نمی دانم باید از چه کسی عذر خواهی کنم. ولی شما بگیرید بابت این روزهای اخیر و سوتیها و دورهمیهای جوشنده و پاینده در این مرز پر گهر از هر پیشگاهی که شما مایل بودید، عذر خواهی می کنم. به طور خلاصه:
1- وزیر مسکن، راه، کف و سقف
1-1- طرح مسکن مهر را در فاز فلان متوقف خواهیم نمود- آخر چرا؟
گاهی دلم برای تدریس و ارتباط چهره به چهره با آدمهای تیز هوش تنگ می شود. البته آموزش و یاد دادن تعبیرها همیشه لازم است. برای نمونه :
میانگین ها را از دبیرستان آموخته ایم.
می دانیم میانگین حسابی یعنی جمع دو عدد تقسیم بر دو و همچنین می دانیم میانگین هندسی یعنی جذر حاصلضرب دو عدد.
میانگین هارمونیک اما به شکل زیر تعریف شده است:
خوب حالا تعبیر این نوع میانگین خیلی مهم است.
مثلا بحث سرعت متوسط را یادتان هست؟
اگر ماشینی مسافتی را با سرعت X1 مسیری را طی نماید، بعد به اندازه همان مسافت با سرعت x2 و ... سرعت متوسط همان میانگین توافقی یا هارمونیک سرعتهای یاد شده است!
پ.ن: مدرسه هر روزش خاطره است چه دانش آموز باشیم و چه معلم مدرسه، مثل ایرانی بودن، عاشق گذشته بودن و خاطره ها هستیم.
یکی از سوالات دائمی برایم - نوخوانی - و علاقه به خواندن جدیدترین هاست. اصلا این موضوع فقط به خواندن مربوط نیست. ولی به طور محدودتر، خواندن آخرین کتاب، آخرین یادداشت. استفاده از آخرین محصول فرهنگی، مساله ای پر رنگ است.
انگار ذهن آدمها خیلی اتوماتیک یک دلیل عقلانی در آخرین نسخه ها می بیند که واقعا برایش بهترین به نظر می رسد. یعنی هنرمندها در طول زمان نشسته اند و تمام موتیفهای ادبیات را به بهترین ترکیب ممکن از محتوا رسانده اند و حالا دارند آنرا به خواننده ها عرضه می کنند. حتی به طور دقیق تر محصولی را پیشروی مخاطب می گذارند که مجموعا بیشترین دیالوگ را با مخاطب بر قرار خواهد نمود.
به همین دلیل هم هر روز آلزایمر نوخواهی، چتر خاکستری اش را روی ذهن مخاطب پخش می کند. دستهایش را می گیرد و هر کجا بخواهد می برد. شاید ببرد توی یک سایت جدید، تا به نظر آخرین و بهترین خوراکها را بهش بدهد. یا بنشاند روی صندلی یک تئاتر آخر، تا با جدیدترین اجراها و رونویسی ها و بازنویسی ها دوباره آشتی کند و ...
اینطوری، ادبیات و هنر به صورت لخته های پراکنده ای بر دامن شهر پخش می شوند و در نگاه مردم، بیگانه، مزاحم، از سر شکم سیری، فانتزی، باری به هر جهت و در یک کلمه غیر قابل دریافت خواهند بود.
اما به نظر چاره اش شاید این باشد که در نحوه آموزش هنر تجدید نظرهایی اتفاق بیفتد، رسانه های مجازی به بهترین وجه بتوانند روی عمیق شدن دیدگاه هنر آموزها و هنر ورزها بیشتر کار کنند. حتی به روشی خیلی غیر دموکرات، تمام راه های پراکندگی و هول بودن برای پیمودن یک روزه ی دنیا را مسدود نمایند.
به نظر این وظیفه می تواند از عهده متولیان، یعنی پیرهای هنرمند بر بیاید. شاید بدیهی باشد ولی به راحتی می توان دید که خیلی ها در عمل هنر را چشمه ی زاینده ای می دانند که بایستی پیرانش را دور ریخت.
پیراهنهای مندرس را از هم درید و همیشه دیدگاه های نو را از ابتدا پایه ریخت. نکته اینجا نیست که تجدد خواهی، لازم است یا نه! نکته ی اصلی به نظر این خواهد بود که آیا تجدد خواهی برای نسل جدید هنر، نیاز به ظرف نوتری دارد؟ یا وجود ظرف نوتر، یعنی بستر فضای مجازی، باعث این خواهد شد که جریان نوخواهی به شکل مسخره ی بی دست و پای امروزی اش شکل بگیرد.
به طور خلاصه و به قول این موسسات آموزشی که همیشه جلوی چشم ما- یعنی از زن خانه دار گرفته تا پیر مرد 78 ساله - هستند، کافیست مامانی شوید! و بهترین و به روزترین باشید!
اولا اینکه ما خیلی اینکاره نیستیم ولی تا به حال دیگر اغلب دوستان مستحضرند که خودرو سازی نماینده انحصاری ظلم و ستم دولتی و یکی از اهرمهای مهم جمع آوری نقدینگی از مردم است.
امسال هم وضعیت بودجه دولت یک سوم مقدار مورد نیازش است که آن هم در صحت وجود و معتبر بودنش هزار تا جای تردید وجود دارد. به همین سادگی همه ی این حرفها نتیجه اش این شده است که صدا و سیمای همیشه گرامی سعی نموده است تا با استفاده از تمام توان خود، بخش خصوصی را به جای سفته بازی و صرف سرمایه های در بازار سرمایه، خرید و فروش طلا و احیانا خدای ناکرده دلار، به طرف سرمایه گذاری در تولید سوق دهد. اولین جایی هم که جذابیت و سادگی و ملموس بودن صنعتش، در مقایسه با پتروشیمی و غیره، وجود دارد بحث سرمایه گذاری در خودرو سازی است.
خوب اول باید بابت 8 سال ندانم کاری عذر خواهی نمود. ولی نکته خنده دار این است که صنعت انحصاری و فرمایشی خودرو چندی قبل به تصویب و دستور آقایان، مجهز به بسته ی درمانی به نام - شورای رقابت- شد که کارش قیمت گذاری و کلا به کار گیری روشهای مالی و مارکتی در سطح حاکمیتی و به منظور ایجاد رقابت!! در بازار تولید خودرو و در بین همین خودروسازهای داخلی است.
جلسه با حضور همیشگی دکتری حیدری - جان! - و خیلی دیگر از دوستان به صورت زنده پخش شد.
اول ماجرا کاملا خوش و خرم و با سلام و صلوات ولی چماق در جیب به پیش رفت. بعد از آن یک جور دعوای زرگری اتفاق افتاد که ماحصلش تاسف انگیز است.
تاسف عمده به خاطر ضعف بنیه ی گفتگو بین مدیران ماست. به همین دلیل با اینکه طراحی به سمت یک جور صلح و صفا به نظر می رسید، اما نتیجه ای جز نمایش خلاصه ی دعواهای سالیان، این دوستان نداشت. نمی دانم چقدر چنین دعوایی می تواند ساختگی باشد، ولی اگر هم فایده ای برای ساختگی بودن آن متصور شویم، یک جور اعتمادسازی و شفاف سازی است، که در شبکه اول سیما، با شماره اس ام اس 300001 با وله های مناسبی از دوره پیکان قدیم اتفاق افتاد!
خیلی آدم بزرگ و موثری نبودیم ولی به عنوان کارشناس در دوره ی 8 ساله ی دکتر زیاد این طرف و آن طرف کار کردیم. دوست دارم یک دل سیر از عدم کارشناسی ها، مدیریتهای دسته سوم و نابالغ تصمیم گیری مدیرهای دولت دکتر احمدی نژاد بنویسم.
توی این پست بخشی از تجربه ام در بخش مسکن را خواهم نوشت.
یک زمانی جلسات کارگروه مسکن را می رفتیم که در آن تمام نهادهای تاثیر گذار در حوزه مسکن شرکت داشتند. مثل خیلی از جاهای دیگر، آقای دکتر به روش هیاتی یک بنده خدایی را به عنوان نماینده در این کارگروه، مدیر کرده بودند. باقی قصه به طور خلاصه این بود که برخوردها تند و دستوری و بی قاعده و گاهی وقتها با دادن امتیاز به صاحبان مجموعه ی موثر بود. یعنی لابی سطح بالایی که اصلا به ذینفع، یعنی خریدار مسکن ربطی پیدا نمی کرد.
به عنوان نمونه یک جلسه برای قیمت گذاری ملک در استان تهران و با استفاده از آیتمهای سازمان مالیاتی قرار شده بود یک راهکار ارائه شود. بنده راهکاری را که آماده کرده بودم به صورت پرزنتیشنی برای جلسه بردم کارگروه مسکن. رییس اتحادیه مشاورین املاک، نماینده سازمان مالیاتی، نماینده وزارت بازرگانی و ما و یک سری در حدود 10 نفری بودیم.
ادامه مطلب ...
این روزها بحث زیادی سر این موضوع هست که کار روحانی سخت است یا غیر ممکن و تقریبا وزن امیدواری و ناامیدی در بین نمونه های اطرافم مساوی است.
یکی از بارزترین افتضاحات جناب دکتر در زمینه افزایش نقدینگی به میزان 4 و نیم برابر در سالهای اخیر و کاهش سود بانکی، به شکل موجود باعث شده است تا جذابیت سرمایه گذاری به سمت خرید و فروش دلار، سکه طلا، بورس و در یک کلمه سفته بازی بسیار بیشتر شود. به همین دلیل ایشان با افتخار افزایش 7 برابری بازار سرمایه را به عنوان نقطه قوت دولت سابق می داند...
این حرفها بماند ولی مهمترین چیزی که برای روحانی سخت است، تغییر فرهنگ کسب و کار و در حقیقت رشد بخش بزرگی از جمعیت کشور در فضای 8 سال تولید منفعل در دوره احمدی نژاد است. به نظر بنده آثار جبران ناپذیر عدم گرایش به فعالیتهای تولیدی، مهمترین مانع برای حسن روحانی در مدیریت اقتصادی کشور خواهد بود. واقعا اوضاع به این سرعت قابل تغییر به سمت تولید نیست. بستر تولید یک پیله ی ابریشمی ظریف است که ریشه های مشخص و معلومی در هر فرهنگ کسب و کاری باید داشته باشد.
به عنوان نمونه عملی هنوز باور نمی کنم کسی که طعم انواع بن کارمندی و وقت آزاد و جلسه های متوالی دولتی را چشیده باشد به همین راحتی در صف توابین قرار بگیرد، توطئه گری و رانت و لابی و دو رویی متکثر و عمیق را فراموش کند و فرهنگ موثرتری از جنس ایجاد ارزش افزوده را حاصل نماید.
امیدوارم دولتمردان این کابینه بتوانند از تجربه های گذشته ای که دارند، کشوری با بلوغ 35 سالگی را به آنچه در شان ایرانی است برسانند.
close encounter of the third kind 1977
استیون اسپیلبرگ
یک فیلم با حضور فرانسوا تروفو
با بودجه حوزه هنری هالیوود
استیون اسپیلبرگ اگر خدای ناکرده در ایران بزرگ می شد و اصلا با هزار مشکل فرار مغزها به هر صورتی شده در ایران می ماند، قطع و یقین بدانید الان مدیر حوزه هنری سازمان تبلیغات می شد. استیون اسپیلبرگ همانطوری که می دانید تقریبا مسئولیت ساخت فیلم های سفارشی در هالیوود را به عهده دارد. به عنوان نمونه از همان سالهایی که شروع به ساختن فیلم فهرست شیندلر نمود چنین ارادتی را نسبت به بخش سفارشی سینمای هالیوود نشان داد. او بعدها ساخته های بیشتری در زمینه ی مکتب خودش یعنی سفارشی سازی دارد که شما می توانید از نزدیک ترین صفحه ی ویکی پدیا دریافت نمایید.
پ.ن: فردا پس فردا اگر پست نگذاشتم، احتمالا از طرف شرکت رفتم فضا. به هر حال این روزهای گرم و خسته کننده در تهران لازمه ماموریت فضایی بریم
شاید ماه رمضان برای هر کسی معنی متفاوتی دارد. ولی برای یک عده که مقدارشان کم هم نیست و حتی می توانند مجری تلویزیونی باشند، ماه رمضان با آش رشته و حلوا و شله زردش معنی می شود.
به نظر توی ماه رمضان چند مدل جا به همراه غذا هست که برای فرار از گرمای تابستان می شود آنجا رفت. البته اطلاعات بنده محدود است. منتظر نظرات سازنده شما هستم.
1- شله زرد کوه سنگی مشهد
2- آش سبزی و تره حلوای شیراز
3- حلوای هویج، حلوای گویماخ ارومیه
4- آش آبغوره و سوپ خامه تبریز
5- حلیم شیر و حلیم عدس اصفهان
به نظرم هنوز قبل از اینها ملت ترجیح می دهند توی همین دود زای تهران منوهای اسپانیایی و فرانسه و ایتالیایی را تجربه کنند و در اولویت بندیهایشان، به روز به نظر برسند.