کشیدن سیفون بازه ای از امکانات مفید برای آدمها را بر قرار می کند که به درد تخلیه ی روانی ایران نشینان نیز خواهد خورد. مرور خبرهای تابستانی همه اش حکایت از روزگار خوشحال و خوشنودی دارد که حیف است آن را برای نسلهای بعدی خاطره نکنیم.
حمید رسایی - یک آخوند - از طرف بخش سلامت محل در یک بخشی از دولت، راهی مسابقات جام جهانی فوتبال می شود. چطور کراهت سفر یک روحانی به کشوری که در شرایط عادی و طبیعی بخش زیادی از آدمها topless در حال تردد هستند، توجیه عقلایی دارد و چه سپری از تقوا، می تواند از آن محافظت نماید؟ به هر حال ایشان گوشه ای از لحاف ملا را در سفر به دوش خواهد کشید.
امروز بازار دارایی فکری در فرابورس ایران راه اندازی شد. در کشوری که شما کپی رایت نداری و هر پسرخاله ای را گیر آوردی باید بتواند از مالکیت فکری ات دفاع کند، چطور می شود ایده ها را خرید و فروش کرد. فقط یک دلیل برای این کارها وجود دارد: توپ در کردن برای داخل کشور که ما چقدر مردمان خفنی داریم.
لو رفتن عکس یک هنر پیشه هم خبری است مثل هزار خبر روزانه ی دیگر که چنگی به دل نمی زند. طرف هم ممنوع التصویر می شود و هم تبرئه می شود و به طور همزمان این ادعایش ثابت می شود که تمام این عکس ها فوتوشاپ هستند. بعد تاریخ به گذشته بر می گردد و هدیه تهرانی هم مبرا می شود. شاید خبر روز بعد قسم خوردن به عصمت هدیه تهرانی باشد.
بهترین روش ثبت وقایع خالکوبی نیست. یعنی اگر اهل خاطره و ثبت آن هستید با این عشقهای کوتاه و تحمل های طولانی خود بسازید و سایز عاشقیت خود را تغییر ندهید تا دچار مشکلات پوستی - جوهری نشوید.
بعد از ممنوعیت نوشابه در ادارات دولتی و نیاز به تغییر کاربری نوشابه به ماده ی سفید کننده ی دستشویی، حالا شاید نوبت آن باشد که به جهت کمبود آب در تمامی ایران، دولت گرامی حسن روحانی، حالا که اهل سفر استانی نیست و با همین متروی درون شهری سفر می کند، قانون ممنوعیت کشیدن سیفون در کلیه ی ادارات دولتی و نهادها و سازمانهای وابسته به اجرا در بیاید.
چند وقتی است کشیدن سیفون به روی دولت احمدی نژاد از طریق یاران و به عبارت مستقیم تر، وزرای سابق، باب شده است. به همین جهت تا آنجا که می توانید به خاطر بیاورید و اگر وزیر بوده اید، معزول و مفلوک شعارهای ریاست جمهوری سابق بوده اید و یا به طوری احساس به خاطر آوردن و اعتراف کردن در حفره های میانی شکم تان شما را اذیت نموده است، بنشینید و برای یک روزنامه یا سایتی انتقاد بنویسسید
ارتباط با جنس مخالف یا به قول بهتر آن جنس مقابل یا عبارات دیگری که بنده نمی دانم نیازمند آموزش است. بارها دیده ام هم پسرها و هم دخترهای گرامی که به دلیل نداشتن مرجع کافی برای این آموزشها، با رفتارهای بدوی و آزاردهنده ی خود، طرف مقابل را بسیار آزرده اند و دیدگاه او را نسبت به جنس مقابل مخدوش کرده اند. ارتباط با جنس مخالف اگر رعایت مسایل کلیدی را به همراه داشته باشد، تعالی بخش و درمان کننده خواهد بود.
زنها چه مشخصه هایی از مردها را دوست دارند؟
واقعا نمی توان همه ی زنها را مثل همه ی مردها در یک دسته قرار داد ولی نکته های زیر شاید فقط یک چهار چوب ابتدایی برای این نوع از دسته بندی برای دوست داشتنی ها باشد:
رمانتیک بودن به معنی صداقت داشتن و بیان کردن احساسات است. طوری که اگر در رمانتیک بودن خود تقلید و ریا کاری را سرلوحه قرار دهید به شدت دروغ گو و از همان ابتدای رابطه شکست خورده هستید. صداقت، برند بسیار با نفوذ و غالبی را برای شخص شما خواهد ساخت. پس وجوه مردانه ی خود را به همراه رمانتیک بودن حفظ کنید. به این سخن قدیمی نیز استناد کنید : مشک آن است که خود ببوید. به همین دلیل اصرار نداشته باشید جنس مقابل شما بلافاصله و به وفور رمانتیک بودن شما را دریابد.
2- آدمهای با اعتماد به نفس:
اعتماد به نفس یا self confidence زیر ساختی از نوع عزت نفس یا self steam دارد. عزت نفس به معنی ارزشمند دانستن خود و در عین حال دیگران است. دیگرانی که در محدوده ی شناخت شما انسان هستند و مزایا و معایب خود را دارند. برای داشتن اعتماد به نفس حد و حدود قایل باشید. زمانی که در داشتن اعتماد به نفس افراط کنید به نظر طرف مقابل آدمی خودخواه، افراطی و فرصت طلب می رسید که نخواهد توانست رابطه ای بلند مدت را حفظ نماید.
3- آدمهای هنرمند:
این مورد تقریبا مانند مورد اول است ولی تفاوتهایی نیز با آن دارد. زمانی که از این برچسب استفاده می کنید یعنی بخشی از زندگی خود را به یک جور فعالیت هنری اختصاص داده اید. اما به خاطر داشته باشید که هنرمند بودن به معنی داشتن درگیری معنایی با هنر با همان عنوان کلیشه ای ضد کلیشه ها رفتار کردن، نوعی از روش زندگی است که بسیاری از زنها در قدم اول می پسندند. ولی برای ادامه ی رابطه ممکن است دچار مشکلات شناختی شوند و رویگردان بشوند. به همین دلیل اگر هنرمند هستید لابد تا به حال دریافته اید که وارد شدن جنس مخالف به خلوت شما، بسیار با احتیاط و شکننده خواهد بود.
4- خارجی ها:
اگر خارجی نیستید غصه ی این مورد را نخورید. ناشناخته بودن برای زنها به طور کلی جذاب است. اگر شهرستانی هستید شایدموفق شدید با لهجه ی خاص و شیرین خود آنها را برای قدم اول جذب کنید.
5- آدمهای آزاد و رها:
به نظر می رسد زنها در نگاه اول جذب آدمهای آزاد و رها می شوند. آزادی و رهایی معانی بسیار پیچیده و وسیعی دارد. کسی که کار دلخواه خود را هر چند کم در آمد و عجیب و غریب انجام می دهد می تواند آدمی جذاب یا خود خواه و حتی غیر منطقی باشد. اما مهمتر از حس رهایی و آزادی، وجود این معنی به شکل واقعی تر آن در زندگی است. به زندگی هنرمندها نگاه کنید. بهتر از بنده می دانید که خیلی از آنها اگر هنرمند نبودند، وضعیت اقتصادی بهتری را تجربه می کردند.
6- آدمهای زیرک و بامزه :
داشتن هوش اجتماعی و تلخ نبودن یکی از خواسته های اغلب زنهاست. البته یک اقلیتی دقیقا بر عکس این مورد و خاص بودن فرد را مد نظر قرار می دهند ولی به طور کلی آدمهای زیرک و با مزه می توانند تاثیر مثبتی برای ملاقاتهای با جنس مخالف بگذارند. مانند همه ی مواردی که تا به حال مطرح کردیم، افراط کردن در بامزگی می تواند آدم را به وادی دروغ و لذت نبردن از رابطه با جنس مخالف ببرد.
7- آدمهای با ملاحظه و همدل: مردها
این مورد و این دسته از آدمها دسته ی پیشانی سفیدی از مردها هستند که زنها حا ضرند تمام ضعفهای دیگر آنها را به همین یکی بدهند. همدلی یعنی داشتن بیشتری آرامش در وضعیتی که هر دوی طرفها از قوتها، ضعفها، علاقه مندیها و حساسیت و گریزهای طرف مقابلشان مطلعند و وضعیتی بهینه را بر می گزینند.
سهمیه بندی اینترنت و به طور عام سهمیه بندی یکی از کروموزوم های مرتبط با گونه های جهش یافته از نوع آدمیزاد است. سهمیه بندی مهم و مطلوب در شرکتهای آی تی که می بایستی مصرف کننده ی عمده ی پهنای باند اینترنت باشند، یکی از دستاوردهای کلان مدیران آی تی است. بدیهی است کسی پهنای باند کافی نداشته باشد، ترجیح می دهد با استفاده از قطره های در دسترس و یا روشهای تقطیر و غیره کمی از پهنای باند لازم برای امورات خود را تامین نماید. ارباب قالیبافخانه برای اینکه قالی گران بهای خودش آسیب نبیند، سعی می کند حتی الامکان در طول فرآیند طولانی قالیبافی، قالی را از تعرض آفتاب حتی برای مدتی کوتاه نیز مصون نگاه دارد. بدین روی همه ی قالیبافی ها و قالبافخانه ها همتی در کوچک کردن پنجره ی اتاق دار قالی و پرت نمودن آن از دسترس کودکان قالیباف دارند. به همین خاطر بسیاری از شرکتهای آی تی محور نیز می خواهند و می توانند کارمندان خود را هر چه تمام تر محدود نمایند. در برخی از این موارد و درست زمانی که نخ قالی از نوع ابریشمی باشد، صاحب قالیبافی می تواند بدون توجه به ضعیف شدن چشمان دخترکان قالیباف به فرآیند طولانی بافتن قالی ابریشمی و در آمد حاصل از فروش آن فکر کند. بدین روی برخی از شرکتهای آی تی محور با مقرر نمودن ماهیانه 700 mb اینترنت از سهم الارث قالبافهای گذشته، سعی در تولید قالی ابریشمی نموده اند. بدین روی باید مواظب بود وقتی جستجویی انجام می دهید گوشواره و ساعت غواصی و سیم فندک جلوی چشم شما ظاهر نشود. بعضی وقتها نیز از دست دیو احتیاط نیز کاری ساخته نیست و شما سر خود در یک سایت برنده می شوید. سهمیه بندی اینترنت مانند خیلی از اقدامات اصلاحی فله ای به صورت بذر کشی، سمپاشی و غیره در شرکتها اتفاق می افتد. در برخی از موارد یعنی درست وقتی که از منابع وایر لس نیز استفاده می کنید منتظر و مترصد سم پاشی هایی باشید که ممکن است گیاهان نهان دانه و تخمهایشان را مورد اصابت قرار دهند!
اصولا کارمند خوب باید شانه و ناخن گیر مصرف نماید. واکس کفش و نخ موبر به وفور در سازمان مستقر شده است.
کارمندانی که در سازمان های با سهمیه بندی اینترنت به زیست مشغولند زین پس به جای گرفتن سهیمه از همکاران، غایب ها، مرده ها و مستعفی ها با درج آگهی گوسفند زنده در پورتال سازمانی خود خواهند توانست، سهمیه اینترنت مورد نظر خود را تامین نمایند.
0-بابای پولدار بابای بی پول را درسته قورت می دهد. برای همین میر فخرالدین اسعد بلغاری هم که باشید باید بابا یا بابا زن خود را اصلاح کنید. البته اگر این کتاب را نخوانده اید از این لینک دانلود کنید تا پولدار شوید: بابای پولدار بابای بی پول ندار
1- پلنگ ایرانی در ارتفاعات تهران دیده شده است. از آنجایی که ارتفاعات تهران یکی از مهمترین مراکز با سوابق منافی عفت بودهاند، واقعا جای تاسف دارد که این گونه از –ایرانی- را با عکس پرسنلی بر روی لباس بازیکنان فوتبال منتشر کنیم و جا دارد همان لوگوی کپی شدهی خارجی را استفاده نماییم
2- نمایشگاه کتاب هم به پایان رسید. پرفروش ها و خوش تیپترینهای کتاب فارسی – به وزن فیلم فارسی هم مشخص شدند- و دور از بزرگان و اهل فن که حساب میکنیم میبینیم مفسر فوتبال، متخصص رازیانه و شورآلات موسیقی در لیست پر فروش ها قرار گرفتند که نشان دهنده ی آن است که تصدق سر ادبیاتی های عزیز، هیزم کافی برای افروختن هست ولی همیشه کبریتش دارد توی یک انبار دیگری به زمین می خورد.
3- باز هم قضیهی دست دادن و روبوسی لیلا حاتمی در کن مثل خیلی از قضایای مهم و استراتژیک منطقه مطرح شده است که با عرف ما سازگار نیست. البته همین ما یا عرف ما خیلی تعابیر مختلفی دارد که در یک برنامهی 90 دقیقهای عمو پورنگ هم قابل بحث و بررسی نیست. این سرگرمی رسانه ای همه روزه در همین محل برگزار خواهد شد.
4- مهمانی بالای شهر، محلهی چینیها به بالا، کشف و ضبط و قلع میشود و در آن دو تا هنر پیشه ی مهم نیز کت بسته تحویل مراجع قضایی میشوند. به همین راحتی اول اسمشان هم در اختیار عموم قرار میگیرند- مثلا هانیه توسلی- تا عبرتی برای سایرین، سوژهای برای نشریات زرد و نیم تنبانی برای فاطی خبرساز بشود.
5- باز هم علی مطهری پردهی اسرار را مجروح نموده و فرموده اند که یک اختلاس 3000 میلیاردی نمیتواند بدون هماهنگی دولت انجام شود. از دیگر کرامات شیخ ما همین حدت دور نگری ایشان در عرصه های دل پیچه های انتقادی است
6- کشتی فرنگی ایران با حضور مقتدرانهی مدیران ورزشی غیر قابل پخشی مانند سر مربی تیم ملی کشتی فرنگی ایران برگزار شد. این مساله به جرات آدم را یاد خندههای شیرین منشانهی جناب کفاشیان در عرصهی فوتبال میاندازد که شیوهی مدیریتی ایشان در بحث مدیریت پول توجیبیها و پورشهی آقازاده، مثال زدنی و عبرت آموز است.
7- در کشفیات اخیر دریافتیم که لنگ ظهر یکی از لنگهاست که بسیار به آن اشاره شده است، در صورتی که لنگ نادیده و کمتر منتشر شدهای از ظهر وجود دارد که فقط آقازادهها از آن برای the art of making money -no attempt استفاده میکنند.
8- دولت برای مقابله با ویژهخواری و هر نوع بخور بخوری از پروژهی – کش پول هوشمند- پرده برداری خواهد نمود. این نوع از کش میتواند به عنوان آزاد اندیش ترین و بی طرف ترین نوع آن فقط به پول بچسبد و از هدر رفتن سرمایهها جلوگیری نماید.
9- بازی با خاطرات علی شریعتی بعد از یه چیزایی و جوجه و شمال، در رده ی دوم تفریحات ملت شریف ایران قرار دارد. به همین مناسبت سایت عصر ایرانی بخشی از کتاب منتشر شده از خاطرات منسوب به علی شریعتی در نشر آموت را منتشر فرمودند. لذتی که در خاطره سازی هست در انتقاد نیست.
10 - ملت شریفی که به رحمت خدا رفته اند اولین و آخرین اختراعشان سنگ قبر هوشمند خواهد بود:
نکته ی کنکوری: به دلیل داشتن شکل اربیتالی توسط ارواح، هیچ وقت به وسط روح کسی تف نکنید.

نمایشگاه کتاب امسال و سالهای بعد را نخواهم رفت. اما یک بار گزارش تصویری از نمایشگاه کتاب درست کردیم در چهار قسمت که اگر حوصله کردید ملاحظه کنید.
1 -از خدا هم پنهان باشد از شما پنهان نیست که ما جماعت کتاب خوان و خیلی کتاب دیده لازم است هر سال به مناسبت نمایشگاه کتاب، غر بزنیم که ای داد! جماعت میلیونی ایرانی پول تتویی که می دهد و مصیبتی که برای خوشگل شدن می کشد به اندازه ی نیم مثقال غوطه خوردن در کتاب نیست. غوطه خوردن یعنی یک کتاب برداری و باهاش عشق بازی کنی. ما چون اهل فن هستیم خیلی زیاد می دانیم که چطوری دوره و زمانه می تواند در این کتاب نخواندن مقصر باشد
به عنوان مثال آب که سر بالا می رود، مسعود ده نمکی می شود منتقد احمدی نژاد و مثل این نمایشگاه دارها گوشه ی آن را می تراشد و می بیند رنگی است و کفش آفتاب دیده است. برادر ده نمکی دیشب نشسته بود با این آقای فریدون جیرانی - برنامه هفت سابق- گپ یک طرفه ای می زد بعد نکته اش این بود که احمدی نژاد را معلول یک گفتمان عمیق تری به نام رحیم پور ازغدی می دانست. تبارک الله از این روزگار که هنوز میدان دارهایش حاج آقا گرینوف را به عنوان نماینده طبقه متوسط می دانند، کتاب خوانی اش هم بیشتر همان روضه و منبر را توی قوطی و شیرازه کردن می طلبد: چگونه ترشی درست کنیم. سری کامل تندرستی و جوانی for dummies .لعنت به این روحیه ی انفصال از کتاب که خانم نامداری تلویزیونی اش کتاب - پ نه پ - تبلیغ می کند.
2- پدیده ای مانند ده نمکی، نه چیز تازه ای است نه غریب و نه دور از دست. فرهنگ ایرانیزه کردن به نظرم خیلی به وجود چنین تفکراتی کمک کرده است. وقتی من نوعی هیچ مطالعه ی درست و حسابی نداشته باشم و به جای خواندن اصل و اصولی فلان مکتب فکری همش دنبال مرید بازی باشم و مثل یک زائر غریب در این وادی، دنبال رییس کاروان بگردم و هر جا بخواهد استدلال کند بگویم مثلا شهید آوینی در فلان مقاله فلان حرف را زده است.
آقای ده نمکی در پاسخ سوال طبقه ی متوسط را نادیده انگاشتید طوری گفت من به طبقه بندی اعتقاد ندارم، طوری مردمی به نظرم رسید که یادم آمد ده نمکی بودن، چرخه ی غیر قابل تصوری از بازگشت به نقطه ای است که هر بار باید از نو - فردین و بهروز وثوقی ظهور کند. بعد شیفته ی آقا مصطفی خطیب مسجد بشود. دوباره برود تنگسیر و بعد برگردد. چرخه ای که چشن بسته دورش خواهیم چرخید.
نوغانداری یا پرورش کرم ابریشم.
امروز با مامان بچه ها رفتیم تجریش. دیدن باغ سعد آباد برای چندمین بار هم لذت بخش است. کاخ ساده ای با عمارتهای قدیمی که بعضی وقتها نهایت سادگی و دمده بودن را به ذهن آدم می اندازد. البته باغ مربوط به کاخ سعد آباد هم زیباست و هم درختهای متنوع و اغراق آمیزی دارد. از بس درختهای کوتاه و شهری و زخمی دیده ایم دیدن یکباره ی این همه درخت بلند بالا واقعا افق کبود ذهن آدم را جلا می دهد. کمی گردش و دیدن موزه ی اتومبیل کاخ و جاهای دیگری که دیگر میل چندانی برای دیدنش ندارم. لابد حق دارم با توریستهای پیر پاتال اروپایی که اغلب دیگر میل نوشیدن و جاهای دیگر را ندارند و پیرانه سر، یک جور آرامگاه جذاب به نام کاخ سعد آباد را سیاحت می کنند، هم سلیقه نباشم. اما عاشق خانه های دور و بر کاخ هستم. یکی از خانه های دو نبش و نزدیک کاخ، از پروژه های شرکتشان است. با بچه های شرکتشان هماهنگ می کنیم و می رویم تا یک بنای ساده و جذاب را در اطراف کاخ ببینیم. معماری اش زیبا، آرامش بخش و بدور از هر گونه رخ نمایی و تازه به دوران رسیده بودن آدمهایی است که مطمئن هستم پورشه سوار نمی شوند. یک بنا با زیر بنای مسکونی 800 مترمربع که همه چیزش تکمیل است تا آدم از حرف زدن بیفتد و یک سکوت دائمی در پیش بگیرد. مخصوصا زیر زمین نورگیر خانه که یک سینما و کتابخانه ی در حال ساخت است. استخر جمع و جور و آلاچیق و پارکینگ هم دارد. سعد آباد - درب زعفرانیه- یکی از بهترین جاهایی است که اگر کسی بگوید تار عنکبوتهایش هم مال همان دوران پهلوی است، تعجب نمی کنم. سادگی بیش از حد برخی از خانه ها، آدم را به یاد سادگی، امنیت و آرامش یک قبرستان می اندازد که ترس برانگیز است. سکوت عجیب و غریبی شبیه تجربه ی مردن از آرامش را به آدم می دهد. توی کاخ سعد آباد چهره ی آدمها را نگاه می کنم تا دقیق تر دلیل آمدنشان را بفهمم. یکی دو تا از جمع هایی که دارند از سربالایی بر می گردند، عین هم یک جک گوی بامزه دارند که به نظرم ترسیده است و دارد جماعت را سرگرم می کند تا چیزی از این قضیه به کسی نگویند.
بهار مثل مردن است. مخصوصا وقتی توی یک باغ بزرگ قدم بزنید. اگر هفته ای یکبار به چنین جاهایی بروید. چیزی شبیه دریا زدگی شما را از پا در خواهد آورد. باغ زدگی یک جور عارضه ی وخیم است. وقتی که احساس امنیت شهری خود را از دست می دهید هیچ لذتی جز آویزان بودن در کوچه های سعد آباد ندارید. به نظر تمام اهالی چنین تجربه هایی دارند. برای همین هم ممکن است توی کوچه کسی از صدای فعال کردن دزدگیر ماشینش هم خجالت بکشد.
بعد از گردش حسابی و نهار می رویم بازار. بالاخره خانم موفق می شود و 4 تا کرم ابریشم یا همان نوغان خودمان را توی یک جعبه ی خالی خرما و لای چند تا برگ تحویل می گیریم. برای تبلیغ نوغان داری یا هر طور کاسبی دیگری نوشته اند: کرم ابریشم برای درس علوم بچه ها. الان مطمئن هستم که روز بعد باید کلی دنبال برگ بگردم تا این موجودات تپل و مخلمی و زیبا را سیر کنم. هیچ کدام از ما اهل حیوان خانگی نیستیم. اما اینطوری وارد جرگه ی رفیع دارندگان حیوانهای خانگی به حساب می آییم. حیوان خانگی ما یعنی چهار تا کرم ابریشم که قرار است یک سرشب شروع کنند و تا صبح ناغافل پیله درست کنند، بی صداست. سکوت مطلق و امنیت و آرامشی که آدمی در این نوع تجربه از داشتن حیوان خانگی دارد درست مثل مرگ است.
مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد به مجموعه عمارتها و کاخهایی گفته میشود که در دره دربند، شمالیترین و خوش آب و هواترین منطقهتهران در زمینی به مساحت ۳۰۰ هکتار بنا شدهاست. این مجموعه دارای حدود ۱۸۰ هکتار جنگل طبیعی، چشمهسارها، قناتها، باغستانها، گلخانهها و خیابان است. این عمارت از شمال با کوههای البرز، از شرق با گلابدره، از غرب با ولنجک و از جنوب با تجریش همسایگی دارد. رودخانه جعفرآباد، از وسط محوطه کاخ میگذرد. میانگین دمای سالانه این منطقه ۱۲٫۹ درجه سانتیگراد برآورد شدهاست. و در ارتفاع ۱۶۵۰ تا ۱۸۰۰ متری از سطح دریا قرار دارد. در دوران پهلوی اول، سراسر باغ سعدآباد از رودخانه دربند مشروب میشد. ولی در دوران پهلوی دوم، به دلیل بخشیدن آب رودخانه در نیمی از شبانهروز به رعایا، و کافی نبودن این میزان آب رودخانه برای آبیاری سراسر مجموعه، از دوازده رشته قنات قدیمی و جدیدالاحداث استفاده گردید.
مجموعه سعدآباد، چهار دوره تاریخی قاجاریه، پهلوی اول و پهلوی دوم و پس از انقلاب ایران را سپری کرده است. سعدآباد در دوره قاجار بنا شد و سکونتگاه تابستانی (ییلاق) شاهان این سلسله بوده است. پس از کودتای ۱۲۹۹ و تصرف آن توسط خاندان پهلوی، بناها و عمارتهای متعددی در آن ساخته شد که بالغ بر ۱۸ کاخ در ابعاد مختلف میشوند. هر یک از بناها محل سکونت یکی از افراد دودمان پهلوی بوده است.محمدرضا پهلوی نیز در دهه ۱۳۵۰ در این مکان سکنی گزید. قدیمیترین کاخ این مجموعه، کاخ (کوشک) احمدشاهی بودهاست، که در دوران اوایل سلطنت او، ساخت آن به پایان رسیدهاست. جدیدترین کاخ این مجموعه نیز کاخ لیلا پهلوی میباشد که متعلق به کوچکترین دختر محمدرضا پهلوی بودهاست.
پس از پیروزی انقلاب ۵۷ این مجموعه به شکل موزه در آمد ولیکن کاخ فعلی ریاست جمهوری در جوار این مجموعه قرار دارد. از کاخ ملکه مادر نیز که متعلق به ارگان ریاست جمهوری است برای پذیرایی از مهمانان خارجی استفاده میشود.
این کاخ از بناهای دوران پهلوی دوم، از جمله زیباترین ساختمانهای مجموعه میباشد، که منزل مسکونی بهمن، پسر غلامرضا پهلوی بودهاست. این ساختمان، مجاور موزه مردم شناسی و در کنار درب شمالی دربند قرار دارد. این ساختمان، از سال ۱۳۸۲ به بعد، به دفتر یونسکو در ایران اختصاص یافت و دورانی، مرکز آموزشی مجموعه سعد آباد بودهاست.
این کاخ، قدیمیترین کاخ موجود در مجموعه سعد آباد میباشد، که در اواخر سلطنت احمد شاه قاجار و از سال ۱۲۹۷، ساخت آن آغاز و در هنگام وزارت جنگی رضا شاه، ساخت بنای آن به پایان رسید. پس از انقلاب، از این محل به عنوان پایگاه مرکزی بسیج خواهران استان تهران، استفاده میشدهاست. قرار است این محل پس از بازپس گیری از بسیج خواهران، بازسازی و آماده بازدید عمومی شود. این کاخ، در حال حاضر غیر قابل بازدید، برای عموم میباشد.
کاخ یا کوشک احمد شاهی در مجموعه نیاوران است و برای بازدید عموم نیز دایر است .[۱]
این کاخ، در سمت غرب موزه هنرهای زیبا قرار دارد. این کاخ، در سالهای اولیه بعد از انقلاب ایران، به عنوان موزه تاریخ طبیعی استفاده می شدهاست. ولی در حال حاضر، در اختیار نهاد ریاست جمهوری ایران میباشد، و غیر قابل بازدید، برای عموم است.
این کاخ، در دوران پهلوی، محل آخرین سالهای زندگی رضا شاه، قبل از تبعید به جزیره موریس، و محل زندگی مادر شاه (تاج الملوک) تا دوران انقلاب اسلامی ایران، بودهاست. این کاخ، در حال حاضر، در اختیار نهاد ریاست جمهوری ایران، و مخصوص اقامت مهمانان ویژه دولت ایران میباشد، و به این جهت، به ساختمان جمهور مشهور گردیدهاست. این کاخ، در حال حاضر غیر قابل بازدید، برای عموم میباشد.
یکی از زیباترین کاخهای سلطنتی موجود در ایران میباشد، که در نقطهای مرتفع، در شمال غربی مجموعه سعدآباد قرار دارد. این کاخ، در ابتدا به صورت ساختمانی نیمه تمام بود که به شخصی به نامعلیخان تعلق داشت و تپهای که ساختمان روی آن واقع شده بود، به همین نام معروف بود. رضا شاه، پس از اینکه ساختمان واقع بر این تپه را از علیخان خریداری کرد، کاخ کنونی را بنا نهاد و کار ساخت و تکمیل آن از زمان وزارت جنگی او، تا اوایل سلطنتش (سالهای ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۷ خورشیدی) به طول انجامید. سرانجام، این کاخ با تلاش هنرمندان و معماران ایرانی، پس از هفت سال کار، در دو طبقه (زیر زمین و همکف) بنا گردید. رضا شاه از طبقه همکف به عنوان محل زندگی و دفتر کار خود، و از زیر زمین به عنوان انباری استفاده میکرد همچنین یک تالار غذا خوری مجلل با میز و صندلهای منقش و کنده کاری شده و همچنین ظروف نفیس چینی و سرامیک و نقره ایتالیایی مخصوص پذیرایی تشریفاتی میهمانان مورد استفاده قرار می گرفتهاست این کاخ، به دلیل استفاده از سنگهای سبز کمیاب معدن خمسه زنجان وسنگ مرمر خراسان، در نمای خارجی آن، به قصر سنگی کاخ مرمر نیز معروف است. ملات سنگها، از جنس سرب است و مانع شکستن آنها در اثر انقباض و انبساط میشود. درب اصلی کاخ، از سمت شمال غربی به سمت رشته کوههای مرتفع البرز گشوده میشود. سر در و ستونهای ورودی کاخ، نیز از جنس سنگ مرمر خراسان، و ترکیب و تلفیقی از نقوش و موتیفهای هنر ایرانی و اروپایی است. با بازسازی و مرمت کاخ، قصر سنگی به کاخ شهوند، معروف گردید و پس از انقلاب ایران، به کاخ سبز تغییر نام داد. گچبریها و آیینه کاریهای ظریف و زیبای درون کاخ، کار دست هنرمندان ایرانی ناشناس است. تذهیب دیوارها، اثر استاد حسین بهزاد، و خاتم کاریها، حاصل کار گروهی کارگاه استاد صنیع خاتم است. مساحت زیربنای کاخ، در دو طبقه، ۱۲۰۳ متر مربع میباشد و معمار آن، میرزا جعفر کاشی معروف به معمارباشی بودهاست. یکی از زیباترین قسمتهای این کاخ، تالار آیینه روی تمامی آیینهها، با گلهایی از گچ تزئین شده و با قالی مشهد ۷۰ متری زیبایی، که اثر عبدالمحمد عمواغلی است، فرش شده که دفتر کار رضا شاه نیز بودهاست. در این تالار، یک دست مبل کوبلن دوز کار دست، مربوط به دوره قاجار قرار دارد. میز وسط تالار، کار کشورفرانسه و متعلق به قرن ۱۸ میلادی است. پردهای نقره فام به چوب پردهای منبت کاری شده، پنجره تالار را مزین کردهاست. از ویژگیهای این تالار، همخوانی نقش وسط فرش، با طرح سقف است که با ابریشم خاص و ریز بافت و مدت هفت سال (سالهای ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۷ خورشیدی) توسط استاد... و هنرمندان مشهد به طول انجامیده. آیینه کاریهای سقف با طرح قندیل، کار هنرمندان ایرانی است. از دیگر وسایل با ارزش این کاخ، میتوان به مجسمهها و مبلهای دوره لویی شانزدهم، و نیز دو میز کنسول مربوط به دوره ناپلئون اشاره کرد. از دیگر تالارهای این کاخ که روبروی تالار آینه واقع شده و به عنوان اتاق خواب رضا شاه بوده و نبودن تخت خواب و یا رخت خواب است و پنجرهای که رو به دربند با چشم اندازی زیبا بازمی شود میباشد.
این کاخ، بزرگترین کاخ موجود در مجموعه کاخ سعدآباد است، که بهعلت رنگ سفید نمای آن، به کاخ سفید شهرت یافتهاست. این بنا، علاوه بر آنکه اختصاص به امور اداری و تشریفاتی دوران پهلویدارد، اقامتگاه تابستانی شاه و همسرش فرح، به حساب میآمد. این کاخ، شامل ۵۴ واحد مختلف، از جمله ۱۰ تالار تشریفاتی میباشد که وسیعترین آن، تالار کاخ میباشد، که سفره خانهای به مساحت ۲۲۰ متر مربع دارد. بنای کاخ، به دستور رضاشاه، در سال ۱۳۱۰ خورشیدی آغاز گردید و در سال ۱۳۱۵ خورشیدی به پایان رسید. نقشه کاخ، اثر مشترک مهندس خرسندی و مهندس بوریسروسی میباشد. گچبریهای زیبا و ظریف درون کاخ، کار استادانی چون غلامرضا پهلوان، عبدالکریم شیخان، حسین کاشی و رضا ملائکه است. سنگهای مرمر سرسراها، از معادن شهرهای یزد وتربت حیدریه، تهیه شده و سنگفرش کفها، توسط استاد لرزاده انجام شدهاست. نمای بیرونی کاخ، به سبک ایرانی-رومی است، که چهار ستون اصلی بزرگ در چهارسوی سرسرا و چهار نورگیر، در اطراف سقف مرکزی میباشد. پردههای بزرگ نقاشی رنگ روغن، با موضوع داستانهای شاهنامه که در اطراف نورگیر سرسرای طبقه اول است را استاد حسین بهزاد و شاگردانش، در سال ۱۳۲۰خورشیدی به پایان رساندند. تالارهای بزرگ تشریفاتی کاخ، به سبک اشرافی فرانسه تزئین گردیدهاست. از با ارزشترین آثار این گنجینه، فرشهای نفیسی است که نهایت ذوق و هنر بافندگان هنرمندان ایرانی را نشان میدهد. بزرگترین فرش این کاخ، ۱۴۵ متر مربع و دارای ۱۴۰ رج میباشد که با نقش مایه شمسه و قندیل، زینت بخش سفره خانهاست. در سرسرای طبقه همکف، مجموعهای از سفالینههای ایران، از هزاره چهارم پیش از میلاد تا سده هفتم هجری و همچنین کریستالهایی از دوره قاجار نگهداری میشود. پوشش دیوار تالارها، از پارچههای نفیس ابریشم، اطلس وتافته است. لوسترهای ساخت ایتالیا، فرانسه و چک-اسلواکی، روشنایی بخش تالارهای وسیع این کاخ است، که بزرگترین آن، دارای ۱۰۸ شاخهاست. سه چلچراغی که تالار سفره خانه طبقه اول را روشن میکند و همچنین میز تحریر موجود در این سفرهخانه، متعلق به ماری آنتوانت، ملکه فرانسهاست. کاخ سفید، در زمینی به مساحت ۲۱۶۴ متر مربع، در دو طبقه، در زیربنایی در حدود ۵۰۰۰ متر مربع، ساخته شدهاست.
این موزه، در بخش مرکزی مجموعه سعد آباد، قرار دارد. ساختمان موزه، متعلق با دوران قاجاریه و پهلوی دوم، و شامل دو بخش اصلی و فرعی است. بخش فرعی این ساختمان، دفتر مخصوص محمدرضا پهلوی بود، که در زمان پهلوی دوم ساخته شد، که برای پذیرایی از مقامات درباری و مراجعین شاه استفاده میشد، پس از تخلیه، این دو ساختمان به تیمسار کسرایی (مسئول حفاظت ارتش) واگذار شد. در این موزه، اسناد و مدارک مربوط به آب (مانند دفترچه میراب، وقف نامهها)، ابزار و ادوات مربوط به آب (مانند فنجان آبی، ساعت آبی، لوازم حفر چاه و قنات) و تندیسهای گوناگونی از دانشمندان آب شناس و تندیس میراب نگهداری میشوند.
موزه مینیاتور اسناد حسین بهزاد، در بخش مرکزی مجموعه سعد آباد قرار دارد. ساختمان این موزه، متعلق به اواخر دوران قاجار و اوایل دوران پهلوی است. در دوران پهلوی این موزه، به کاخ کرباس معروف بوده که به عنوان استراحتگاه و محل کار رضا شاه استفاده میشده، و در دوران شاه، به عنوان کاخ ولیعهدی، مورد استفاده رضا پهلوی، در دوران کودکی و نوجوانی او، بودهاست. این موزه، پس از بازسازی و مرمت، در سال ۱۳۷۳ خورشیدی، و به مناسبت صدمین سالگرد تولد استاد بهزاد، افتتاح گردید. این موزه، دارای پنج سالن میباشد و از زیر زمین این موزه، به عنوان نمایشگاه و محل آموزش، استفاده میگردد.
این موزه، در بخش شمال غربی مجموعه سعد آباد، واقع شده و ساختمان آن، متعلق به دوران قاجار است. این موزه، شامل ۴ اتاق با نمای آجری قرمز رنگ و گچ بریهای زیبا میباشد، که کالسکه خانه و استراحتگاه سورچیها بودهاست. این ساختمان، در سال ۱۳۸۱ بازسازی و در مهر ماه ۱۳۸۲، در هفته جهانگردی، به نام اولین جهانگردان ایرانی معاصر، افتتاح گردید. برادران امیدوار، پس از سه سال مطالعه، در سال ۱۳۳۳، با مبلغی در حدود ۹۰ دلار، از زادگاه خود، سفرشان را آغاز کردند.
عمارت چهرههای ماندگار، از جمله بناهای دوره قاجاری در مجموعه سعد آباد است، که رضا شاه بعد از استقرار در تپه علیخان و پس از ساختن کاخ سبز، آن را آراسته به مجموعه سلطنتی نمود. این عمارت و ساختمان جنوبی آن که اکنون موزه استاد فرشچیان را در خود جای داده، مجموعه دو عمارت اندرونی و بیرونی یک باغ بودهاند. عمارت بیرونی (موزه استاد فرشچیان) مشتمل بر یک ساختمان ییلاقی است و از سه سو به ایوانهای سر پوشیده منتهی میشود و در قسمت جنوبی قرار دارد، و عمارت اندرونی (موزه چهرههای ماندگار) در قسمت شمالی قرار گرفته و از دو سوی شمال و غرب به ایوانهای ستون دار منتهی میگردد. از جهت ظرافتهای معماری، عمارت بیرونی دارای نفاست بیشتری است و عمارت اندرونی ساده تر به نظر میآید. این دو عمارت پس از تملک توسط رضا شاه، به عنوان کاخ اختصاصی ملکه توران امیرسلیمانی (همسر سوم رضا شاه و مادر غلامرضا پهلوی) اختصاص یافت. عمارت بیرونی، محل سکونت ملکه بوده و در عمارت اندرونی، خدمه ایشان مستقر بودند. سپس، تا قبل از پیروزی انقلاب ایران، کاخها به نظامیان نزدیک محمد رضا پهلوی که در سعد آباد ساکن بودند اختصاص یافت. در محوطه این موزه، تصویر و زندگی نامه کوتاهی از چهرههای ماندگار ایران در رشتههای مختلف، به همراه چند تندیس از دانشمندان ایرانی قرار دارد. این موزه در اکثر روزهای سال تعطیل میباشد.
این موزه، در بخش مرکزی مجموعه سعد آباد، قرار دارد. بنای این موزه، به دلیل شباهت به ساختمانهای اواخر دوره قاجار و اوایل دوران پهلوی، به معماری دوره انتقال تعلق دارد. ساختمان موزه، دو طبقه دارد، که محل سکونت دو تن از فرزندان شاه (فرحناز و علیرضا) بود. پس از انقلاب ایران، ساختمان مذکور، به نمایش آثار خطی، اختصاص یافت، که سرانجام در سال ۱۳۷۶ خورشیدی، به نام مشهورترین استاد خوشنویسی قرن ۱۱ هجری قمری، یعنی میرعماد حسنی، تغییر نام یافت.
موزه ظروف، در شرق مجموعه فرهنگی – تاریخی سعدآباد قرار دارد. این بنا به مساحت ۲۶۰۰ مترمربع به دستور رضاشاه، توسط مهندس فرمانفرمائیان، با زیر بنای ۱۸۰۰ مترمربع طراحی و در دو طبقه بین سالهای ۱۸ – ۱۳۱۵ ساخته شد. نمای خارجی ساختمان از سنگ تیشهای بوده که در سال ۱۳۵۰ به دستور اشرف پهلوی بازسازی و توسعه یافت و پس از آن نما، با سنگ مرمرسفید پوشیده شد. این بنا پس از انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۷۲ به عنوان موزه ظروف معرفی گردید و در اواخر سال ۱۳۷۴ به نهاد ریاست جمهوری تحویل داده شد. در سال ۱۳۸۴ مجدداً در اختیار سازمان میراث فرهنگی و گردشگری قرار گرفت. پس از انتقال اشیاء موزه صنایع دستی، در ۳۰ دی ۱۳۸۵ به ساختمان فوق، این محل به موزه صنایع دستی اختصاص یافت.
از بهمن ماه ۱۳۸۸ مجدداً چیدمانی از ظروف سلطنتی در بخشی از طبقه دوم این بنا صورت پذیرفت و از خرداد ماه ۱۳۸۹ با انتقال موزه صنایع دستی از این بنا به ساختمان دیگری در داخل مجموعه این موزه با نام موزه ظروف سلطنتی حیات دوباره خود را آغاز نموده.
در حال حاضر تعداد ۵۰۳ قطعه ظروف واشیائ تزتینی در ۵ سالن و دو طبقه به نمایش در آمده. ظروف مذکور به ۴ دسته ظروف قاجار، پهلوی اول، پهلوی دوم و ظروف اهدایی در شرایط و مناسبتهای مختلف به محمد رضا، فرح و رضا پهلوی میباشند.
این موزه، دربرگیرنده مجموعه کاملی است، از سیر فرهنگ و راه و روش زندگی انسان، و آئینه تمام نمایی است، از تحولات مختلف در تمامی جنبههای زندگی انسان، که در طی ادوار گوناگون حادث گردیدهاست. ساختمان موزه مردم شناسی، کاخ سابق شمس پهلوی بوده، که در ضلع شمال غربی مجموعه سعد آباد واقع گردیدهاست. پایه بنا در سال ۱۳۱۴ خورشیدی نهاده شد و ساخت آن تا سال ۱۳۱۸ خورشیدی به طول انجامید. ساختمان با مساحت تقریبی ۲۶۰۰ متر مربع، شامل دو طبقه و یک زیر زمین میباشد. معماری بنا از سبک معماران اروپایی، به ویژه آلمانی، الگو برداری گردیده و از معماری ایرانی در دوره ساسانی، نیز در قسمتهای تزئینات فوقانی نمای بیرونی بنا، بهره گرفتهاست.
نکته جالب توجه در این کاخ این است که هنوز هم هیچ اثری از عکسها و یا لباسهای ملکه ثریا و فوزیه به چشم نمیخورد و حتی عکسهای زمان پیر شدن خانم فرح دیبا بعد از انقلاب نیز در این مجموعه به چشم میخورد که شاید حکایت از جغد شومی دارد که لانه کرده است. زیرا در این کاخ لباسهای سلطنتی به نمایش گذاشته شده است که فقط مختص خانم فرح است.[۲]
موزه کلارا آبکار، در بخش مرکزی مجموعه سعد آباد، قرار دارد. این ساختمان، اقامتگاه تابستانی لیلا پهلوی، کوچکترین دختر محمدرضا پهلوی بود، که جدیدترین ساختمان مجموعه، نیز به حساب میآید. ساختمان مذکور، در سال ۱۳۷۳ خورشیدی، با تلاش سازمان میراث فرهنگی، به مناسبت روز جهانی موزه، به عنوان موزه مینیاتور آبکار، افتتاح گردید. بخشی از موزه، به تابلوهایی از او، که شامل آثار مردم شناسی، زیورآلات و پارچههای ترمه میشود، اختصاص دارد. بخشی دیگر، مربوط به آثار لاکی است، که بیانگر تنوع و علاقهمندی او به رشتههای مختلف نگارگری ایرانی است.
این موزه که در بخش مرکزی مجموعه سعد آباد قرار دارد، متعلق به دوره قاجار است. ساختمان موزه در گذشته محل سکونت رضا شاه و همسر چهارمش ملکه عصمت بوده، که در دوران محمدرضا پهلوی، برادر شاه و سپس سرآشپز مخصوص او، در آنجا سکونت داشتند و بعدها نیز، به انبار تبدیل شد. این بنا، پس از بازسازی و مرمت در تاریخ ۲۶ مهر سال ۱۳۸۰ خورشیدی با عنوان موزه مینیاتور استاد فرشچیان، افتتاح گردید. آثار استاد فرشچیان در بیش از صدها نمایشگاه فردی و جمعی، در ایران و سایر کشورها، با استقبال بسیار زیادی روبرو شدهاست. این موزه شامل ۵ سالن، و بیش ۷۰ اثر نفیس از این هنرمند برجسته میباشد.
این موزه، در بخش مرکزی مجموعه سعد آباد قرار دارد. این ساختمان با زیر بنایی حدود سه هزار متر مربع، در دو طبقه و یک زیر زمین، به دستور رضا شاه، در سال ۱۳۱۴ خورشیدی، برای همسر دومش تاج الملوک ساخته شد. بنای فوق طی سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۲ خورشیدی، توسط واحد مهندسی مجموعه سعد آباد، بازسازی و به شهرام، پسر بزرگ اشرف پهلوی اهدا شد، و به کاخ شهرام معروف گشت. پس از پیروزی انقلاب ایران، ساختمان مذکور، به موزه نظامی تبدیل شد. مجموعه فوق در سال ۱۳۰۲ خورشیدی، به موزه دانشکده افسری منتقل شده بود، که پس از انقلاب، بخشی از آن مجموعه، به موزه فعلی انتقال یافت. ساختمان موزه، در سال ۱۳۶۰ خورشیدی، توسط ارتش جمهوری اسلامی ایران بازسازی و در تاریخ ۳۱ شهریور سال ۱۳۶۲ خورشیدی، با نام موزه نظامی افتتاح گردید.
این موزه، در شمالیترین نقطه مجموعه سعد آباد قرار گرفته و دارای معماری منحصربهفرد و زیبایی است. این موزه با هدف برگزاری نمایشگاههای دورهای مجموعه، در تاریخ ۱۲ اسفند سال ۱۳۸۵خورشیدی، با (به عنوان) نمایشگاه پوشاک سنتی و طراحی لباس افتتاح گردید، و از آن تاریخ تاکنون، میزبان نمایشگاههای متعددی بودهاست. از مهمترین نمایشگاههای برگزار شده در این موزه، میتوان به نمایشگاه نقاشی رنگ روغن روی بوم رضا صمدی، نمایشگاه نقاشی رنگ روغن روی بوم و اکرلیک مینا قویدل و نادر یاسمی (فرزند علی اکبر یاسمی، از شاگردان برجسته کمال الملک)، آثار نگار گری استاد مصطفی بسیمی، آثار نقاشی رنگ روغن روی بوم طاهره چیذری و آثار نقاشی هنرمند معاصر خلیل طوایی حمیدی، اشاره کرد.
یکی از بناهای باشکوه مجموعه سعد آباد، ساختمانی است که از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷، محل استقرار وزارت دربار بوده و از سال ۱۳۶۱ به عنوان موزه هنرهای زیبا، مورد بهرهبرداری قرار گرفتهاست. این موزه، که هر روزه، نظر بسیاری از هنردوستان را به خود جلب میکند، در جنوبیترین نقطه مجموعه سعد آباد واقع شده، و دارای سه طبقه با ۳۶۰۰ متر مربع، زیر بناست. ساختمان این عمارت، مربوط به دوران رضا شاه است، و از آنجا که در بنای آن، از سنگهای مرمر سیاه رنگ، استخراج شده از معدن ولی آباد چالوس، به کار رفتهاست، به کاخ اسود (یا کاخ سیاه) معروف بودهاست.
قسمت زیر زمین کاخ موزه ملت، که در اصل، بخش گلخانه کاخ بود، بین سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۹ خورشیدی، به دستور فرح پهلوی، و با همت مهندسین فرانسوی، به موزه هنر اختصاصی تبدیل شد. این موزه، پس از پیروزی انقلاب ایران، به موزه هنر ملل تغییر نام داد و در سال ۱۳۷۰ افتتاح گردید. مجموعه فوق، شامل آثار ارزشمندی است، که از چهار گوشه جهان، خریداری و یا اهدا شده، آثار تاریخی تمدنهای پیش از اسلام و دوره اسلامی، و همچنین هنر آفریقای سیاه، هند، خاور دور، تمدن مایاها و آثار هنری دوران معاصر ایران و جهان را، با طبقه بندی زیر در بر میگیرد: بخش هنر باستانی ایران، تمدن مایاها و اینکاها، هنر آفریقا و هنر معاصر ایران و جهان.
فهرستی از امکانات دیگر مجموعه سعدآباد را در زیر مشاهده میکنید. این مجموعه، علاوه بر امکانات زیر، از چند ساختمان اداری، چند توالت عمومی، چند سینما و آمفیتئاتر روباز، یک مرغداری، یک گاوداری، و یک نمازخانه نیز تشکیل شدهاست.
این واحد از تاریخ ۲۸ اردیبهشت سال ۱۳۸۰ خورشیدی، فعالیت خود را با هدف اطلاع رسانی هرچه بیشتر به بازدیدکنندگان آغاز نموده و هم اکنون به صورت زنده برنامههای روزانه خود را اجرا مینماید.
مجموعه سعد آباد، شامل سه رستوران و کافی شاپ میباشد:
مجموعه سعد آباد، از سه مجموعه ورزشی (شامل پارک ورزش، سالن بیلیارد و سالنهای تنیس)، تشکیل شدهاست.
واقع در مقابل ورودی زعفرانیهاست، و عرضه کننده محصولات فرهنگی، مانند کتابها و پوسترهای ایران شناسی، صنایع دستی و... میباشد.
این مرکز، کار خود را از سال ۱۳۷۳ خورشیدی آغاز نموده و در حال حاضر، انجام مراحل مرمتی و حفاظتی آثار گوناگون مجموعه، بر عهده این واحد میباشد.
مجموعهای در شمالیترین قسمت مجموعه سعد آباد و در کنار در مشرف به میدان دربند، ساختمانی است که در سابق، کاخ احمدرضا پهلوی بودهاست. این ساختمان، در سالهای اولیه پس از انقلاب ایران، در اختیار نهاد ریاست جمهوری بوده اسن، ولی پس از مرمت، این ساختمان در سال ۱۳۸۱، به عنوان کتابخانه افتتاح گردید. این کتابخانه، از حیث منابع و مجموعههای موجود، بسیار غنی بوده و شامل ۱۰۰۰۰ جلد کتاب است که نیمی از این مجموعه، از اداره کل موزهها آورده شده و نیمی دیگر، متعلق به دوران پهلوی، یا ارسال شده از نقاط دیگر استو عناوین موضوعات موجود، به صورت طبقه بندی شده، شامل ادبیات، تاریخ، جغرافیا، باستانشناسی، هنر، موزه داری، مرمت آثار و بناهای تاریخی و معماری میباشد.
گلخانههای مجموعه سعدآباد، که با مدیریت و سرپرستی کاملاً علمی و تخصصی اداره میشوند، مجموعه نادری از انواع گلها را جهت ارائه به مشتریان در اختیار دارند و عبارتند از:
مرکز موسیقی سعد آباد، درتاریخ ۲۶ آذر سال ۱۳۸۵ خورشیدی، افتتاح شد، و در جهت فعالیتهای فرهنگی مجموعه، کلاسهای آشنایی با موسیقی و سازهای مختلف، و آموزش سازهای مختلف در کلیه سطوح سنی، را در برنامه کار مرکز قرار داد. در ترم بهار و تابستان، جهت فعالیتهای فرهنگی مشترک با یونسکو، در تاریخ ۲۱ تیر سال ۱۳۸۶ خورشیدی، به نام مرکز موسیقی خلاق سعد آباد معرفی گردید و در این جهت، فعالیتهای فرهنگی خود را، از جمله آشنایی با موسیقی و سازهای مختلف موسیقی برای کودکان و نوجوانان و جوانان، در دستور کار این مرکز قرار گرفت، و کارهای تبلیغی نیز در این جهت صورت پذیرفت. در ترم بهار و تابستان، کلاسهای پیانو، تار و سه تار، دف، گیتار، سلفژ، و نقاشی کودکان دایر بود. این مرکز از حداقل مبلغ شهریه استفاده نمودهاست.
فعالیت مرکز هنرهای تجسمی مجموعه سعد آباد، در دو بخش آموزش و کارگاههای ثابت میباشد. مرکز هنرهای تجسمی مجموعه، در بخش آموزش، در زمینه مجسمهسازی با گل و چوب و سفال روی چرخ، نقش برجسته سفال، طراحی و نقاشی، پتینه و لعاب فعال است. کلاسهای آموزشی این مرکز به صورت آزاد میباشد و به طور متوسط در هر ترم، ۹۰ هنرجو در این کارگاه ثبت نام میکنند، و کلیه کلاسها، طبق برنامه ریزی مشخص برگزار میشود. در بخش کارگاههای ثابت، کلاسها و فضاها، با شرایط و مقررات مجموعه، در اختیار هنرمندان قرار داده میشود، تا هنرمندان بتوانند بر اساس فعالیتهای مشخص شده در قراردادهای خود و در صورت اعلام همکاری، با مجموعه همکاری نمایند. از جمله فعالیتهایی که توسط هنرمندان این مرکز صورت گرفتهاست، ساخت سردیساستاد فرشچیان به وسیله شاهرخ دیلقانی و همچنین ساخت تندیس چوبی، توسط هنرمند مجسمهساز، آقای پاشا مقدم است، که این تندیسها را به موزه نظامی اهدا نمودهاست. به طور کلی میتوان گفت، هنرمندانی که در این مرکز حضور دارند، در زمینه مجسمهسازی با مواد مختلف، از جمله بتن، فایبر گلاس، سنگ، گچ، فلز و چوب، به صورت حرفهای و تخصصی فعالیت دارند.
مرکز هنری ایوان عطار با ظرفیت ۹۰۰ نفر و با کلیه تجهیزات صدا، تصویر و نور، آماده ارائه خدمات در زمینه فعالیتهای هنری از قبیل سینما، نمایش کنسرت، تئاتر و همایش میباشد.
1- پینگ پونگ یا همان تنیس روی میز که در نشریه های ورزشی از آن اسم می بریم یک رده ی خاصی از وزرشهای روی میز، زیر میز و غیر میز را پوشش می دهد. اگر مثل بنده ناشی هستید حتما از آن دوتای دیگر بهره ی کافی برده اید. ورزش پینگ پونگ آنلاین به نظر نه تحرکی دارد نه معنی درست و حسابی، مگر اینکه این ورزش به صورت تک و پاتک یا آفتابه و جوابیه بین بزرگان ایران زمین یعنی شعرا، داستان نویس ها، حامیان صنعت بازاریابی، یقه سفیدهای بخش خصوصی و بسیاری دیگر از تیره های در حال زیست بر روی خاک ایران زمین باشد.
جدای از شوخی پینگ پونگ در مقایسه با بسیاری از فعالیتهای غیر ورزشی مثل بیلیارد و یا فعالیتهای خیلی ورزشی مثل فوتسال، بسکتبال و دیگر ورزشهای شناسنامه دار، شبیه برق و کامپیوتر و مکانیک و مهندسی شیمی و عمران، یک ورزش میان سنی و میان متحرک محسوب می شود. شاید اگر پیامبر ما اهل خاور دور بودند، این ورزش بر امت اسلامی واجب فرض می شد. به طور خلاصه اگر شما هم دارید حساب می کنید که با چندهزار تا رفت و برگشت درست توپ روی میز حریف و میز خودتان، راضی و خوشنود می شوید بنده را هم به عنوان حریف تمرینی از هر طریقی که دوست دارید خبر کنید.
اگر هم زندگی مجردی دارید و متراژ خانه تان هم اجازه می دهد می توان طرح خرید و استقرار میز پینگ پونگ در وسط هال خانه را راه اندازی نمود. البته این قضیه برای میز فوتبال دستی هم صدق می کند که جزئیات این حرکت از سوی وزارت ورزش و جوانان نیز تایید شده و خدا وکیلی - به قول مجریهای تلویزیون- خوب و پاک، به نظر می رسد. نکته ی مهم در این ورزش علاوه بر تحرک بالا و مناسب هر سنی، انگیزه ی بالا برای بازی و سرگرم شدن نیز هست. به عنوان نمونه، آدمها اغلب نمی توانند ورزشهای انفرادی را تا مراحل بالایی پیش ببرند و اکثریت قریب به اتفاق آنها از خرید ترد میل و دوچرخه و دیگر وسایل انفرادی، پیشیمان می شوند، به انگیزه های فراوان و در خیلی از موارد به پایه احتیاج دارند.
بیایید با خودتان قرار بگذارید که خانه ی ای که در آن قصد سکونت دارید، حداقل یک اتاق به اندازه ی یک میز پینگ پونگ داشته باشد. این طوری حداقل استانداردهای زندگی را ارتقاء دهیم. پینگ پونگ علاوه بر بازه ی بزرگی از تحرک که می تواند برای بازیکنان ایجاد نماید، می تواند دقت و تمرکز فرد را بسیار بالا ببرد. به عنوان شاهد این ادعا، در میان ورزشکاران مشت زن- بوکسورها- می تواند ساعتهای تمرین پینگ پونگ به عنوان عامل افزایش دقت را عنوان نمود. پینگ پونگ سریعترین ورزش بعد از اسکواش محسوب می شود. شاید شما نیز به خاطر داشته باشید که یکی از معروفترین ابزارهای دیپلماتیک برای خاور دوریها در ارتباط با آمریکایی ها ارسال هیات پینگ پونگ کشورشان برای ایجاد تفاهمات سیاسی نیز بوده است.
شعار های حجاب چیزی نیست که فقط به گوش زنها آشنا باشد. اکثریت قریب به اتفاق جامعه، مثلا همان تعداد باقیمانده از یارانه بگیرها- یک مثال آماری ملموس- می توانند به یاد بیاورند که زمانی گفته می شد:
ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است - ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است
اما تعبیر فوری و امروزی ماجرای حجاب بسی پیچیده تر از این حرفهاست. مثلا در تبلیغات اخیر انواع بسته بندیهای مختلف و فله ای آجیل و پسته را می توانید مشاهده نمایید و بعد از آن عبارت هشدار دهنده و آموزنده را مشاهده نمایید با این مضمون: هر آن کس گردویی سخت تر، دیریاب تر و قس علی هذا.
اما ماجرا به همین جا ختم نیست. به نظر می رسد راوی یا حدیث گذار توانسته است با تمام روشهای ممکن برای تبلیغ به شکست رسیده باشد و لذا روش جدید را در گام اول برای خانواده و نزدیکان و سپس، دُردی این نوش گران بها را به خدمت جامعه عرضه نموده است: دیر یاب باشید تا رستگار شوید.
این چنین است که فنون دلبری پیچیده ای که ایشان ترویج می نمایند از ما انسانهای شرق نشین، آدمهایی complicated ساخته است.
این تعبیر آخری می تواند یک عبارت علمی و روان شناسی باشد. سرزمینی که مطلوب نظر، دیده ور و معشوق پرور، از آن به - یک جور تاخیر لذت در دست یافتن به معشوق و قایم با شک بازی در حیاط بزرگ ذهنیات شرقی مسلکی، سراغ می دهند.
این نظر اصرار به بازی توی حیاطی است که عده ای هم - اگر تبصرون- علاقه مند به بازی توی آن نیستند و ساده و simple تر رفتار می کنند. اسمش مدرن، پست مدرن یا هر طور پست فرا مدرن دیگری باشد، باشد.
طرح جامع از همان دانه ی فلفلی است که برای سرزمینهای دیگر خال مهرویان به نظر می آید. طرح جامع یعنی ما نمی توانیم ولی علاقه مندیم به کشور داری. این طرح جامع می تواند طرح جامع مسکن، طرح جامع کنترل موالید، طرح جامع مالیاتی، طرح جامع شهرسازی و خیلی از این طرح های جامع یعنی ما یک محیط مناسبی برای کشت انواع میکروبهای ممکن ایجاد نماییم. مثلا حاج آقا فلان بتواند بدون دخالت در جزئیات و تفضیلات در همان طرح جامع شهری منویاتش را دخالت بدهد. طرح جامع به همین مختوم نیست.
مثلا زمانی که از طرح جامع صحبت می شود به صراحت معلوم است که قرار نیست و یا نمی توان پروژه را در سطح ملی و به صورت بازگشت ناپذیر و پایدار اجرا نمود. برای همین برای ماستمالی اساسی و از آنجایی که باید داشته باشیم ها فراوان تر از خود زندگی و پروژه ها شده اند طرح جامع، یک وسیله مثل توپهای سنگینی است که هر از چند گاهی بدون دقت خاصی در عرصه ی جنگ شلیک می کرده اند، عمل می کنند. طرح جامع وقتی شلیک می کند هم سواران خودی و هم سمت مقابل را می ترساند، حتی در برخی از موارد این طرح ها امکان ضربه زدن و کشته و زخمی کردن خودی ها را نیز فراوان دارد. چرا که یکی از بزرگان و دوستان توصیه اکید داشتند که هر جا کار کردی بکن ولی توی هیچ نوع طرح ملی مشغول نشو.مدل طرح جامع چگونه است؟
یکی از اساتید با نفوذ در حاکمیت دولتی قصد دارد اندیشه های خود را درست یا غلط به پیش ببرد ولی قرارش بر این نیست که خودش هزینه ای بابت انجام کار بپردازد و قول تلویزیون، کار آفرینی نماید. به همین دلیل در قدم اول نیاز به حمایت فراوان دولت برای انجام ایده ی نوینش دارد. این استاد معمولا دارای قدرت چانه زنی بین سازمانی است. یعنی مثلا در پیشنهاد - پروپوژال - یک طرح که بهتر است در این مورد خاص بگوییم RFP طرح سعی می نماید چیزی را به عنوان طرح جامع معرفی نماید که همه ی سازمانهای درگیر سلام و علیک با او بتوانند به عنوان ذینفع، از مزایای انجام و اجرا و مهمترین بخش آن - نام نیک و باقیات الصالحات انجام چنین طرح جامعی بهره ببرند. برای همین اساتید مدیریتی که می توانند خان نعمتی برای طرح جامع را در حد فاصلبین دو یا چند سازمان پهن نمایند، خواهند توانست بیشترین تاثیر را در خلق الله یا مردم یا ملت و غیره ایفا نمایند. به همین سیاق بسیاری از نوچه های سازمانی این اساتید برای گرفتن زیر پروژه ها و خرده طرح هایی که از دل طرح جامع در آمده اند، یک پای خود را بر تراس این سازمان و پای دیگر را بر تراس آن اداره می گذارند و همزمان دو شغل دارند تا در یک سازمان پروژه ی کوچکی را تعریف نمایند تا در سازمان هدف این پروژه را خود به دست خویشتن اجرا نمایند. این افراد و خرده مدیران در این سطوح شعاری دائمی دارند: کم بخور همیشه بخور.
بدین روی شما نمی توانید از اصالت خانوادگی، وجه ی شرعی و مذهبی، قداست و معنویت انباشته در آستین و هزار مجاهدتی که ایشان در بین زمین و آسمان میان سازمانهای مختلف انجام می دهند، روی بگردانید و چنین مدیرانی که بعدها مدیران لایق طرح جامع فلان خواهند شد را نادیده بگیرید.
دسته ی دیگری از خرده مدیران سازمانی و مشاورین محترم ایشان هستند که کاملا از برند و سطح سواد متفاوتی برخوردارند. این مدیران خوش پوش و حتی برند پوشانی هستند که در اعترافات خود به سختی قسم می خورند از نواده های قجری و از جنس ایرانی اصیل اش هستند و دکتری مدیریتشان را در خارج از مرزهای ایران پر گهر گرفته اند. به همین روی اندیشه های جدیدی را از نحوه ی نوشیدن چای در سازمانهای ایرانی تا تصمیم گیری برای نصب و عزل مدیران میانی را به صورت free lance مشاوره می دهند. یک جور دلسوزانه و بالاغیرتا وطن خواهانه به دنبال تغییرات بنیادین هستند.
شاید این طرح جامع که گفتیم آنقدر برایتان آشنا باشد که توضیح بیشتری نیاز نداشته باشد. شاید شما هم مثل بنده در فیس بوک افراد آنقدر مشاور فریلنس در سازمانها دیده اید و اینقدر دست و دلتان ریخته که دیگر به هیچ طرح جامعی دلخوش ندارید ولی تصور بنمایید اگر طرح جامع نباشد هیچ روزنامه ای تیتری درست و حسابی نخواهد زد و این بی تیتر بودن و بدون طرح جامع زیستن در نهایت مخرب آحاد جامعه خواهد بود.
مترو نوشت، یک جور نوشته بود که به عنوان تاملات سر صبح مورد استفاده قرار می گرفت و از قلم افتاد:
1- ما هزار بار عرض کردیم، برای صدا زدن پرسنل پیمان مرد، اکبر آقا دوست دخترت کارت داره، توزیع شیفت و غیره از بلند گو استفاده نکنید. ولی حالا همینه که هست. پس لااقل برای اتاق فرمان عزیز یک میز صدا تهیه بفرمایید تا وسط آهنگ یک fade in , fade out ملایم برای قطع و وصل آهنگ داشته باشند
2- برخی ایستگاه ها دقیقا شبیه امامزاده ها هستند که صبح به صبح خادم های پیمان مرد در حال دستمال کشیدن به همه جاش هستند. نمی دانم به خاطر مذهبی بودن بافت این طور ایستگاه هاست یا چی؟ مثلاایستگاه شهدا3- از بچگی ترساندن از لولو به عنوان یک ترس دم خروسی- حضرت عباسی محسوب می شد که این موضوع تا آخرین دقیقه ای که در خاک میهن و به صورت عمودی تشریف دارید برقرار است. نمونه اش همین پلیس فتا، سر کوچه است که دقیقا رفتارشان مثل دوستداران شاغل در بخش زنده، همانطور پویا و فعال است. مجموعه ای از نگهبان و راننده وانت و موتوری و خیلی دیگر از دوستان را که ما رصد کرده ایم و البته بقیه ی زحمت کشان که هنوز ندیده ایم و علاقه مند به دیدن این دوستان نیستیم. یک جور خشونت در رفتار و طور آژانش گرفتن و جلسه رفتنشان هست که نشان از این موضوع دارد، ما وقتی پیر شدیم هم یک پلیس پیر کش هست.
4- تهران همین یکی دو روز هواش خوب است. این چنین است که باید از استحقاقی خود استفاده نموده و هر چه زودتر فکر مسافرت باشیم.
5- روز زن آنقدر مهم است که تنها تاثیرش نیش زدن اول قیمتها در سال 93 است. این روز قطعا خواب را از سر ما در درجه ی اول می پراند و در قدم بعدی بازاریهای نازنین را مجاب به افزایش قیمت کلید خورده در سال 93 می نماید.
6- عصر جمعه همه ی رفقای قدیمی - شهید آوینی - را دعوت کرده اند توی تلویزیون به شکل مناظره، رفقا الان یک دل نیستند یکی یمین است و یکی یسار. بعد قصد دارند بگویند اگر آوینی بود چه می کرد. بعد تمام آرزوهای ذهنی میسر نشده شان را می ریزند توی دل برنامه، از آرزوهایی که هر سال قبل از 22 بهمن یادشان می آید. تا آنهایی که توی کافه ای در ونکوور بهش خندیده اند.
مشکلات سینمای ایران مانند مشکلات یک مرده شاید جای تنگ و تاریک قبر، کفن غصبی، نرسیدن بچه های راه دور و خارج از کشور یعنی متولیان واقعی سینمای ایران که احیانانا توی تلویزیونهای 24 ساعته و یا شبکه های من و تو و صدای آمریکا روزگار می گذرانند، نبود قبر حتی از نوع سه طبقه اش به دلیل انبوه مشکلات غیر قابل دفن در بخشهای مختلف فرهنگی، غیر فرهنگی و ضد فرهنگی ملت ایران، به نظر می رسد.
بعضی از بزرگان ایران زمین کلید حل مشکل سینمای ایران را وجود - آقا حسینی- در فیلمها می دانند. از این روی تلاش شده است شما به همراه بلیط الکترونیکی خود از قطع درختان خود داری نموده و تصویر این - پیر می فروش - در فیلم پارسی را همه جا با خود به سینما ببرید.
1- اگر آخرین حرف الفبای کسی -چ- باشد لابد، شیعه ی 9 امامی یا کمتر است. به نظر مشکل سینمای ایران را ابراهیم حاتمی کیا با همه ی سابقه ی بلند سینمایی، تلویزیونی و غیره اش داشته است که این بار با وجود اشغال بزرگراه ها، کیوسکهای عکس فوری و معابر دیگری که در شهر تهران وجود دارد، فیلمش را با عنوان چ و با ایهامی بین چمران و چگوارا ساخته است. یک جور ته گلوی آدم خشک می شود تا بهتر بتواند چای اش را که توی کافه سفارش داده است نوش جان کند.
2- یارانه یک اره است. گرفتن و نگرفتن آن، حکم دست به کلاه مردم زدن است. کسی هم که دست به کلید بازی می کند، باید مراحل بعدی را از هم از زیر همان منبع بیرون بکشد.
زندگی زیر لحاف ملا، همانا گرمای دائمی هوا و پهن بودن آن است.
3- من از روزگار قدیم عاشق فیلم کلاهی برای -باران- بودم. نخ سوزن از وقتی که به درستی خودش این روزها کلیپ سازی را برای کلیک سازی سرمشق خویشتن نموده است. در راستای همین هم شاید رفت و دوباره در برنامه ی کلاه قرمزی، از چهره و شهرت بسیار و آراستگی به هنر معماری، هم گریست.
4- نمی دانم چرا مخاطب های موسیقی وقتی بین همایون شجریان و پدرش بحث می کنند، آدم باید داستان اسماعیل و ابراهیم را مد نظر قرار داده و به طور مثال از داستان استیو جابز و پدرش غافل بشود. اصلا وقتی دوتا استاد داریم در یک اقلیم می شود هر دو را به جای قاب عکس روی دو طرف یک لیوان چاپ کنیم تا همیشه - استاد- به اندازه کافی داشته باشیم
مقوله ی فرهنگ ایهام اساسی دارد. یعنی معلوم نیست مقوله اشاره به فرهنگ دارد و یا مضاف و مضاف الیه ای است که برای مالکیت - مقوله- برای - فرهنگ به کار می رود ؟
1- نظر علی مطهری این است که حتی پلیس هم می تواند به مردم آموزش فرهنگی بدهد. اما به نظر پلیس ما فعلا در حال آموزش است. یعنی برای ارتقا مقوله ی فرهنگی جامعه یا محله یا کوچه مان در ساعات پایانی شب تماس می گیریم. بعد پلیس از آن سمت سوال می کند:
- توی کوچه ان؟
- یعنی آلودگی صوتی به حساب می آید؟
- اعمال قانون بکنیم؟
1.5- روش فرهنگی و مقوله ی فرهنگی سابقه ای پیش از این دارد که در دولت روحانی صدای درک نشدن ها از ناحیه ی مقوله فرهنگ در نیامده است. زمانی آقای حداد عادل در این باره مبسوط نوشته اند. مثلا شما ملاحظه بفرمایید کتاب: برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی را که توانسته است به حق بخش بزرگی از مقوله فرهنگ را در آنجا ملاحظه می فرمایید.
و سوالاتی از این دست که نشان دهنده ی طی دوره ی آموزشی برای ارتقاء مقوله ی فرهنگ حتی در نزد پرسنل زحمت کش نیروی انتظامی است.
2- محسن قرائتی یکی از برنامه های فرهنگی را دارد: به من می گن عامی هستم. آقا آشغال کله پاچه رو نریز توی جوب. این میره گیر میکنه راه مردم رو بند می آره ---- برنامه درسهایی از قرآن
ایشان در رابطه با یکی از افراد که قبلا وزیر بوده اند این حرف را زده بودند که الان وزیر نیست ولی به روش ساده، من هر بار احساس می کنم در این برنامه و مقوله فرهنگی، روح پدر بزرگم کاملا حضور دارد. طوری که نمی شود از این مقوله های فرهنگی فرار کرد.
3- مقوله فرهنگی نیاز به چی دارد - خیلی مهم است. یعنی شما از سوپر ی و منشی و کارشناس متراژ خیابانی و مهمان برنامه هنوز سوال نکرده اید و جواب می گیرید که در اینجا - نیاز به چی دارد؟
نمونه ای از این موارد را همیشه به این شکل داریم: اعمال زور؟ اعمال قانون؟ اعمال کلید؟ اعمال قفل؟ و...
نیاز به چی دارد از زمانی به وجود آمد که ما درباره ی خیلی از ریشه های فرهنگی شک کردیم. مقوله های فرهنگی ای مثل سینمای معاصر ایران برای زنده شدن نیاز به چی دارد؟
مقوله های فرهنگی مربوط به فوتبال ناپاک و یا گاهی ناپاک نیاز به چی دارد؟
مقوله های انصاف، بی انصافی، دروغ و حسین- ع- گرایی به شکل همزمان نیاز به چی دارد؟
در دو قسمت قبلی درباره اجاره نشینی در تهران و بخشهای مختلف آن گفتیم. کرایه خانه ها بر اساس درآمد متوسط یک خانواده که می تواند چیزی در حدود 15 میلیون تومان و اجاره ای بین 800 هزار تومان تا یک میلیون تومان را تقبل کند تنظیم شده است. کرایه خانه بر اساس زمان حال یعنی فروردین 93 در تهران تنظیم شده است.
زمانی که یک نفر یا یک زوج اجاره نشین با دل دریایی هستید و اصلا فقط به فکر خوردن نان و تره در سال جاری هستید تا شاید که آینده ازآن شما باشد، دل را به دریا میزنید و به خوابیدن اول صبح اتوبوسی در ابتدای خط فکر میکنید. اینطوری به راحتی سر از بخش بزرگی از تهران در می آورید که هر کوچهاش با دیگری متفاوت، متنوع و با آلودگی هوای پایین تر و در اغلب موارد شلوغتر است. محلههایی مانند تیر دوقلو، میدان خراسان در جنوب شرقی تا فلاح و گمرگ و پشت شهرداری و میدان قزوین و هاشمی و آذری در جنوب غربی، سیل پر تنوعی است که یک چیز مهم را از زندگی در هر کدام از آنها خواهید آموخت. اگر در تهران زندگی میکنید، شاید بهتر است روی نبض آن خانه اجاره کنید. هویت تهران بخش عمدهاش، خوب و بد، زشت و زیبا در همین نواحی متمرکز شده است. افراط و اغراق در زندگی و شور و هیجان تا وقتی خواب چشمان شما را دریابد.
برای اینکه در شمال تهران به سر کار بروید معمولا میتوانید از دو خط اصلی استفاده کنید. یکی خط اتوبوسی که از میدان راه آهن به ونک، پارک وی و تجریش میرود. دیگری خطی از خطوط BRT که میتواند از پایین ترین جنوب غربیها شروع شود. میدان جمهوری را طی کند و بعد از عبور از میدان توحید به ونک برسد.
خیلی سال است که دیگر جنوب شهر تهران زاغه نشینی محسوب نمیشود و باید تصویرهای کتابهای درسی و گاهی فیلمهای تلویزیونی و سینمایی را فراموش کرد. چون واقعیت همیشه پیچیدگی بیشتری در مقایسه با خیال ما وتصور ما از جایی مثل خزنه دارد. به هر حال در جنوب شهر نشینی و اجارهنشینی در این نواحی، مثال نقضهای فراوانی هست. به عنوان نمونه راستهای از خانههای ویلایی در کنار بلوار آهنگ که حتی مشاورین املاک آن نواحی به غریبهها فرصت سکونت در آن نوع از خانهها را نخواهند داد. به علاوه به علت وسعت زمین در ناحیه جنوب شهر و درنتیجه ساخت وسازهای به سبک برج سازی میتوانید ساختمانهای با متراژ بالا روی طبقات 14 و 15 یک برج در کنار بزرگراه آهنگ پیدا کنید. گل و گشاد بودن خیابان و خلوت بودن این نواحی مدیون سالهای شهرداری احمدی نژاد در مبارزه با محلههای خلافکاران در جنوب شهر تهران است. سند آن هم در مستندی که BBC English سال 84 قبل از به قدرت رسیدن دکتر تهیه کرده است موجود است.
برای پیدا کردن خانهای مناسب در جنوب شهر عجله نکنید چون هر قدم در این ناحیه تفاوتها و تناقضهای عجیبی با قدم بعدی دارد که ممکن است بدون آشنایی با ناحیه، شما را به دردسرهای ناخواستهای مانند داشتن همسایههای مزاحم و خلافکار بیندازد.
خواندن صفحه 20 کتاب داستان یک ارتباطی با نوجوانی دارد.
یک زمانی شاید شما، مخصوصا آقایان این تجربه را از سر گذرانده اید که حوصله ندارید فیلم ببینید. یا مثلا فیلم به نظرتان زیادی هالیوودی می رسد و دوست دارید یک بخشهایی از آن را ببینید و از روی هاردتان پاکش کنید. یک بخشهایی دقیقا منظورم همان بخشهای به نوعی روح انگیز در فیلمهای هالیوودی است که نوجوانهای عاشق مالنا، آنرا دوست دارند
به قول سید فیلد که کلی آموزش فیلمنامه نویسی داده است و در بین فیلمنامه نویسها و فیلمنامه نویس دوستهای ایرانی از اقبال ترجمه ای خوبی برخوردار شده است، نقطه ی عطف ابتدای فیلمنامه که به طور استاندارد 90 دقیقه است، در دقیقه ی 20 اتفاق می افتد. جایی که اولین نشانه های عشقی روایت با یک صحنه ی رختخواب انداختن زوج فیلم که به هر طریقی ممکن است جفت شده باشند، اتفاق می افتد. جایی که یکی زیر انداز روی پشت بام را می اندازد تا فردا لحاف و تشک سفید به قیر ناقص پشت بام نچسبند. بعد پشه بند توری سفید را به این طرف و آنطرف کولر و میله ی آنتن و هزار سیخ عمودی دیگر بر روی سقف محکم می کند، تا شروعی برای نوجوانی و تخیلات تاریکی اش باشد.اما کتاب خوانی از صفحه ی 20، یک جور تشویق نوجوانها و برانگیختگی احساسات آنها برای خواندن کتاب است. جایی که کتاب حتی دیگر کالای لوکس هم محسوب نمی شود، برانگیختن نوجوانها به جای خرید عینگ گوچی 2 میلیون تومانی، به خریدن کتاب و خواندن صفحه ی 20 آن برای ادبیات و علاقه مندانش به صرفه است.
صله رحم همین چند روز تقریبا بی پایان عید است؟
صله رحم ریشه در به رحم آمدن فامیل ها - یا به قول کسی که اصلا انگلیسی بود و وقتی فارسی حرف می زد کلی فاک و فامیل داشت- برای آدم حساب کردن همدیگر دارد؟
به هر صورت داشتن فامیل همیشه یک جور پای لنگ محسوب نمی شود.
پای لنگ هم اگر باشد، می توان رویش راه رفت و گرم نگهش داشت و خوبش کرد. اما این روزگار بی حوصله و نخ نما، ترجیح داده است بنشیند در خانه و با کسی رفت و آمد نکند. البته در هر نوع مورد حادی، کلی روان شناس و روان پرداز به سرعت می روند سراغ تعریف آدم با جنبه و ظرفیت. در این مورد هم می گویند که فامیلت را خودت انتخاب نمی کنی برای همین تحمل کردن در این گونه موارد نشان از ظرفیت بالای آدم دارد. از دیگر کرامات شیخ ما برقراری صله های خارج از رحم است. یعنی کسی که جزو ارحام شما نیست و به یک بخش و یا گاهی اکثریت سرگشتگی شما پایان می دهد.تنها آب مقطر است که نوشیدنش آدم را از حالت طبیعی خارج می کند ولی سلام و احوال پرسی و صله های خارج از رحم می تواند آدمها را تیز، تازه و سرحال نگاه دارد. چیزی که در بسیاری- و نه همه ی - شاهکارهای ادبی نیز به وفور پیدایش می شود. گفتار تقطیر شده ای که قرار است شنونده و بیشتر از آن بیننده ی کلمات را خیره نماید. دیدن یک دوست به آیینه ای شبیه است که می تواند دقیق تر نشان بدهد. برای همین گاهی برنامه هی تلویزیونی به عنوان نماد سطحی گری و پر کردن سقف کاذب مطالبات مخاطبش، زشتی های گذر روزمره ی عمر را نشان می دهد. از دوست یابی زیاد گفته ایم. از دوست داری زیاد نوشته ایم ولی رخ آیینه ایمان چیز دیگری را نشان می دهد.
چربیهای شکم به راحتی آب نمی شود. باید در جهت عکس آب شدن چربی های شکم تلاش نمود تا از نتایج معکوس در هر زمینه ای نیز آموخت که آب شدن چربی های شکم کاری معکوس مانند هزاران کار نکرده است.
اول اینکه حاج آقا بعد از 60 سال که از خدا عمر گرفته صبح حاج خانمش کنارش نیست تا یک لقمه نان نیمه بیات تافتون با کمی پنیر و گوجه بدهد دستش تا کلا تا ته همت را سق بزند. بعد علی کنکوری که الان یک چند سالی است گیر داده به ازمون دکتری وسط بزرگراه فکر کند چه خوب میشد اگر این مدرسان شریف یا ماهان یک سری خودروی چند سرنشین داشت که هر پنجرهاش باز بود و بالاسریهای رنگی داشتند برای انواع تستهای مروری آزمون دکتری،
نکته تست برای آزمون دکتری، تستهای پر چالش برای استعداد تحصیلی و هزار تا آدم توی همین ترافیک بزرگراه امام علی اینقدر آرام بروند تا حضرت بیدار نشود. بعد هی پلیس اجتماعی بیاید توی همان ونهای چند سرنشین به بچه های مردم بگوید: کی گفته است بنگ بزنید تا استعدادهای تحصیلی تان شکوفا بشود؟ یا مثلا چند تا دکتر میخواهیم که پیش برادر زن دوا فروششان شرمندهی جیبش هم نباشند. اینها همش خلاف و خلاف و خلاف است.دوم اینکه مجری رادیو شکل یک قناری روغن مالیده، صبح بیاید داد بزند، روزاتون سبز و آسمونی. بعد همین اصغر با همهی نفهمیاش برود کل این جمله را روی بازوی راستش خالکوبی کند، طوری که کسی حتی جرات نکند آدرس بپرسد.
سوم اینطوری که نگاه می کنی، کمونیستها هم سر به آسمان بر می دارند که این قبر فلزی تک سرنشین هم باید به زودی یخچال دار بشود تا مرده، همان طور به سرعت نگندد که کار از گندیدن نمک هم گذشته است. بعد درویش بازی اش بگیرد و بگوید: آمپول زنها هم حتی موقع کار یک ندایی می دهند که شل کن.
چهارم زمان مدرسه معلم سرودی داشتیم که با ما سرودهای انقلابی آن موقع را کار میکرد. تاکید اساسی ایشان خواندن سرود – از شکم- بود. سرودهای شکمی هنوز هم خوانده میشود فقط مربی سرود این عبارت را با چهار انگشت و به صورت کوتیشن به دانش آموزان نشان میدهد.
پنجم علی اشرف درویشیان قصهای دارد که در آن مادر یکی از بچههای ده، کارش خندان کردن پستهها بوده. روزی 25 ریال میگرفته و الان به خاطر ریختن یکبارهی دندانها بیکار شده است. خلاقیتت تو حلقم مرد.
آلبرتو موراویا نویسنده ای طنز ایتالیایی است که شاید دوست داشته باشید. بعضی ها نویسنده های ایتالیایی مثل کالوینوی هوشمند ، موراویای طناز، دینو بوتزاتی خیال پرداز و البته کمی قدیمی، پیراندلوی نمایشنامه نویس و البته بانوی محترم ادبیات ناتالیا کینزبورگ و انیاتسیو تسونه نویسنده ی اثر معروف نان و شراب - که همیشه توی ردیف کتابهای دایی جان به عنوان کتابی ممنوع البته در حد عنوان به یادم مانده است- را به خاطر یک موضوع بزرگ دوست دارند: طنز بی پایان.
طنز در نویسنده های ایتالیایی و به خصوص نویسنده های داستان کوتاهی که در بالا گفتم یک جور لایه ی فرهنگی زیرین دارد. رمانتیک هایی مثل دینو بوتزاتی را اگر نادیده بگیریم- چون شما ممکن است آنقدر حوصله ی آثار خیال انگیزش را نداشته باشید- همه قالبی نبوغ آمیز از طنز نه به معنی فکاهه ای که روزنامه نگارهای وطنی زیاد می شناسند، دارد. موراویا در این کتاب داستانهای کوتاه فراوانی پیش روی مخاطب گذاشته است که تجربه ی خوبی از خواندنش خواهید داشت. تصاویری به اندازه که همه ی تجربه های رمانتیک آدمها را هم سطح هم مطرح کرده و قرار است بعضی جاها به جای شنا کردن سخت احساسی در دریای تجربه های رمانتیک شخصیتها، زود نفس کم بیاورید و سر بیرون کنید و کمی از طنز ماجرا را تنفس کنید. داستانهای کوتاه موراویا در این کتاب در بسیاری از موارد از زبان یک راوی زن، تنها، گیج و در استخر نسبتا عمیقی از رمانتیک گری مخصوص نویسنده، اتفاق می افتد. این داستانها مناسب حال تازه شناگرانی است که هنوز نفس کم دارند و قرار است بین کارهای روزمره از این تجربیات لذت ببرند. موراویا در این کتاب به ما یاد آوری می کند که برای تجربه نمودن در زندگی و ثبت آن به عنوان یک نویسنده لازم نیست اهل شاهکار باشید. از این جهت موراویا نویسنده ای مدرن و مینیمال به حساب می آید. طنز ایتالیایی بر خلاف شرقیهایی که اغلب هجو نویسهای بزرگتری نسبت به طنز نویس ها دارند: عزیز نسین و پسرخاله های ایرانی اش، دچار سر به راهی است. موراویا نویسنده ای به نظر happy end است که ابتذال آن گونه از قصه گویی ها را ندارد.
جفت پاهایم را میانداختم روی چهارچوب در که جان میداد با همان حرکت ازش بالا رفت. تنها شریک راهم خالهی هم سن و سالم بود که عین همین کار را انجام میداد. آن سال نزدیک سال تحویل هم درست موقع ترکیدن توپ همانجا در بالاترین نقطهی چهار چوب اتاق بودم. اتاقی که اسمش را گذاشته بودیم اتاق اسباب بازی. مثل یک مکان حرفهای و جدی برای یک فعالیت داوطلبانه ولی تمام وقت. آن موقع عمو تازه شهید شده بود و قرار ما رفتن سر خاک شهدا بود. عبور از گل و لای بین قبرها که موقع سال تحویل تقریبا سفت بود. پدر گفته بود روی قبرها نباید پا بگذاریم. یکی از سختترین کارهای ممکن، در آن روز ،همین رد شدن از زمین گلی- خاکی حاشیهی سنگ قبرها و لگد نکردن روی سنگ مردهها بود. بعد منطقهای بود پر از بالاسریهای آلومینیومی که هر کدام ویترین خاصی از باقیماندههای جنگ بود. چفیه، مهر و تسبیح و پلاک. حتی چتر انتهای خمپاره و عکس. عکسهای رطوبت زده توی قاب که همه جور سنی تویش پیدا میشد. ریشهای پر پشت و خاک گرفته که سربازها را طوری نشان میداد که اصلا عجیب نبود آنطوری باشند. رنگ آسمان و زمین یک طور بود همه اش خاکی بود. شکل متن کتابهای درسی. خانوادهها با انواع ظرف و شیشهی خالی گلاب، قبرها را میشستند. ما هم با یک رادیوی 10 موج کوچک که سالها مهمترین رسانهی خانهمان بود و بعدها ازش کلی زبان انگلیسی یاد گرفتم، دور قبر عمو حاضر شدیم. گلدانهای پلاستیکی لاله که کوچک و مشکی بودند. همهی لالههای آن روزگار سرخ بود و شاید همهی گلها لاله بود. ردیف مردهای جا افتاده و میانسالی که اورکت آمریکایی پوشیده بودند و در حسرت و زاری کسی که توی قبر خوابیده بود، انگشتهاشان روی سنگ سرد و سفید بازی میکرد. زنها هم با چادر مشکی پخش شده بودند روی قبرها. من هم رفتم و مقابل قبر عمو نشستم. با انگشت شروع کردم توی مسیر حجاری شده و تازه شستهی قبر تا اسمش را دوباره بنویسم. مهدی یک کشیدگی بلند و خونین داشت که تازه شسته بودند و انگشتانم خیس شد. دلم میخواست زودتر بروم تا کارتن بچه سنگ را ببینم. بچه سنگ و تک شاخ. بچه سنگ مثل همین سنگ سفید روی قبر جان داشت و سعی میکرد با تک شاخ دوست بشود. لابد تک شاخ بهش گفته بود که واقعی نیست و امکان دارد این دوستی هرگز شکل نگیرد. آن سال سال تحویل حس و حال بالا رفتن از چهار چوب در را نداشتم. به نظرم خیس و لیز بود. هوا هنوز ابری بود و به نظرم یکی دو روز طول کشید تا بفهمد بهار شده و کمی آفتاب انداخت توی حیاط. مثل اینکه گفته باشد بالاخره باید توی عید دید و بازدیدها مثل قبل ادامه پیدا کند. دیگر سالهاست که آنجا نرفتهام. ولی شنیدهام که همهی قبرها را یکسره کرده اند. یک سنگ مشکی یا سفید توی زمین و حاشیههای موزاییک کاری شده هست. هیچ چیز اضافی دیگری نیست. اگر کسی بخواهد قبرها را شمارش کند کافی است تعداد ردیفها را در تعداد ستونها ضرب کند. من هم هیچ گاه موفق نشدم کارتن بچه سنگ را ببینم.
پ.ن: ببینید:
1- منتظرم به ایستگاه برسم. مترو واقعا خلوت است. این فرصتها به درد از بین بردن خاطرهی شلوغی میخورد. یک آقایی پشت سرم است و دارد دور درجا میزند. یک پایش را به سرعت تکان میدهد. کیفش هر چند چند ثانیه بهم میخورد. انگار یک جسم آتشین به پایم نزدیک میشود سعی میکنم جاخالی بدهم. یکی دوبار بر میگردم و نوک تیز کیفش را نگاه میکنم. خودش کاملا در افکارش غوطه ور است. پیر فرزانهای روبرویم تکه داده به میلهی کنار در و میگوید
2- خلاص شدن از سال جدید اصلا جالب نیست. ترا به خدا بگذارید همین سال قدیمی را دو دستی بچسبم. بالاخره این همه روزش را رفته ام و ازش سر درآورده ام. کیفم خالی شده و پرشده و خالی می شود. دوستانی یافته ام و بدون هیچ توضیحی، فراغت افتاده است. ولی هر چه بوده توی تمام سال فارسی حرف زده ام. همین تکه راه ها را دویده ام و برای بودن تلاش کرده ام. مثل شما منتظر بهترینم.
3- به دوست عزیزی: به نظر ما اهل دوست داشتن آدمها، آن هم از نوع دوست داشتنی های کم سواد هستیم تا آدمهای جدی تر و سخت گیر تر که با سواد هم هستند.
4- سال نو هم برای ما همین دور درجاست. خیلی سخت است که رو به جلو حرکت کنیم ولی جایی نرفته باشیم. امیدوارم شمایی که لطف می کنید و به دفتر یادداشت بنده در اینجا نگاه می کنید، امسال فریب زمان را نخورید و راه خودتان بروید و موفق و سلامت باشید.
5- اگر این افراد دستنامه - Manual - نویس در IBM برای دین مبین اسلام هم، دستنامه می نوشتند، بخش بزرگتری از دنیا مسلمان می شدند و البته یک گرایش هم داشتند.