360 درجه

360 درجه

داستان کوتاه و رمان - جامعه شناسی -فلسفه -معرفی کتاب - نقد فیلم
360 درجه

360 درجه

داستان کوتاه و رمان - جامعه شناسی -فلسفه -معرفی کتاب - نقد فیلم

سوتیهای انباشته - من گرد مشترکم، مرا اسناف کن! - وزارت نوکانتی

نمی دانم باید از چه کسی عذر خواهی کنم. ولی شما بگیرید بابت این روزهای اخیر و سوتیها و دورهمیهای جوشنده و پاینده در این مرز پر گهر از هر پیشگاهی که شما مایل بودید، عذر خواهی می کنم. به طور  خلاصه: 


1- وزیر مسکن، راه، کف و سقف 

1-1- طرح مسکن مهر را در فاز فلان متوقف خواهیم نمود- آخر چرا؟ 

  ادامه مطلب ...

نکته هایی از ریاضی و فیزیک دبیرستانی- میانگین هارمونیک

گاهی دلم برای تدریس و ارتباط چهره به چهره با آدمهای تیز هوش تنگ  می شود. البته آموزش و یاد دادن تعبیرها همیشه لازم است. برای نمونه : 

میانگین ها را از دبیرستان آموخته ایم. 

می دانیم میانگین حسابی یعنی جمع دو عدد تقسیم بر دو و  همچنین می دانیم میانگین هندسی یعنی جذر حاصلضرب دو عدد. 

میانگین هارمونیک اما به شکل زیر تعریف شده است: 


خوب حالا تعبیر این نوع میانگین خیلی مهم است. 

مثلا بحث سرعت متوسط را یادتان هست؟ 

اگر ماشینی مسافتی را با سرعت X1  مسیری را طی نماید، بعد به اندازه همان مسافت  با سرعت x2 و ... سرعت متوسط همان میانگین توافقی یا هارمونیک سرعتهای یاد شده است! 


پ.ن: مدرسه هر روزش خاطره است چه دانش آموز باشیم و چه معلم مدرسه، مثل ایرانی بودن، عاشق گذشته بودن و خاطره ها هستیم.  


نو خوانی - به روز بودن - آخرین، بهترین- کافیست مامانی شوید.


یکی از سوالات دائمی برایم - نوخوانی - و علاقه به خواندن جدیدترین هاست. اصلا این موضوع فقط به خواندن مربوط نیست. ولی به طور محدودتر، خواندن آخرین کتاب، آخرین یادداشت. استفاده از آخرین محصول فرهنگی، مساله ای پر رنگ است. 

انگار ذهن آدمها خیلی اتوماتیک یک دلیل عقلانی در آخرین نسخه ها می بیند که واقعا برایش بهترین به نظر می رسد. یعنی هنرمندها در طول زمان نشسته اند و تمام موتیفهای ادبیات را به بهترین ترکیب ممکن از محتوا رسانده اند و حالا دارند آنرا به خواننده ها عرضه می کنند. حتی به طور دقیق تر محصولی را پیشروی مخاطب می گذارند که مجموعا بیشترین دیالوگ را با مخاطب بر قرار خواهد نمود. 

 

به همین دلیل هم هر روز آلزایمر نوخواهی، چتر خاکستری اش را روی ذهن مخاطب پخش می کند. دستهایش را می گیرد و هر کجا بخواهد می برد. شاید ببرد توی یک سایت جدید، تا به نظر آخرین و بهترین خوراکها را بهش بدهد. یا بنشاند روی صندلی یک تئاتر آخر، تا با جدیدترین اجراها و رونویسی ها و بازنویسی ها دوباره آشتی کند و ...


اینطوری، ادبیات و هنر به صورت لخته های پراکنده ای بر دامن شهر پخش می شوند و در نگاه مردم، بیگانه، مزاحم، از سر شکم سیری، فانتزی، باری به هر جهت و در یک کلمه غیر قابل دریافت خواهند  بود. 


اما به نظر چاره اش شاید این باشد که در نحوه آموزش هنر تجدید نظرهایی اتفاق بیفتد، رسانه های مجازی به بهترین وجه بتوانند روی عمیق شدن دیدگاه هنر آموزها و هنر ورزها بیشتر کار کنند. حتی به روشی خیلی غیر دموکرات، تمام راه های پراکندگی و هول بودن برای پیمودن یک روزه ی دنیا را مسدود  نمایند. 

به نظر این وظیفه می  تواند از عهده متولیان، یعنی پیرهای هنرمند بر بیاید. شاید بدیهی باشد ولی به راحتی می توان دید که خیلی ها در عمل هنر را چشمه ی زاینده ای می دانند که بایستی پیرانش را دور ریخت. 

پیراهنهای مندرس را از هم درید و همیشه دیدگاه های  نو را از ابتدا پایه ریخت. نکته اینجا نیست که تجدد خواهی، لازم است یا نه! نکته ی اصلی به نظر این خواهد بود که آیا تجدد خواهی برای نسل جدید هنر، نیاز به ظرف نوتری دارد؟ یا وجود ظرف نوتر، یعنی بستر فضای مجازی، باعث این خواهد شد که جریان نوخواهی به شکل مسخره ی بی دست و پای امروزی اش شکل بگیرد. 


به طور خلاصه و به قول این موسسات آموزشی که همیشه جلوی چشم ما- یعنی از زن خانه دار گرفته تا پیر مرد 78 ساله - هستند، کافیست مامانی شوید! و بهترین و به روزترین باشید! 

دعوت بخش خصوصی- صنعت خودرو پیشانی زخمی انحصار دولتی - تعویض دولت


اولا اینکه ما خیلی اینکاره  نیستیم ولی تا به حال دیگر اغلب دوستان مستحضرند که خودرو سازی نماینده انحصاری ظلم و ستم دولتی و یکی از اهرمهای مهم جمع آوری نقدینگی از مردم است. 

امسال هم وضعیت بودجه دولت یک سوم مقدار مورد نیازش است که آن هم در صحت وجود و معتبر بودنش هزار تا جای تردید وجود دارد. به همین سادگی همه ی این حرفها نتیجه اش این شده است که صدا و سیمای همیشه گرامی سعی نموده است تا با استفاده از تمام توان خود، بخش خصوصی را به جای سفته بازی و صرف سرمایه های در بازار سرمایه، خرید و فروش طلا و احیانا خدای ناکرده دلار، به طرف سرمایه گذاری در تولید سوق دهد. اولین جایی هم که جذابیت و سادگی و ملموس بودن صنعتش، در مقایسه با پتروشیمی و غیره، وجود دارد بحث سرمایه گذاری در خودرو سازی است. 

 خوب اول باید بابت 8 سال ندانم کاری عذر خواهی نمود. ولی نکته خنده دار این است که صنعت انحصاری و فرمایشی خودرو چندی قبل به تصویب و دستور آقایان، مجهز به بسته ی درمانی به نام - شورای رقابت- شد که کارش قیمت گذاری و کلا به کار گیری روشهای مالی و مارکتی در سطح حاکمیتی و به منظور ایجاد رقابت!! در بازار تولید خودرو و در بین همین خودروسازهای داخلی است. 

جلسه با حضور همیشگی دکتری حیدری - جان! - و خیلی دیگر از دوستان به صورت زنده پخش شد. 

اول ماجرا کاملا خوش و خرم و با سلام و صلوات ولی چماق در جیب به پیش رفت. بعد از آن یک جور دعوای زرگری اتفاق افتاد که ماحصلش تاسف انگیز است. 

تاسف عمده به خاطر ضعف بنیه ی گفتگو بین مدیران ماست.  به همین دلیل با اینکه طراحی به سمت یک جور صلح و صفا به نظر می رسید، اما نتیجه ای جز نمایش خلاصه ی دعواهای سالیان، این دوستان نداشت. نمی دانم چقدر چنین دعوایی می تواند ساختگی باشد، ولی اگر هم فایده ای برای ساختگی بودن آن متصور شویم، یک جور اعتمادسازی و شفاف سازی است، که در شبکه اول سیما، با شماره اس ام اس 300001 با وله های مناسبی از دوره پیکان قدیم اتفاق افتاد! 

مسکن مهر - دولت دکتر احمدی نژاد- کارگروه مسکن- مشاورین املاک- پرتال املاک

خیلی آدم بزرگ و موثری نبودیم ولی به عنوان کارشناس در دوره ی 8 ساله ی دکتر زیاد این طرف و آن طرف کار کردیم. دوست دارم یک دل سیر از عدم کارشناسی ها، مدیریتهای دسته سوم و نابالغ تصمیم گیری مدیرهای دولت دکتر احمدی نژاد بنویسم. 

توی این پست بخشی از تجربه ام در بخش مسکن را خواهم نوشت. 


یک زمانی جلسات کارگروه مسکن را می رفتیم که در آن تمام نهادهای تاثیر گذار در حوزه مسکن شرکت داشتند. مثل خیلی از جاهای دیگر، آقای دکتر به روش هیاتی یک بنده خدایی را به عنوان نماینده در این کارگروه، مدیر کرده بودند. باقی قصه به طور خلاصه این بود که برخوردها تند و دستوری و بی قاعده و گاهی وقتها با دادن امتیاز به صاحبان مجموعه ی موثر بود.  یعنی لابی سطح بالایی که اصلا به  ذینفع، یعنی خریدار مسکن ربطی پیدا نمی کرد. 


به عنوان نمونه یک جلسه برای قیمت گذاری ملک در استان تهران و با استفاده از آیتمهای سازمان مالیاتی قرار شده بود یک راهکار ارائه شود. بنده راهکاری را که آماده کرده بودم به صورت پرزنتیشنی برای جلسه بردم کارگروه مسکن. رییس اتحادیه مشاورین املاک، نماینده سازمان مالیاتی، نماینده وزارت بازرگانی و ما و یک سری در حدود 10 نفری بودیم. 

 

ادامه مطلب ...

کار سختی به نام کسب و کار تولیدی - بلوغ 35 سالگی کشور

این روزها  بحث زیادی سر این موضوع هست که کار روحانی سخت است یا غیر ممکن و تقریبا وزن امیدواری و ناامیدی در بین نمونه های اطرافم مساوی است. 

یکی از بارزترین افتضاحات جناب دکتر در زمینه افزایش نقدینگی به میزان 4 و نیم برابر در سالهای اخیر و کاهش سود بانکی، به شکل موجود باعث شده است تا جذابیت سرمایه گذاری به سمت خرید و فروش دلار، سکه طلا، بورس و در یک کلمه سفته بازی بسیار بیشتر شود. به همین دلیل ایشان با افتخار افزایش 7 برابری بازار سرمایه را به عنوان نقطه قوت دولت سابق می داند...

 

این حرفها بماند ولی مهمترین چیزی که برای روحانی سخت است، تغییر فرهنگ کسب و کار و در حقیقت رشد بخش بزرگی از جمعیت کشور در فضای 8 سال تولید منفعل در دوره احمدی نژاد است. به نظر بنده آثار جبران ناپذیر عدم گرایش به فعالیتهای تولیدی، مهمترین مانع برای حسن روحانی در مدیریت اقتصادی کشور خواهد بود. واقعا اوضاع به این سرعت قابل تغییر به سمت تولید نیست. بستر تولید یک پیله ی ابریشمی ظریف است که ریشه های مشخص و معلومی در هر فرهنگ کسب و کاری باید داشته باشد. 

به عنوان نمونه عملی هنوز باور نمی کنم کسی که طعم انواع بن کارمندی و وقت آزاد و جلسه های متوالی دولتی را چشیده باشد به همین راحتی در صف توابین قرار بگیرد، توطئه گری و رانت و لابی و دو رویی متکثر و عمیق را فراموش کند و فرهنگ موثرتری از جنس ایجاد ارزش افزوده را حاصل نماید. 

امیدوارم دولتمردان این کابینه بتوانند از تجربه های گذشته ای که دارند، کشوری با بلوغ 35 سالگی را به آنچه در شان ایرانی است برسانند. 


برخورد نزدیک از نوع سوم - close encounter of the third kind 1977 استیون اسپیلبرگ

close encounter of the third kind 1977 

استیون اسپیلبرگ 


یک فیلم با حضور فرانسوا تروفو

با بودجه حوزه هنری هالیوود 


استیون اسپیلبرگ اگر خدای ناکرده در ایران بزرگ می شد و اصلا با هزار مشکل فرار مغزها به هر صورتی شده در ایران می ماند، قطع و یقین بدانید الان مدیر حوزه هنری سازمان تبلیغات می شد. استیون اسپیلبرگ  همانطوری که می دانید تقریبا مسئولیت ساخت فیلم های سفارشی در هالیوود را به عهده دارد. به عنوان نمونه از همان سالهایی که شروع به ساختن فیلم فهرست شیندلر نمود چنین ارادتی را نسبت به بخش سفارشی سینمای هالیوود نشان داد. او بعدها ساخته های بیشتری در زمینه ی مکتب خودش یعنی سفارشی سازی دارد که شما می توانید از نزدیک ترین صفحه ی ویکی پدیا دریافت نمایید. 


پ.ن: فردا پس فردا اگر پست نگذاشتم، احتمالا از طرف شرکت رفتم فضا. به هر حال این روزهای گرم و خسته کننده در تهران لازمه ماموریت فضایی بریم 

ماه رمضان کجا برویم؟ فرار از گرمای تهران

شاید ماه رمضان برای هر کسی معنی متفاوتی دارد. ولی برای یک عده که مقدارشان کم هم نیست و حتی می توانند مجری تلویزیونی باشند، ماه رمضان با آش رشته و حلوا و شله زردش معنی می شود. 


به نظر توی ماه رمضان چند مدل جا به همراه غذا هست که برای فرار از گرمای تابستان می شود آنجا رفت. البته اطلاعات بنده محدود است. منتظر نظرات سازنده شما هستم. 


1- شله زرد کوه سنگی مشهد 

2- آش سبزی و تره حلوای شیراز 

3- حلوای هویج، حلوای گویماخ  ارومیه 

4- آش آبغوره و سوپ خامه تبریز 

5- حلیم شیر و حلیم عدس اصفهان 


به نظرم هنوز قبل از اینها ملت ترجیح می دهند توی همین دود زای تهران منوهای اسپانیایی و فرانسه و ایتالیایی را تجربه کنند و در اولویت بندیهایشان، به روز به نظر برسند. 


آخر دنیا: موسیقی زندگی یک خرگوش کوچولو

این نتهای آخراست. می خواهی گوش بده وایرادش را بگیر. یا لذت ببر هر چند کامل نیست. یا حواست را ببر جایی درگوش گذشته و بگو خیلی خر بودی. اصلا می توانی هیچ کاری نکن تا وقت تمام شود و ورقها را بالا بگیرند. شاید هم تکان خوردی و این پا و آن پا که شدی، همین قدر را هم طولانی و لذیذ زندگی کردی. دستت توی دل و روده ی زندگی باشد که سوت آخر را بزنند. خوشحالی که در حال حرکت بوده ای. اگر با این آخری موافقی، عمیقتر گوش بده حتما نتهای اسرار آمیز را خواهی شنید.
 حواسم نبود. دستش را کشید. گرفت و برد. اولش گفت. در گوشش گفت: حق داری تنها بگردی. دوست و رفیق غیر از او داشته باشی. بعد یک علمه‌ی ساختمانی مثل هزار تا آدم جاکش دیگر که توی این شهر پیدایش می‌شود گل کفشش را هنوز پاک نکرده، آمد و گفت مشاور است. مشاور روان شناسی. جاکش لابد از دختر خاله‌اش خسته شده بود  
 و داشت برای خودش به خودش اینقدر وقتی آفتابه دستش بود یادآوری می‌کرد: برای اینکه زندگی با دختر‌خاله‌ی آدم یکنواخت نشود باید  تکنیک داشت.  بعد خودش باورش شده بود که مشاور روان شناسی است. مثل همین‌ها که شب با سوسکهای توی آشپز خانه هم ممکن است صحبت کنند. بعد از آن افه مایه‌های مردبودن اختراع شد. مردی از لابلای فیلمهای تبدیل شده از روی VHS دیگر خط و خوط دار شده بود. هیچ کسی این طور مردانگی به دردش نمی‌خورد برای همین مردی اینطوری معنی گرفت: مرد باید از زنش مخفی کنه از کجا پول در میاره. زن باس بخواد. مرد فراهم کنه. هرچیزی که خواست.  
ادامه مطلب ...

مهمانی ممنوع -ظرفیت لذت بردن از دنیا

 پارتی در کشور من نه ایران بلکه دقیقا همین جایی که اسمش کشور درون باید باشد، مهمانی رفتن مخصوصا از نوع شلوغش که بلدید، یک اقدام بزرگ علیه امنیت ملی قلمداد می‌شود. اصلا بحث نسل و عادت و هر چیزی که بیاید نمی‌تواند مرا از میدان به در کند یا قانع بشوم که این از آن چیزهایی است که خودت ذهن سنگینت را حرکت نداده‌ای. 
  خلوت بزرگترین گوهر نوشتن است. حتی اگر نویسنده‌ی دیگری تورا به فانتزی نویسی متهم کند. یا مهمانها در ورود لبخندهای بورژوا منشانه بزنند. به هر حال رها شدن و هوشیار نبودن حتی برای یک لحظه به ضرر خداوند قصه تمام خواهد شد. برای خراب شدن، بهترین و ساده‌ترین راه قدم زدن توی زیر زمین آدمهای بزرگ است. مهمانی با نوشیدنی و مخلفاتش برای من فعلا فقط مقدمه‌ی رابطه‌ی جنسی به نظر می‌رسد. خواه اتفاق بیفتد یا خیلی محترمانه و متاهلانه هر کسی برود توی تخت خواب خودش بخوابد. کامو می‌گوید رابطه جنسی مانند مواد مخدر است. برای یک نویسنده همه چیز خصوصی است جز آنچه می‌نویسد. عمومی‌ترین رمز نگاری با مخاطبش است. نطفه‌ای خصوصی است که در فضای به نظر بعضی‌ها فانتزی ذهن خواننده می‌نشاند و نگاه می‌کند چگونه در ذهن خواننده‌های ذهن-  کوشش بارور خواهد شد. تمام روزهای گذشته را خواب بوده‌ام. اصلا باور نمی کنم روز دیگری به خواب بروم. زندگی همیشه یک جور شنا  کردن با چشمهای باز در اقیانوس است. جراحی درد است. فراموش کردن، به معنی کینه توزی با پله‌های وجود آدمی است. تب آدم را بیدار نگه می‌دارد. یک شبی بالاخره رویش را می‌چرخاند و توی خواب و بیداری بهش چند تا پله‌ی خیس را  نشان می‌دهد که روش را هم مه گرفته. شاید توی همچین شبی بهانه‌ی سرما را بیاورم و از پله‌ای بالا نروم. اما همین بیدار ماندن برای این همه وقت برایم شیرین و جذاب خواهد بود. مهمانی آنطوری‌اش برایم یک جور تکرار و استمناء است. لابد لذتهای خودش را هم برای اهلش دارد. 

پ.ن: به دعوت دوست نازنینی رفتم تولد و این بار هم با چنین غولی کشتی نگرفته زمین را ترک کردم.هنوز تا هنوز توی گلویم این چیزها گیر می کند. 
به نظرم ظرف لذت بردن از شادیهای عامیانه برای دنیای من به اندازه ی همین فیس بوک کوچک است و کافی و فعلا اولویتی برای بزرگ کردنش ندارم.  

عمو پورنگ - نظام آموزشی- مدیریت تغییرات - ادبیات تخلیه

عمو پورنگ در صدای و سیمای به درستی سمبل دور همی و ابتذال و بد آموزی است. اینکه شخصی با همان مهارتهای خاله و دایی شیرین کن بتواند ذهن این همه بچه ها دست بگیرد یک شوخی بزرگ با مساله ی نظام آموزشی کودکان است. 
در ادبیات تغییر- حداقل در فضای مدیریت تغییرات - یک حرف معروف هست. 
 بزرگترین دشمن تغییرات، تغییرات صوری است.
 این همان بزرگترین مقاومت نسل آینده برای راه درست زندگی است. نمی گویم تربیت. ولی از تمام آموزه های تلویزیونی و به طبع عامیانه یک چیز در می آید: تخلیه . که این یک روش جبری- رسانه ای برای تخلیه ی صرف است و بس.
 

نگاه کنید به خیل تولیدات روزمره  ما در رسانه ای مثل فیس بوک یا تلویزیون. به طور موضعی این روش می تواند به کار رود تا نسل آینده بتواند شفاف و به نظر آزاد اندیشانه، ببیند و انتخاب کند. اما وقتی خودش با صورت مساله ی جهان مدرن مواجه می شود، آیا می توان به همین ها تکیه کرد؟ برای دیدن نتیجه های آنی این حرف کافی است به خیل ایرانیهای مهاجر نگاه کنیم. قسمت زیادی از ایشان بعد از مدتی کوتاه تمام ادبیات تخلیه را فراموش می کنند و تازه طعم تلخ و تهی - نداشتن اصالت فرهنگی- خودش را نشان می دهد. بنده به تجربه ی شخصی ام از مورد کاویهای زندگی خیلی از مهندسان مهاجر، دریافتهایی داشته ام. شاید سخت ترین قسمت ماجرا جایی باشد حول و حوش اینکه دیدگاه زیبایی شناختی خیلی از ما مهندسها به سختی بالغ خواهد شد و یا اصلا این اتفاق رخ نخواهد داد. اما مساله ی مهم نهادهای اجتماعی نداشته مان است که قرار است بالاخره به دست همین درس خوانده های وطنی اتفاق بیفتد. 
برنامه های تلویزیونی را مرور کنیم. واقعا مدت درازی است که وضع به همین صورت است. این نشان می دهد که  نخبه های ما در خواب زمستانی کاملی به سر می برند و فعلا در حال افزایش کمیت هستند. خیلی امیدوارم این قطره های طلایی آفتاب، روزی سرزمینمان را روشن کنند. 

پ.ن: 
1- برنامه عمو پورنگ- واقعا این عمو پورنگ دارد بچه ها را با مسخره بازی و حرفهای دروغکی زدن و باور نداشتن تربیت می کند.
بعد در هر ترجیع بندش برای اینکه صدای بزرگترها در نیاید به سادگی تکرار می شود: با کتاب خو بگیر یاری از او بگیر...
همینطوری است اکثریت غریب به اتفاجق برنامه ها و آموزه های تلویزیونی... جاهایی که بزرگترها سرکوب و خاموش شده اند و به طور مخربی در فضای بچه ها و از زبان آنها حرف می زنند بلکه موفق بشوند. 
نگویید فلانی خیلی خارجی است. کمی موافقید که این آموزشها بر خلاف همه ی شئونات واقعی تربیتی، بچه های نسل بعدی را نا امن و اطمینان پرورش می دهد؟
2- برنامه کلاه قرمزی و پسر خاله - این یکی کمی بهتر و مودبانه تر دارد از زبان بچه ها، انتقاد می کند. لابد زورش به برنامه های بزرگسالان نرسیده و نخواهد رسید. ولی به نظر گفتگوی هوشمندانه با بچه ها همیشه بهترین روش است. مثل چیزی که در آموزش و پرورش آمریکایی وجود دارد. منتهی درجه ی آزادی در زندگی آموزشی آنها وجود دارد. ولی بهتر است دقیق تر دید.  در کشوری مثل ما  ضعیف ترین آدمها جذب سیستم تعلیم و تربیت می شوند. بعدها هم درگیریهای معیشتی وحشتناک این صنف دندانهای تیزی برای نخبه کشی واقعی دارد. نمونه بارز آن هم با اولین مراجعه به وزارت آموزش و پرورش قابل دریافت است. باز هم حرفهایم مطلق نیست و همیشه یک معلم خوب و از جان گذشته و با استعداد می تواند چند شاگردی تربیت کند که به هیچ روی تاثیری بر اقیانوس تلخ و سیاه  نظام آموزشی ما نخواهد داشت. می شود همان جریان المپیادی سازی که قطعا با معایب و مردم فریبی هایش آشنا هستید.