360 درجه

360 درجه

داستان کوتاه و رمان - جامعه شناسی -فلسفه -معرفی کتاب - نقد فیلم
360 درجه

360 درجه

داستان کوتاه و رمان - جامعه شناسی -فلسفه -معرفی کتاب - نقد فیلم

راهنمای غیر اخلاقی استیوجابز برای موفقیت نامحدود

یاس و ناامیدی بیشتر از 240 برابر نسبت به خوشی دوام دارد. پس  به شدت ازش فرار کنید.  همیشه به خاطر داشته باشید بعد از پدر سوختگی بدترین نوع سوختگی اشتباه گرفتن آب سرد و گرم توی هر نوع توالتی است. 

سخت کار کنید تا مردم به شما احترام بگذارند. احترام یکی از مهمترین قدمهای رسیدن به خواسته‌هایتان است.  که البته معلوم است توی جامعه ی ما هنوز به صورت قطعی به ارزش تبدیل نشده است.   اصولا احترام به دلیلی زنانگی و قدمتش هنوز مورد اقبال عمومی نیست پس راحت به مسیر دو دره بازی خود ادامه بدهید. 

ادامه مطلب ...

بیا کارمندم باش

خانه‌ی آدمهای کم درآمد همیشه شلوغ است.اگر پدر خانواده بی‌کار یا ماموریتی باشد همینطوری است. همیشه یک چیزی زیر چکش دارد درست می‌شود. یا اهالی خانه دارند با صدای بلند هیجان فوتبال را قورت می‌دهند. حتی بچه‌هایشان هم همیشه باید یا یک چیزی بلمبانند و یا توی کوچه بازی و سر و صدا کنند. عصبانیت نقش دیوار اتاق است. حتی ممکن است هم پیاله‌ها هم دیگر را در یک خانه اجاره‌ای قراضه پیدا کرده باشند. اکبر آقا خونمون یه واحد خالی داره.  

ادامه مطلب ...

گروه تلگرامی اشتباهی

1- یکی از آقایون آشنا رفته توی گروه تلگرامی – لاغری در 60 روز –عضو شده. شهلا جون پست می‌ذاره: عکس غذای رژیمی امروزم، بدون گوشت- خوب حالا نه میتونه‌‌ عکس از غذای واقعی خودش رو بگذاره و نه اصلا کسی رو در این راه تشویق کنه. دقیقا مثل مردی که وسط یک جلسه‌ی دورهمی زنانه، زیر تخت قایم شده و بیرون نمی‌تونه بیاد چون به هر حال معلوم میشه کی leave  کرده. به هر حال تکنولوژی باعث میشه شما فتیله‌ی چراغ رو نتونی بیاری پایین تا این شیرمرد از زیر پایه‌ی تخت بیاد بیرون.  

ادامه مطلب ...

باکره گی ممتد ذهنی

دیده‌اید که بعضی دخترهای جوان خودشان را به هیبت پیر  زنها در می‌آورند؟ بر و رویشان را نمی‌گویم. نازکی طبعشان را می‌برند توی یک قوطی به شکل لوس بازیهایی عرضه می‌کنند که فقط از عَرضه‌ی یک پیر زن برمی‌آید. شبها با تلقین لبنخد بزن و گل بیار کباب ببر، به بالین می‌روند ولی صبح مواظبند 
ادامه مطلب ...

آلوچه جنگی

بازی با آدمها ساده نیست. دردها و رنجهای زیادی دارد. بازی خطرناکی هم هست. مثل این است که دوتا آلوچه را توی مشتت  بگیری و با ضربه‌ای به هم بکوبیشان. چقدر آدم می‌تواند پوست کلفت باشد که چیزیش نشود؟  آلوچه‌‌های پیر و پلاسیده و بی عاطفه می‌توانند اینطوری باشند و آلوچه‌‌های آبدار را له کنند. آلوچه‌های با کیفیت پایین هم اینطوری‌اند. آلوچه‌ی جنگی را نمی‌شود خورد. فقط می‌شود باهاش مغز یک آلوچه‌ی دیگر را له کرد و تمام. اگر دیدید روزی تبدیل به یک جنگجوی آسیب ناپذیر شده اید بدانید اخلاق و عاطفه را از دست داده اید. 

یک روز بزرگراهی توی تهران

اول- طوری نگه می‌دارد که یک شاخه‌‌ی بازیگوش درخت از پنجره می‌کشد توی ماشین. عذر خواهی می‌کند. می‌گویم ولش این یعنی آشتی با طبیعت. بعد کارتش را می‌دهد. کار موزیک مجالس می‌کند. الیشمز و اینها پنج شش میلیون تومان برای هر برنامه درمی‌آورند. شبیه هم‌جنس‌گراها حرف می‌زند.  

ادامه مطلب ...

داستان نویسی، هی همچین

داستان نوشتن هم مثل فوتبال است. پر از احساسات است. همانطور که دارید می‌نویسید کلی تماشاچی هم دارند شما را نگاه می‌کنند. کلی آدم فحش می‌دهند. یک عده هم همینطوری بدون اینکه بدانند اصلا بازی چی است و چه خواهد شد مشغول خالی کردن خود در فضای ادبیات هستند. طرف نویسنده است، هورا. یک عده‌ای هم به واقع از بازی شما خوششان می‌آید و گاهی تشویقتان می‌کنند. همینطوری است که اینقدر بر انگیختگی احساسات بالا می‌گیرد که یکی دیگری را به طرز بدی تکل می‌کند تا زمین بخورد. تکل شونده هم به شدت عصبانی است بلند می‌شود و فریاد می‌زند. یکی هم می‌آید و وساطتت می‌کند. سر و صورت شما و طرف مقابل را ماچ می‌کند. آدرنالین است که همه جای قصه پراکنده است. رقابت، هر چقدر هم اکراه داشته باشید وجود دارد.  

رییس باید طولانی باشد

چند تا قانون است که موقع خوردن فست فوت باید رعایت کرد. اول اینکه خواهشمندم اگر زیر هجده سال هستید هیچ و قت فست فوت را سر سفره میل نکنید. موقع خوردن فست فوت به نام خدا نفرمایید. 

ادامه مطلب ...

پنج بار بگو شیر تو خر،خر تو شیر

به دوستان خود کاندوم رایگان هدیه بدهید تا همیشه به یاد این مهر و محبت شما باشند. این بهترین هدیه‌ای است که یک دوست خوب و کول که کارش سورپرایز کردن آدمهاست می‌تواند به دیگران بدهد. وقتی که دارید از آینده تصویر سازی ذهنی می‌کنید به یاد داشته باشید که  ادامه مطلب ...

مار و پله هایی که نمی شد قدم زد

یک راه مهم برای سرگرمی فامیلی ما بجز دعا و هیات و تسبیح و آش پختن و ... ، به نظرم اولش خیلی نمی‌رسید ولی حالا دارم می‌بینم فامیل ما خیلی سرگرمی داشتند، بازی منچ بود.  در حقیقت این سرگرمی مهم در آن روزها و بین خاله خانباجی‌های مشهور فامیل به صورت لیگهای دوره ای اتفاق می افتاد. 

ادامه مطلب ...

پدر یک باز شکاری بود

 

پدر یک باز شکاری بود که توی قفس کفترهای ملقی و ساده اسیر بود. برای همین کم کم یادش رفت که اهمیت و ارزشش بیش از این چهارچوب کوچک است. پرهایش ریخت و دیگر دست انداختن کبوترها را فراموش کرد. مادر و پدرهای ما که به شکل هندوانه‌ی دربسته ازدواج کرده بودند خیلی بهتر از بیشتر جوانهای امروزی شدند. این ازدواج‌های باهوش. آدمها که شروع به مهاجرت می‌‌کنند  ادامه مطلب ...

آوازهای مبهم و غیر سیستماتیک

هی جان! چقدر آدمهای شبیه به هم می توانند به بالا پرواز کنند یا برعکس هی فکر کنند که ضعفهایشان هم عین هم است. برای همین هم از عصرهای دلگیر و تاریک   زندگی زناشویی در کنار هم بترسند و به جلو قدم برندارند. به هر حال زندگی چیزی نیست که فیلم بدی باشد و خودمان را به خواب بزنیم تا تهش برسد  
ادامه مطلب ...

خندوانه برگرد

امروز توی راه باید سر ظفر پیاده می‌شدم. بعد دیدم وسط کنسرت داریوش هستم. راننده هم همینطور شوق زده داشت همراهی می‌کرد. مثل این بود که یکی وسط کنسرت بخواهد برود دستشویی. بالاخره هر چی شد مهم نیست. ولی به نظر می‌رسد که خنده وانه ناز و ادایش را بگذارد کنار و برگردد و ما را از پیش داریوش ببرد در آغوش خودش.   ادامه مطلب ...

همان دانشگاهی که متین می رفت

به همین اندازه که متین در چشم دیگران بچه‌ی خوبی به نظر می‌رسید من جور دیگری فکر می‌کردم. شاید آدم بد بینی باشم ولی می‌توانم قسم  بخورم وقتی به زور داشت مجیز کسی را می‌گفت، لب و لوچه‌اش حسابی آویزان می شد و تنها چیزی که ممکن بود به دادش برسد و تلفن را به موقع قطع کند، رفتن آنتن موبایل بود. برایش فرقی نداشت که موقع رانندگی یا حتی وقتی توی آسانسور گیر افتاده است شروع به چنین کاری کند. برای همین تصمیم گرفتم هر نوع موفقیت و یا شکستی را از جلوی چشمش بردارم. 

ادامه مطلب ...

در جستجوی جماعت از دست رفته

می‌نشینی و گوش می‌دهی که  نصف رفقام دندان پزشکی و چی چی پزشکی می‌کنند و ماهم همانطور خوابیده پارس می‌کنیم و زیر پایمان لحاف چهل تیکه انداخته‌ایم جای فرش که سرخی صورتمان شده است از برای مهمان غریبه‌ای که ممکن است شبی از شبهای زمستان بخواهد همین جا گیر کند. روز اولی که آمدیم این خانه به قرار گوش به دیوار دوختیم تا  بلکه سور و ساط دانسینگ  
ادامه مطلب ...

عشق و عرق و میل لنگ ارمنی ها

1- عرق خوب می خوای باید بری سراغ ارمنی ها. اگه  یه قطعه لازم داشته باشی مثلا میل لنگ که به  هر حال برای هر جنبنده‌ای توی جاده پیش می‌آد که باید یه روزی میل لنگ ببره، کافیه بری سراغ ارمنی ها. ولی با این همه حجم نذری که خوردیم، نوش جون، امکانش نیست سمفونی برای عاشورا رو از ارمنی ها نگیریم؟  

ادامه مطلب ...

تقلب شناسی زندگی روزمره

ازاین آدمهای افاده‌ای دلچرکینم.  مونا با همه‌شان یک فرق اساسی دارد.گاهی اینقدر مهربان می‌شود که شاید حتی گیتارش را هم ببوسد. بعد دوباره ادامه بدهد همان قطعه‌ی سوزناکی که دلش کشیده را بزند. همه کارش دلی است. گاهی از پادشاه‌های گذشته حکایتهایی می‌گوید که خنده‌ام می‌گیرد. اینقدر ساده است که خبر ندارد اینها را یک مشت روزنامه نگار بیکار می‌نشینند دور هم درست می‌کنند. 

ادامه مطلب ...