360 درجه

360 درجه

داستان کوتاه و رمان - جامعه شناسی -فلسفه -معرفی کتاب - نقد فیلم
360 درجه

360 درجه

داستان کوتاه و رمان - جامعه شناسی -فلسفه -معرفی کتاب - نقد فیلم

بهترین جمله های آثار ادبیات داستانی دنیا

1. "این بهترین زمانها بود، این بدترین زمانها بود." - داستان دو شهر، چارلز دیکنز

2. "تمام خانوادههای خوشبخت به یک شکل هستند؛ اما هر خانواده ناخوشبختی به روش خودش ناخوشبخت است." - آنا کارنینا، لئو تولستوی

3. "این حقیقتی است که همه مردان مجرد با داشتن ثروتی خوب، به دنبال یافتن همسری هستند." - خرد و تعصب، جین اوستن

4. "در سالهای جوانیام که هنوز آسیب پذیرتر و ضعیفتر بودم، پدرم مرا توصیهای داد که همچنان در ذهنم میچرخد." - بزرگ گتسبی، اف. اسکات فیتزجرالد

5. "هیچ رنجشی بزرگتر از داشتن یک داستان نگفته درونتان نیست." - می دانم چرا مرغ قفس شده میخواند، مایا آنجلو

6. "ما افرادی بودیم که در روزنامهها ثبت نشده بودیم. ما در فضاهای سفید خالی در کنارههای متن زندگی میکردیم." - دستمزد نیکنام، مارگارت آتوود

7. "با جرأت رویای خود را دنبال کنید." - خواب سبز، فرانسیس اسکات فیتزجرالد

  ادامه مطلب ...

کتاب خواندن عاقبت ندارد!

می‌گویند اگر کتابها را نخوانید در آن دنیا ازتان شاکی می‌شوند. تصور کنید شخصی که به جای مو توی سرش برگهای کاغذی دارد بهتان نزدیک می‌شود. چون او را نخوانده‌اید حسابی عصبانی است برگه‌هاتقریبا سیخ شده‌اند ولی شما باید باهاش حرف بزنید هزارتا دلیل عجیب و غریب و حتی بیماری پدر بزرگتان را بیاورید که خرده‌های کاغذ و اصلا بوی کاغذ کتاب برایش ضرر داشت. برای همین او آرام می‌شود و برگه‌ها روی سرش منحنی و مهربان می‌شوند. حتی ممکن است یکی دو بیت از هزلیات ایرج میرزا را بخوانید و برگه‌های به رقص و پیچ و تاب بیفتند. ولی هیچ وقت حتی توی آن دنیا هم که دنیای عجایب است، دستتان را به یک کتاب، هرچند از جنس مخالف ندهید چون واقعا ممکن است شما را به جاهای ناجور و ناشناخته ببرد.

کتابخانه جدید
کتابخانه جدید


آدم همین نان و ماستش را بخورد بهتر است تا اینکه مثلا برود از دیوانگی همینگوی، پریشان حالی هرمان هسه، یا روح در معدن تنهایی بهومیل هرابال سر دربیاورد. داستانها. امان از داستانهای بیچاره که مثل روغن آشپزی هستند. انگار خالی خالی در دنیای معاصر پذیرفته شده نیستند، حتما باید بهانه‌ای برای یک فیلم با منظره‌های زیبا، یک کمپین تجاری یا یک ترفند برای حضور در انتخابات باشند. داستانها را به تنهایی دوست ندارند ولی تردید نداشته باشید هیچ کسی به همین راحتی نمی‌تواند بگوید من غذای سرخ شده و چرب و چیلی نخواهم خورد.
#کتاب #داستان #هدیه #تهران

کتاب انسان پاره پاره - گریمالدی- عباس باقری نشر نی

این کتاب شاید به نظر بعضی ها خیلی شخصی و عرفانی برسد ولی بعضی وقتها لازم دارم کمی از دیدگاه ها تنها در کهکشان بزرگ نویسنده های معنی گرا اعم از فلسفی - عرفانی - مهرجویی گون(مهرجویی دیس) مثل جهان هولوگرافیک بخوانم. البته ارزش این یکی را پایین نمی آورم. در ادامه بخشهای جذابی از این کتاب را آورده ام:     

بین آنچه پس از ما می‏آید و آنچه پیش از ما بوده شکافی چنان تناقض‏آمیز احساس می‏شود که هر اجتماعی درمیان این دو وضع، حالتی اسرارآمیز پیدا می‏کند و تداوم فرهنگ ما به چالش با مسئله‏ای تبدیل می‏شود. آیا آنچه فرا خواهد رسید به‏راستی دنباله همان است که پیشتر وجود داشته؟ آیا چیزی از آنچه بوده‏ایم، می‏خواسته‏ایم، یا می‏ستوده‏ایم در آنچه پس از آن می‏آید وجود خواهد داشت؟


: انسانِ امروز، بی گفت‏گو، زیر حاکمیت پول است، پول به همه حکومت می‏کند، به همه فرمان می‏دهد، نتیجه این وضع بسیار روشن است، حقیقت و عدالت، با دعاهای غیرمذهبی خیری که بدرقه انواع داد و ستدهای خلاف قانون می‏ شوند، به حراج می‏ رود


انسان پاره پاره یعنی هرج و مرج‏طلبیِ مطلق به نفع خواسته‏های شخصی. تسلیم هرگونه بی‏واسطگی‏ بودن، اما جز بی‏واسطگی آرزویی نداشتن، از هیچ قاعده‏ای پیروی نکردن، اما همه قواعد را به کار بردن، همه چیز را حساب‏ کردن، اما تسلیم بی‏ حساب‏ ترینهاشدن


هرکجا نظم نباشد، بی‏نظمی نیز تمیز داده نمی‏شود. بی‏نظمی همه چیز را تحمل‏ناپذیر می‏کند و در واقع بی‏نظمی نمایانگر نفرت از زندگی است و چون با هیاهوی بسیار همراه است تصوّر می‏شود که شور و نشاطی است در حالی که سوگِ هرگونه شادی است؛ بی‏نظمی روشن‏ترین نشانه بحرانِ روحی است

ترک عقل یعنی عزل حقیقت. از آن هنگام‏که از عقل جدا شدیم، همه قواعد را مردود دانستیم و همه معیارها و ضابطه‏ها و اصول را کنار گذاشتیم، دیگر چگونه ارزش یا فضیلتی می‏توانست جایی داشته باشد؟ عدالت و حق دیگر نمی‏توانند در جایی که هر دلیلی طرد شده، دلیل به حساب آیند. آنجا که نتوان با قضاوتی تصمیم گرفت دیگر این کار جز با انگیزه‏های غریزی، گرایشها، فشارها، تمنّاها، و رابطه‏ها میسر نخواهد بود.


 فناوری از پیش موفق است و کودک پیش از آنکه به سخن بیاید روشن کردن چراغ برق و به راه‏انداختن دستگاه ضبط و پخش‏صوت و نظایر آنها را می‏داند و هنوز به نوجوانی نرسیده، تلفن همراهِ آخرین مدل و حسابگر الکترونیکی و رایانه دارد و در آغاز جوانی، اگر فاقد اتومبیل تکامل‏یافته‏ای باشد احساس بینوایی می‏کند و از اینکه فناوریهای علمی آنچه را که در طول زمان و با دشواری و رنج بسیار، با واسطه انجام می‏شد، در حال حاضر بی‏واسطه کرده است و بدینسان نسلهای جدید همه‏چیز را تقریبا بی‏آنکه بیاموزند می‏دانند، اما این دانایی تنهابه اعمال و اشیاء محدود و مربوط می‏شود، و انسان بی‏آنکه از جای خود حرکت و یا کوششی کند، تنها با فشار یک دکمه، همه‏چیز را پیش روی خود می‏بیند، هشدار می‏ دهد و معتقد است نتیجه این فناوریهای ارتباطی آن است که انسان دیگر معنای ممکن و واقعی را از دست می‏دهد و ما دیگر واقعیت را از غیرواقعیت تشخیص نمی‏دهیم.

 


اکنون تلویزیون تنها گروههای اجتماعی معدودی را به صحنه می ‏آورد و اینان عبارتند از اهل سیاست، ورزش و نمایش؛ بنابراین تلویزیون به هیچ‏وجه آینه تمام‏ نمای جامعه نیست، اما جامعه آینه تلویزیون است، چرا که آنچه در آن به نمایش درمی‏آید الگوهای اجتماعی می‏شود و مورد تقلید قرار می‏گیرد.

«پیری به تغییر سنّ نیست، بلکه زیادماندن در یک سنّ است.  



پ.ن: چی شد که از این کتاب گفتم؟ به نظرم بعضی کتابها همچین روحیه ی روشنفکری یا شبه روشنفکری آدم را آتش می زنند که شاعر زبان دراز قدیمی بهش می گفتند: جانا سخن از زبان ما می گویی.  بعد حرفهایی از جنس نمایش دادن وضعیت نا بهنجاری که باید یک طوری اطلاع رسانی بشود تا اتفاقهای بد برای مصرف کننده یعنی بنی بشر امروزی نیفتد.  تبارک الله از این رسانه ها که تی وی ماست. 

تولستوی- کتاب مرگ ایوان ایلیچ نشر نیلوفر

تولستوی نویسنده ی روسی را به روان شناسی عمیق در آثارش می شناسند. 

زندگی لحظه است. در یک لحظه شما می‌توانید به رییستان بگویید که باهاتان محکم و مردانه دست بدهد چون دست دادن با نوک انگشت حاکی از کراهت و نجاست به نظر می‌رسد و یا می‌توانید به این فکر کنید که لئون تولستوی چگونه  مرگ ایوان ایلیچ را بر جان هر نوع بشری نوشته است و چقدر این پردازش ظریف و عمیق است. مثل اینکه روزی در یک باغ برگ ریز پاییزی دنبال چیزی خاطره انگیز برگ‌ها را کنار می‌زنید،   تند یا سریع، خسته می‌شوید به سکوت وکلاغها که عاقلانه دارند روزی‌شان را جستجو می‌کنند نگاه می‌کنید و از خودتان می‌پرسیدک من دنبال چی هستم؟ مرگ ایوان ایلیچ جستجوی یک قاضی از طبقه‌ی مرفه است که در تمام زندگی‌اش خوب پیش رفته و حالا دچار این پرسش گردیده و آرام آرام این پرسش بر جانش می‌نشیند و کم کم او را از دایره‌ی گذشته‌ی سالم و حرفه‌ای و خوشحالش خارج می‌کند. شاید فرم داستان بلند مرگ ایوان ایلیچ به قلم تولستوی امروزی نباشد ولی کاوشی جذاب و خواندنی است. کتابی 100صفحه‌ای که خواندنش یک عمر می‌ارزد. 

هیچ گاه نگران نبودم. زمانی که داشتم برگها را زیر و رو می کردم شاید یکی از آن هزار پنجره ی خانه های اطراف موضوع را دست گرفته باشد. یکی دیگری را صدا کند که بیا ببین این یارو داره چی کار می کنه!   به نظرم این مواجهه، این سوال که من دارم چه می کنم و احساس غبن هر روز برای هر نفر حداقل روزی یک بار پیش می آید. به نظر می رسد با این عدد میلیاردی از این پرسش، لازم است آدم در طول عمرش حداقل یک کتاب، از سر کنجکاوی بخواند. مرگ در روزمرگی. 

پسر جوان این دفعه به روی دستگاه می رود. اصطلاح دستگاه را شاید شهرداری تهران برای میله های زرد رنگ بازی که توی فضای سبزها و فضاهای زرد و نارنجی پاییزی تهران با خروار خروار برگ پاییزی وضع کرده است. دستگاه مثل یک ابزار سی تی اسکن پسر را پشت و رو می کند. دختر دوباره جیغ می زند: وای منصور اصلا فکر نمی کردم اینقدر کم باشه.

همه ی اطرافیان دختر را از اینکه حسش آن موقع اینطور بوده ملامت می کنند. 

اما وقتی ادبیات آن هم تولستوی نامی به سراغ پشت و رو شدن ظرف دنیا می رود، تلخی آن مایه ی حقیر و فردی را ندارد و دنیا آنطور به نظر نمی رسد. 

پ.ن: نقد کاملی در انتهای کتاب مرگ ایوان ایلیچ هست که می توانید مشاهده کنید. در پایان سخن عیسی مسیح: آمین به شما می گویم اگر دانه ی گندم که در زمین می افتد نمیرد، تنها ماند اما اگر بمیرد ثمر بسیار  آرد. 

یادداشتهای روزانه ویرجینیا وولف نشر قطره

یادداشتهای روزانه ویرجینیا وولف چیزی نبود که انتظار داشتم. ویرجینیا وولف جسورانه توانسته است نقدهای اساسی به اولیس جویس داشته باشد. در جایی او را کارگری می‌داند که خود آموخته تجربه‌هایش را پیش می‌برد.  طعنه زنندگی و شوک آور بودن کار جویس را مورد انتقاد قرار می‌دهد و همین‌طور پیش بینی می‌کند، اولیس جیمز جویس، اثری آینده‌دار به حساب بیاید. وولف زیرک و عمیق است. حب و بغضهای آنچنانی او را به کتاب اتاقی از آن خود نکشیده است ولی روزهای سختی و بی پولی را به وضوح در  کتاب یادداشتهای روزانه‌اش می‌بینیم. ویرجینیا وولف با همه‌ی عمقی که در نوشته‌هایش هست فیلسوف منشی را، انداختن تقصیرات به گردن خداوند می‌داند. یک جا از مغز بشر گفته است که چقدر دمدمی، بی وفا و ترسان از سایه‌هاست. ویرجینیا وولف توانسته است به خوشی و لذت مشکوک باشد و به همین روی همیشه از دچار ابهام شدن در نوشته‌هایش فرار می‌کند. جایی در یادداشتهای روزانه‌اش به صراحت سلیقه‌ی مخاطب را – ترجیح مردمانی که از محاصره‌ی شگفت انگیز بدبختی‌ها خرد و فرسوده می‌شوند بر آدمهای موفق- می‌داند. یادداشتهای روزانه‌ی هر نویسنده‌ای شاید حاوی – رنج بردن از فقدان نیروی عصبی کافی- باشد.  

گاهی وقتها فکر می‌کنم ویرجینیا وولف هم مانند هزاران زن نویسنده‌، به میزان عشوه‌هایی که آمده و دلهایی که برده است، بالغ شده و خواستنی است. ویرجینا وولف هر از چندگاهی به حرفهای نویسنده‌های گذشته نگاه می‌کند. مثلا داستایوفسکی که می‌گفت آدم باید از احساسات عمیق بنویسد. آیا من آنگونه‌ام؟ اما  یادداشتهای ویرجینیا وولف که بخشی از تکوین کتابهایی مانند  خیزابها-موجها-، خانم دالوی و بقیه است،  جذابیت خود را زمانی تشدید می‌کند که او سعی می‌کند درباره‌ی مارسل پروست نیز به قضاوت بنشیند. از نظر ویرجینیاوولف، مارسل پروست حد اعلای حساسیت به همراه تعهد لجوجانه به ادبیات است. او پروست را در حال جستجوی سایه روشن‌های پروانه‌وار در نهایت حد آن می‌داند و در نهایت به این تعبیر قناعت می‌کند که مارسل پروست به سختی سیم ویولون و به فراری مولود پروانه است. در جایی می‌گوید: روند زبان آهسته و اغفال کننده است و در یکی دو جای دیگر با وسواس مخصوص به خود به دنبال زبانی است که بی واسطگی در بیان معنی را به اعلی درجه برساند. ویرجینیا وولف مثل خیلی از هنرمندان و نویسندگان، از تب آلودگی و کوتاهی زندگی رنج می‌برد. روزی هم به خودش نقدهای شدیدی می‌کند: من پر زرق و برق، متوسط و گزافه گو هستم. من در حال عادت کردن به گنده گویی هستم. گاهی خودش را  نقل کننده‌ی خوبی نمی‌داند ولی معانی مهمی که آن روز از یادداشت در دهانش قرقره می‌کرده است را گاهی به این شکل می‌بینیم: لذت زندگی در انجام دادن است. در جایی از کتاب درباره‌ی مرگ می‌خوانیم: اشتیاق به کوچک شمردن آن و به نقل از مونتنی: خندیدن به مرگ به همراه دیگران. برای ویرجینیا وولف چیزی که در ادبیات لذت بخش است، تصویرهای ناگهانی، نام دارد. 

افسردگی فعال نیز عبارتی است که در یکی از بخشهای یادداشتهای روزانه ی ویرجینیا وولف می شود یافت. شاید بیان امروزی اش یک جور نویسنده ی دو قطبی باشد. خانم وولف اصرار دارد که بدترین چیز نوشتن اتلاف آن است. قبل از آن در جایی به تصریح می گوید که منظورش از اتلاف، چرندیات بافتن و وقت تلف کردن است. در جایی متوجه می شویم که فاکنر از دو کتاب خیزابها و همچنین ساعتها که بعدها به نام خانم دالوی تغییر کرد، ستایش نموده است. 

خانم دالوی سالخورده، به یک نکته اذعان می نماید: بعد از این سالها می دانم که برای خوشایند یا متقاعد کردن سایرین نمی نویسم. خانم دالوی نویسنده ای فاخر بود که برای سبک تراش خورده اش چنین عبارتی دارد: به وسیله ی نوشتن در خودم انرژی می آفرینم. اگر می توانستم متن را به درون رگ و پی ام ببرم و کاملا در عمق و آسان کار کنم خوب بود... 


پ.ن: به هر روی قطعا یک نویسنده را بایادداشتهای روزانه‌اش نمی‌توان سنجید. کما اینکه چنین حاشیه‌هایی پتانسیل لازم برای منبرسازی و مخاطب پروری و اندر احوالات چاپ کنی ایجاد می‌کند که لاجرم از گیراندن چنین استخوانهایی در گلو، اجتناب می‌کنیم و جان سلامتی همه‌تان را از درگاه ایزد پاک خواستاریم. 


ویرجینیا وولف

کتابهای اصول داستان نویسی - اصول فیلمنامه نویسی

کتاب های اصول داستان نویسی برای هر کسی که در ابتدای راه داستان نویسی یا فیلمنامه نویسی است حیاتی به نظر می رسد. کتابهایی که بتوانند در اندازه یک کتاب اصول اولیه ی داستان نویسی - فیلمنامه نویسی را آموزش دهند به ظاهر تقریبا زیادند. این نویسا هم در همین بلاگ 360 درجه بخش داستان کوتاه و روایت داستانی دارد.  

 

مثلا کتاب های اصول داستان نویسی زیر را شاید دیده باشید: 


عناصر داستان - جمال میرصادقی 

این کتاب تقریبا به تمامی ژانرهای ادبیات داستانی و تجزیه و تحلیل آنها می پردازد. و البته برای خواند چند صد صفحه متن نسبتا روان وقت کافی لازم است. به نسبت کتابی است قدیمی ولی به نظر مرجع که در این زمینه توسط آثای میرصادقی به زیور طبع آراسته شده است. در این کتاب هر جا لازم است از نویسنده های معروف و اغلب خارجی قطعاتی داستانی ذکر شده است تا مخاطب بهتر و ملموس تر در جریان ماجرا قرار بگیرد. 


کتاب ارواح شهرزاد - شهریار مندنی پور - نشر ققنوس 


در پستهای قبلی خلاصه ای درباره این کتاب گفته ام.





این کتاب به قلم خاص شهریار مندنی پور تالیف شده است. خوب ایشان کمی با لحن فنی و سنگین تری کتاب می نویسند و مخصوصا در این زمینه خواسته اند به یک نوع بین بخشهای مختلفی مانند شخصیت داستانی، زاویه دید، زمان، پلات یا پیرنگ، تعلیق و تنالیته ی داستانی ارتباط روایی با قصه ی شهرزاد ایجاد کنند. این کتاب خوب برای دوستانی که نیازمند یک کتاب سهل الوصول و سبک و فنی در این زمینه هستند مرجع مناسبی نیست. چرا که در خیلی از موراد کسی که نوشته و بی اصول نوشته است، راحت تر با این محتویات ارتباط برقرار خواهد نمود. 


 کتاب داستان - ساختار، سبک و اصول فیلمنامه نویسی - رابرت مک کی - نشر هرمس 


این کتاب یکی از معدود کتابهایی است که همه چیز را شسته و رفته تعریف کرده و در اختیار مخاطب قرار داده است. متن ساده و فنی است. نویسنده بیشتر رویکرد فیلمنامه نویسی روایی را مد نظر قرار داده است. صد البته این کتاب یکی از بهترینها و جدید ترین ها در این زمینه است. کتابی حاوی پاراگرافهای کوتاه و کارگاهی که در این زمینه قابل استفاده از دور همی های ادبیاتی است.  


همچنین: 


اصول داستان نویسی - ریموند کارور - شقایق قندهاری 


قصه نویسی - محمد علی جمالزده - به کوشش علی دهباشی 


یکی از کتابهایی که باهاش نوستالژی دارم: 


داستان: تعاریف، ابزارها، و عناصر

ایرانی، ناصر


مبانی داستان کوتاه - مصطفی مستور - نشر مرکز 



منابع الکترونیکی درباره داستان نویسی و فیمنامه نویسی : 


راهنمای گام به گام از فکر تا فیلمنامه نوشته سید فیلد با ترجمه سید جلیل شاهری لنگرود


دانلود کارگاه  عباس معروفی - داستان نویسی - یکی از مناسب ترین ها 


شما می توانید فایل کارگاه را به شکل pdf دانلود نمایید. 



اصول داستان نویسی-نوشته ریموند کارور- ترجمه شقایق قندهاری


5نکته در رمان نویسی / جمال‌میرصادقی


کارگاه داستان سایت لوح - نکات مفید در داستان نویسی 


برخی از کتابهای مرجع در این زمینه » 


تمرین فیلمنامه‌نویسی ژان کلود کری‌یر، پاسکال بوتیترز نادر تکمیل‌همایون فارابی.
۱۳۶۰ فیلمنامه محسن مومنی سروش.
۱۳۶۳ چگونه فیلمنامه بنویسیم؟ سید فیلد مسعود مدنی عکس معاصر.
۱۳۶۵ فن سناریونویسی یوجین ویل پرویز دوایی اداره کل تحقیقات وروابط سینمایی وزارت ارشاد اسلامی.
۱۳۶۶ فیلمنامه‌نویس از نگاه فیلمنامه‌نویس ویلیام فروگ فیروه مهاجر و کاوشگر سروش.
۱۳۶۸ اقتباس برای فیلمنامه محمد خیری انتشارات سروش.
۱۳۶۸ نگارش فیلمنامه داستانی سرگئی آیزنشتاین احمد ضابطی جهرمی - مسعود مدنی عکس معاصر.
۱۳۷۳ دربارهٔ فیلمنامه‌نویسی ادوارد میتریک فریدون خامنه‌پور - محمد شهبا دفتر پژوهش‌های فرهنگی
۱۳۷۳ شخصیت‌پردازی در سینما سید مجید امامی (م.میرعزا) _ نشر برگ
۱۳۷۴ کلیدهای نویسندگی برای سینما تئاتر و تلویزیون حیدرعلی عمرانی
۱۳۷۴ خلق شخصیت‌های ماندگار لیندا سیگر عباس اکبری مرگز گسترش سینمای تجربی
۱۳۷۵ چگونه فیلمنامه را بازنویسی کنیم لیندا سیگر عباس اکبری نشر برگ.
۱۳۷۵ فیلمنامه‌نویسی برای سینما و تلویزیون (۱و۲) آلن آرمر عباس اکبری سوره
۱۳۷۵ نگارش فیلمنامه مستند دوایت وی.سوئین - جری آر.سوئین عباس اکبری - امیر پوریا دفتر پژوهش‌ها
۱۳۷۶ نوشتن فیلمنامه میشل شیون ماندانا بنی‌اعتماد ایثارگران
۱۳۷۶ مقدمه‌ای بر فیلمنامه‌نویسی ابراهیم مکی سروش
۱۳۷۶ نوشتن فیلمنامه میشل شیون ماندانا بنی‌اعتماد کانون فرهنگی هنری ایثارگران
۱۳۷۷ راهنمای نگارش گفت‌وگو ویلیام نوبل عباس اکبری سروش
۱۳۷۷ روند اقتباس ویلیام گلدمن عباس اکبری سروش
۱۳۷۷ روند فیلمنامه‌نویسی رابرت برمن عباس اکبری
۱۳۷۸ چگونه در ۲۱ روز فیلمنامه بنویسیم ویکی کینگ عباس اکبری نشر برگ
۱۳۸۰ کارگاه سناریو گابریل گارسیا مارکز محمدرضا راه‌ور نشر مرکز
۱۳۸۰ خلق شخصیت‌های ماندگار لیندا سیگر عباس اکبری سروش و کانون اندیشه
۱۳۸۰ راهنمای فیلمنامه‌نویس سید فیلد عباس اکبری نشر ساقی
۱۳۸۰ فیلمنامه اقتباسی لیندا سیگر عباس اکبری نقش و نگار
۱۳۸۰ نگارش فیلمنامه کوتاه ویلیام اج. فیلیپس عباس اکبری سروش و کانون اندیشه
۱۳۸۰ هنر نگارش کمدی تلویزیونی لوشوارتر جمال آل‌احمد کانون اندیشه و سروش
۱۳۸۱ راهنمای نگارش فیلمنامه یورگن ولف - کری کاکس عباس اکبری سروش
۱۳۸۱ راه‌گشای فیلمنامه‌نویسی سید فیلد سیدجلیل شاهری لنگرودی انتشارات دستان
۱۳۸۲ داستان رابرت مک‌کی محمد گذرآبادی هرمس
۱۳۸۳ نوشتن برای سینما گروه نویسندگان گروه مترجمان بنیاد سینمایی فارابی
۱۳۸۳ فیلمنامه‌نویسی برای سینما و تلویزیون آلن آرمر عباس اکبری سوره مهر
۱۳۸۵ ذن و هنر نگارش فیلمنامه ویلیام فروگ عباس اکبری انتشارات نیلوفر
۱۳۸۵ ساختار اسطوره در فیلمنامه کریستوفر وگلر عباس اکبری انتشارات نیلوفر
۱۳۸۵ نگارش کمدی جنی روش معصومه امین-داریوش مودبیان اداره کل پژوهش‌های سیما
۱۳۸۵ از فیلمنامه تا فیلم لیندا سیگر و ادوارد جی وتمور -سید جلیل شاهری لنگرودی نشر افراز
۱۳۸۵ چگونه از هر چیزی فیلمنامه اقتباس کنیم ریچارد کریوولن بابک تبرائی فارابی
۱۳۸۷ سفر نویسنده کریستوفر وگلر محمد گذر آبادی مینوی خرد
۱۳۸۷ نظریه و تحلیل درام مانفرد فیستر مهدی نصراله زاده مینوی خرد
۱۳۸۸ راهنمای عملی فیلمنامه‌نویسی لورا شلهارت پدارم لعل‌بخش افراز
1390 مبانی فیلمنامه نویسی سید فیلد سید جلیل شاهری لنگرودی سوره مهر


سایت فیلمنامه آنلاین - imdb movie script database


درباره کتاب مشکلات فیلمنامه - سیدفیلد- بنیاد سینمایی فارابی


در باره این کتاب بسیار مفید برای فیلمنامه نویسان نیز قبلا گفته ایم. 


کارگاه داستان سایت سارا شعر 

در این لینک و لینکهای مطالب مرتبط آن می توانید از بزرگان دنیای داستان مانند ریموند کارور و مارکز و دیگران کلی یادداشت مفید ببینید 


دانلود آرشیو شماره های پیشین مجله همشهری داستان 


در شماره های قدیمی تر مجله همشهری داستان کلی یادداشت کوتاه و مصاحبه و مطلب مفید از زبان نویسنده های بزرگ و مخصوصا جدیدتر هست که شما می توانید از لینک آرشیو مجله های همشهری داستان برخی از آنها را دانلود و در بخش انتهایی مجله مطالعه نمایید. 


یکی از بهترین روشهای کسب ایده خواندن خلاصه داستانهای کتابهاست 

در لینکهای معرفی کتاب می توانید این مورد را دنبال نمایید. 


به نظر آب را باید از سرچشمه خورد به همین منظور اغلب مصاحبه های خود نویسنده ها بیشرین دوز چربی بدون کلسترول ادبیات و نویسندگی را دارد. 

در فضای مجازی می توانید لینکهای زیادی را در پیوندهای روزانه همین وبلاگ دنبال نمایید. 

به علاوه در میان مجلات ادبیاتی می توانید به فصلنامه ادبیات و سینما که به صورت موضوعی مرتب شده و در اختیار علاقه مندان است مراجعه نمایید. 

یکی از بهترین ویژگیهای خواندن چنین مجله ای، اختصاص هر شماره به موضوعی خاص و یادداشتهای حرفه ای آن است که می توانید لیست و یا بخش اول یادداشتها را از طریق سایت فصلنامه سینما و ادبیات پیگیری نمایید. 


پ.ن: 


برای نویسنده شدن باید خیلی چیزها خواند از خواندن تاریخ و فلسفه بگیر تا تماشای نقاشی و گوش کردن به موسیقی و هزار نوع مشاهده ی دیگر که خیلی استادترها در جای خود زیاد گفته اند. ولی به نظر یکی از چیزهای خوب برای آشنا شدن با جهان یکی از نویسنده های بزرگ و تاثیر گذار دنیا یعنی آلبرکامو مجموعه یادداشتهای ایشان است که قبلا درباره اش گفته ام. 


یادداشتهای روزانه آلبرکامو - خشایار دیهیمی - نشر ماهی




یادداشتهای روزانه آلبر کامو - خشایار دیهیمی - نشر ماهی- بیگانه

یادداشتهای روزانه آلبرکامو را به هیچ عنوان از دست ندهید. یادداشتهای روزانه آلبرکامو یک مجموعه 4 جلدی است که توسط نشر ماهی منتشر شده است. کامو سرشار از رنج و وارستگی است. کامو  توانسته است تلخی را با ایجاز ادبیات به لذیذترین نوشابه های ممکن برای خلصه ی آدمها تبدیل کند. هنوز تا هنوز کتابش یعنی بیگانه جزو چند کتاب برتر ادبیات داستانی دنیاست. کامو  یعنی ادبیات داستانی فکور و مستقل از فلسفه و در عین حال فلسفی. یکی از موارد مهمی که برای هر نویسنده ای لازم است مطالعه نماید.  
ادامه مطلب ...

کتاب ارواح شهر زاد شهریار مندنی پور

کتاب ارواح شهرزاد  شهریار مندنی پور یکی از کتابهای خوب در این زمینه است که به شما یاد میده چطوری یه نویسنده بشید.

در بخشهای اول این کتاب کلی قسم و ایه داره که بابا اگه وجودش رو داری که ننویسی این مالیخولیا و درد دائمی و محرومیت چه و چه رو برای همیشه بزار کنار. اگه وجود این کار و نداری بیا و بنویس.

قلم پیچیده و گیرایی داره! از اون کتابهاییه که انگار همه جاش رو باید یادداشت برداری و مثل خیلی وقتها که ظرف ما کوچیکه این یادداشت تبدیل به حاشیه نویسی و اینها میشه.

یک بخش در مورد ادبیات معاصر داره که - با این عنوان نیست- واقعا خیلی صریح و در نظر اول عادلانه در مورد جریان ادبیات سنتی و مدرن و پیچیدگیهای زبانی ملتها بحث میکنه.

خیلی ساده یادت می آد که راست میگه بنده ی خدا ادبیات پارسی خیلی ساله که توقف کرده و چیزی توش تولید نمیشه. یه جورایی تجربه ی   شخصی خودم از همین زبون به قولی بی قاعده ی انگلیسی که واقعا احساس میکنی هر متنی میخونی و یا توی فرهنگ عامه شون هست به نوعی موجز و رساست.

اون وقت دوستان از شیفتگی بی دلیل و رویا گونه ی ملت به فرهنگ غرب حرف میزنن. که برای من از دید زبانی قابل دفاعه.

به هر صورت یکی از بهترین کارهای توصیه شده در مورد هنر نویسندگیه. کتاب ارواح شهرزاد  شهریار مندنی پور 

اگر به نظرتون در اولین تورق کمی تو در تو و سنگین رسید کتاب آقای مستور رو بخونید که خیر دنیا و آخرت رو در اون پیدا میکنید. البته در اون صورت با هم حرفی نخواهیم داشت.

شهریار مندنی پور با قلم مخصوص به خود که حاکی از تسلط زبانی فراوان این نویسنده است به جراحی موضوعی به نام نوشتن می نماید و به نظر می رسد اثر حاضر به درد دوستانی که همیشه از جزوه های کنکوری در هر زمینه ای از گاج و قلمچی و غیره استفاده کرده اند نخواهد خورد.