما می شود. کیهان شناسان به کمک ستاره شناسان این پرتوها را رصد کرده اند و با خودشان فهمیده اند که این باید سیاهچاله باشد. 

موضوع علم شعبده بازی در خودش ندارد ولی زیباست. در عین حال منطقی است.


 اما آموزش HTML   که کار ما نیست فقط همین قدر یاد گرفته ایم که این مختصر به تفصیل یعنی HOW TO MEET LADIES  

امیدوارم که همه ی ما بیاموزیم و درس بگیریم از این معارف درونی، در زمینه ی نرم افزار 


هر که دلارام دید از دلش آرام رفت(باز نیابد) چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدیم{شدیم}پرده برانداختی کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافتسرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشقخرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیوار صبرطاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمیحاصل{آخر}عمر آن دمست باقی ایام رفت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوختآخر عمر از جهان چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستانراه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
همت سعدی به عشق میل نکردی ولیمی چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت

مکتب خونه : علم و شبه علم در حوالی کتابخوانی

مکتب خونه یکی از رشته های خوبی است که آدمی مثل من می تواند با این دنیا داشته باشد. چه کار کنم که اهل تکنولوژی و لوس بازیهایش نیستم. گاهی وقتها نه به خاطر فسفر اضافی بلکه به خاطر اینکه از روزمرگی خلاص شوم می‌روم سراغ بعضی چیزهای جذاب علمی. یک همسایه داشتیم  که معلم شیمی خیلی خوبی بود. یادم هست تمام مجلات فیزیک و ریاضی نشر دانشگاهی را که زمانی برای  لیسانسه‌های این رشته‌های علوم پایه هم سخت و دیر یاب بود داشت و می‌خواند.    

 یک معلم قوی که توی هر سه  رشته‌ی علوم پایه حرفهای زیادی برای گفتن داشت  و شاید وقتی دیگر پنجاه و خرده‌ای سالش شده بود از یکی از دانش آموزهایش خواهش کرد که جزوه‌اش را برای خودش کپی کند. واقعا مجموعه‌ی کتابخانه‌اش که ازش کتاب قرض می‌گرفتم جذاب بود. اکسیری عجیب  و غریب توی علوم پایه وجود دارد که همیشه آدم را مسخ خودش نگاه می‌دارد. بر خلاف خیلی‌ها که چرت  و پرتهای مجله‌های عمومی شبه علمی را گشت  و گذار در دنیای علم می‌دانند من در این زمینه‌ها کاملا بنیاد گرا هستم  و تا مقاله‌ی درست  و حسابی  و سمینار آنچنانی به نیش نکشم  انبار ذهنم همین طوری خالی و مزخرف با دود و شهوت تهران پر می‌شود. رندی خاصی را در بعضی سخنرانی‌ها  و کورسهای علمی و گاهی فنی می‌بینم که جای دیگر پیدا نمی‌شود. اهل علم هم نیستم یعنی دیگر به رفتن و قاطی شدن با اعجوبه‌های این رشته‌ها نیستم از دور و به عنوان یک مخاطب خاص‌تر به این پدیده‌ها و تفسیرها نگاه می‌کنم و لذت می‌برم. ویدئوهای مکتب خانه  و  بهتر از آن ویدئوهای دانشکده ریاضی شریف به نام مجله‌ی شفاهی واقعا فوق العاده هستند. رندی و شور و نشاط علمی آدم را هر لحظه تشنه‌تر می‌کند.

دوره ی فسلفه کوانتمی دکتر گلشنی هم عالی است. کیهان شناسی را هم حتما ببینید. کاربرد کامپیوتر در فیزیک چقدر جذاب و صمیمی برگزار شده است. 

با یک پزشک چند سال بزرگتر از خودم صحبت می کردم جزو اولین المپیادیهای مرحله اولی بود. امتحان علوم پایه را از سر گذرانده بود. اعتراف کرد که هنوز دارد با ریاضیات حال می کند. ازش پرسیدم چجوری. گفت که هنوز می خواند و مساله حل می کند. برایم جالب بود که این جریان برای خیلی ها جهانی است و تمامی ندارد. آدمهایی که شاید هزار صفحه از یک جلد کتاب - سخنرانی های فاینمن درباره ی فیزیک را بخوانند و هنوز لذت ببرند. 

2- این گریه‌های ناشر و کتاب فروش را که تمام سال به راه است مخصوصا موقع نمایشگاه نمی‌فهمم. یکی مثل نشر نیلوفر تمام کتابهایش خوب است و این همه زحمت کشیده و سالها کتاب خوب و با کیفیت به بازار داده و دستش از کپی کننده‌های کتابهایش کوتاه است این قدر هم ناله نمی‌کند و راه خودش را می‌رود. یک ناشرهای کوچکتر یا کتابفروشی‌های دو نبش که خوشگل خوشگل مخ دختر و پسرهای عشق کتاب را با افست فلان رمان و کپی فلان مجموعه داستان می‌زنند، دو آتشه تر از آن اصلی‌ها هستند. گریه‌‌های اینطوری وقت نمایشگاه کتاب بیشتر می‌شود. جالب بود درد دلهای پیمان خاکسار مترجم کتاب کندی تولز، اتحادیه‌ ابلهان و دیوید سداریس و خیلی کتابهای دیگر که ذائقه عوض کن‌تر از خیلی کارهای قدیمی و به درد نخور هستند. پیمان در مصاحبه اش به وضوح گفته بود که بجنبید و محتوای خوب تولید کنید که بازهم همه‌ی راه‌ها را به روم برد. فیلمنامه‌ی خوب، نقاشی خوب و خیلی از آثار هنری دیگری که قرار است خوب شوند حمایت دولتی و خصوصی مناسب و رفتار مناسب با هنرمند و نویسنده می‌خواهد که زیاد ازش حرف شده است. جهان وطن زندگی کردن برای نویسنده‌ی توی ترافیک مانده در تهران که رویاست ولی شاید توی نسل دهه هفتادی‌ها و بهتر از ان دهه هشتادی‌های نسل باب اسفنجی، حادث شود.