یک زمانی همینطوری بی خود و بی جهت گیر داده بودم به تاکسی نوشتهای سروش صحت توی یکی از این روزنامه های رایج و معلوم، که این چیزها اصلا خیلی cool و لوس است و اصلا به درد نمی خورد. اما از آنجایی که باید نو اندیش و به روز شونده بود رفتم به دنبال دلایل معلوم الحال این داستان که چه چیز تازه ای می توان در این کار دید.
شاید نویسنده همیشه قصدش بر خواننده پوشیده خواهد ماند. یعنی در بهترین حالت اینقدر صدای کف زدن آدمها بلند می شود که کلا صدا به صدا نرسیده و زیبایی اثر تصویر و توصیف نخواهد شد. به همین دلیل در اینگونه موارد- مواجهه با زیبایی و زیر متن یک اثر هنری - همیشه اتفاقهای جدید و یا اثر جدیدی خلق می شود - مثل کتاب دنیای پروستی - که یک جور خلق اثر از رمان معروف در جستجوی زمان از دست رفته پروست، می تواند باشد.
اما به نظر می رسد، تاکسی نوشتهای سروش صحت اصولا یک جور روزمره در جهت غلبه بر روزمرگی، نیست. می شود اینطور هم دید: غلبه بر روزمرگی به منظور تازه ماندن و زنده ماندن، شبیه بالا بردن کرکره ی مغازه ها سر صبح که باید انجام بشود
مهمترین اتفاقی که این روزها هر شرکت کوچک یا بزرگی را به دنیای فناوری اطلاعات متصل می کند، داشتن یک سایت بعد از پارادایم بزرگ داشتن یک نرم افزار حسابداری است. البته مشخص است که شرکتهایی که از نرم افزارهای حرفه ای در زمینه کسب و کار خود استفاده می کنند، حسابشان جداگانه منظور خواهد شد.
اما واقعا داشتن یک سایت مثل داشتن یک قطعه زمین، کسب و کارتان را رشد خواهد داد؟
نمی دانم مدل تورمی کسب و کار در اینجا دقیقا هم کاربرد دارد یا صرفا یک جور خواب و خیال از نوع تجارت الکترونیک است. اما با توجه به اینکه زمان زیادی است که در این زمینه - یعنی طراحی و پیاده سازی استارت آپهای IT یا همان فناوری اطلاعات مشغول به کارم شاید برخی از تجربیات و نکات را بشود با هم مرور کنیم:
1- سایت با طراحی خوب دقیقا فقط یک جور بیزنس کارت خوب برای یک شرکت است و لاغیر. یعنی دقیقا شما می خواهید مشتری شما تمام آن چیزی که از سایت شرکت کسب می کند، آدرس فیزیکی شرکت و یک جور تصویر کلی از محصولات و خدمات و فعالیتهای شرکت باشد. به همین دلیل هیچ وقت نیروی انسانی مهجور شرکت پروفایل فعالی از خود بر روی سایت شرکت شما نخواهند داشت. مثلا در صفحه اول سایت لیستی به شکل billy is doing the A Project - 40 % Physical Complete یا حتی گاهی برای باشگاه مشتریانتان که این روزها این مفاهیم به شدت مد شده است، کسی در حال بررسی فلان زمینه برای شرکت است و نیاز به پیشنهادات شما مشتریان دارد... البته لیست ایده ها و یکه تازیهای اینطوری خیلی بلند بالاست. به همین سادگی به قول دوستان سالهای نوری فاصله ی فرهنگ کسب و کاری با این موارد داریم و لاغیر- ترا به خدا این سوسول بازیهای من و مشتری ام را کنار بگذارید- THE BOSS STATED
2- تحقیقات نشان داده است - ما ایرانیها - عاشق دانلود کردن هستیم. برای همین شما هر آت و آشغال رایگان و مرتبط با کارتان را بر خلاف توصیه های SOE ای می توانید برای دانلود بگذارید تا مشتری برای تست PING اینترنتش از آنها استفاده نماید.
3- در زمینه های کاری ما اصلا ملت از آی و تی و سایت و این حرفها استفاده نمی کنند پس لازم است ما بی خیالش بشویم.
این اولین قدم در راه تغییر تفسیرهای رایج از کسب و کار است. با توجه به اینکه ما همیشه برای راه اندازی یک کسب و کار علاقه شدیدی به جدید بودن ایده داریم - نانوایی اصلا ایده ی خوبی نیست - لازم است برای زمینه های کاری - ما- یک جور سایت درست و حسابی به عنوان اولین سایت در زمینه ی فلان راه بیندازیم و به طور بی محابایی رهبر بازار شویم.
4- اگر گاهی فکر می کنید هنوز هم در یک زمینه ی کسب و کاری می شود از فناوری اطلاعات به یکی از بهترین وجوه آن بهره برد. اول به طراحی یک سایت خوب فکر کنید. سایت بی محتوا و به روز نشو، یک جور سایت بد محسوب می شود. به همین دلیل تلاش کنید- عزیزانم- تا به درستی رهبران بازار را در این زمینه بشناسید. مثلا اگر در زمینه کسب و کاری مورد نظرتان، هیچ گونه خبر گذاری وجود ندارد، می توانید - یک خبر گذاری - فلان چیز نیوز- به منظور دنیا و آخرت آن کسب و کار، راه اندازی نمایید.
5- برای باطل کردن کلیه اوراد موجود در تجارت الکترونیک از باطل السحر، ما در شرکتمان همه کار نمی کنیم، استفاده کنید تا برند لازم را برای خود بسازید. البته این کار خیلی سخت است چون تجربه ی بالادستی هر کسب و کاری در کشور ما نشان داده است به عدد ستاره های آسمان، شرکتهای موجود در همه ی ابعاد و همه جور مالکیتی، به جز سالهای کبیسه، تمایل شدیدی به رو کردن و خو کردن به - هر کجا بار خورد- دارند. پس به سادگی تسلیم شعارهای برند سازی از بزرگان بازاریابی و غیره نشوید. چون کار کردن در یک زمینه خاص آدم را فشار قبر، در این دنیا محدود خواهد نمود.
6- همیشه داشتن گاو و گوسفند خیلی بهتر از هر کاری - حتی تخصص در زمینه های پزشکی است، به همین خاطر در اولین فرصت سایت گاودار خود باشید را راه اندازی نمایید.
با آرزوی توفیق فراوان - مرکز طراحی و بهره برداری از اندیشه های فناوری اطلاعات - طراحی و پیاده سازی تمام انواع سایت اینترنتی
یکی از رسوم اصلی ما ایرانیها که تعدادشان در همین لحظه بیشتر هم شده است، صنعت – دوگانه سوزی- یا دو نمایی یا بازی کردن با هر دو رخ – البته در عرصه شطرنج است. به همین سادگی اینقدر تاکید می شود که این برنامه قند پهلو هدفش رقابت و امتیاز دهی نیست ولی عملا یک امتیازی را توسط هیات داوران یک نفره – که سابقه ای طولانی در مرز پر گهر ما دارد- بر عزیزان شرکت کننده هموار مینماید. خوب چرا؟
به کسی گفتمش: سفارش باد این، ز دایه عزیز تر، داییست
البته! آنچنان نشو درگیر چون که جیب داییام خالیست
گفت: حاشا که این سفارش تو نیمی از تلخی و زشیرینیست
گفتمش: تمام حرفت راست! صدق گفتهها، دوزش بالاست
ولی ار چنین کنم تجلیل از چپ و راست میرسد فامیل
هر یکی کله قندی دهد تحویل یا همان پشت درصف زنبیل
این چنین شد که قند پهلوتان میکند سینه پهلو، فیل
یعنی از تلخ داروی داور هر شعیبی بدان کند تجلیل
فیلم چیزهایی هست که نمی دانی - علی مصفا- لیلا حاتمی مصداقی از سینمای روشنفکری است.
همین روزها انتظار می کشم. انتظار چیزی که نمی دانم چیست. مثلا زنگ خاصی است یا به شکل سور است. خلاصه باید یکی به طور قطع پایان سینمای روشنفکری ایران را اعلام کند بی زحمت. فیلم چیزهایی هست که نمی دانی هم یکی از آن ها بود. مثل همین گذشته اصغر فرهادی، داشت به چیزهایی نخ نما ولی واقعی اشاره می کرد. مثل همین غر زدنهای فراوانی که ما روزانه مرتکب می شویم، قرارش با مخاطب مشخص و معلوم بود.
جدا از جنبه های بصری زیبای فیلم مثل همان اتاق آبی زندگی علی مصفا یا راهروی سگ دانی محل زندگی اش، یا صحنه ی زیبای کارواش که انگار خون را روی شیشه ی ماشین علی مصفا می بینیم، سوژه مرکزی فیلم که به نوعی به عشق مربوط می شد، اصلا و ابدا برایم دارای ابعاد نبود. انگار سینمای ما از کلوز آپ منقل شروع شده و باید همیشه اسیر لانگ شات شهر باشد. یک جور راهی که دوباره آدم را بر می گرداند به ناکجا آباد. یک دنیا اضافات و خرده روایت که از یک فیلم حرفه ای باید بعید به نظر برسد. شاید اینها نشانه ای است، زنگی است و صدایی از خوردن کف گیر به ته دیگ را قرار است تداعی کند. حیف از آن پشت بازوی بازیگران حرفه ای که توی فضای روشنفکری هم قرار است این قدر قر شده فیلم بسازند. . فیلم چیزهایی هست که نمی دانی سعی می کند با چهره های شناخته شده و موجود مانند علی مصفا و لیلا حاتمی دست به انتشار بیانیه هایی بزند که از روی عصبانیت و عجله این روزها زیاد در فضای هنری و مخصوصا فیلم های ما برقرار شده است. فیلم چیزهایی هست که نمی دانی شاید با ساده کردن فضا قصد دارد مینیمالی تقطیر شده و برشی مطلوب برای هدفش جلوی چشم مخاطب بگذارد. فیلم چیزهایی هست که نمی دانی یکی از مصادیق تحکم فیلمساز به مخاطب در راستای معنای مورد نظر فیلمساز از بالاست. حال مخاطب فیلم چیزهایی هست که نمی دانی چقدر این موضوع را دریافت می نماید و یا می ایستد و چانه زنی می کند به وضوح معلوم نیست.عقب ماندگی در علوم انسانی خیلی جدید نیست. زخم کهنه عقب ماندن در علوم انسانی شاید با دنیای رسانه ای آزاد و انقلاب تکنولوژیک به راه حلهای بهتری برسد. شاید خیلیها از این مقایسه به ذهنشان رسیده است که چرا آدم درس خوانده توی این مملکت ارزشی ندارد و آدمهای بیسواد مرتب پیشرفت میکنند و برایشان اتفاقهای مالی و موفقیتهای اقتصادی بیشتری پیش میآید. دیگر از بدیهیات است که درس خواندن واقعا نمیتواند – نیش مارکت niche market- درستی برای موفقیت کسب و کاری افراد ایجاد کند و به بیان دقیقتر درس خواندن در حد اینکه شما تکنیسین موفقی بشوید در همهی زمینهها کافی است. در فضای کسب و کاری ایران به نظر میرسد تکنیسین ها میتوانند نقش یک جور شوالیه را بازی کنند که میتواند یک تنه کلی از کارهای بزرگ را انجام بدهند.
علتهای ممکن عقب ماندن در علوم انسانی:
ادامه مطلب ...1- مدیر باز گشایی دانشگاه ها گفت: ما امسال دانشگاه ها را یک ربع مانده به سال تحصیلی باز می کنیم.
معاون سنگ نوردی دانشگاه شهید بهشتی سابق گفت: ما امسال زمستان سختی خواهیم داشت، برای همین قصد داریم 5 دقیقه زودتر از یک ربع مانده به سال تحصیلی دانشگاه ها را باز کنیم.
مشاور فرهنگی ورزشی وزیر کلیه ی علوم گفت: من امسال ساعتم را یک ربع زودتر تنظیم کرده ام. برای همین هم همیشه زنم وقتی ساعت می پرسد و بهش می گویم : هفت او دوباره می گوید یک ربع به هفت.
ادامه مطلب ...
بخشهای دیگر تاریخچه تقریبا همه چیز: بخش اول - بخش دوم -بخش چهارم
1- از یک زمانی دیگر زن گرفتن شبیه خارج رفتن آن روزهای قدیمی خیلی عجیب غریب و پیچیده شد. برای همین هم یکی یک قسم به لاستیکی پسرشان داده اند تا ثابت شود: جمع پدرهای بالفعل و بالقوه در طول تاریخ ایران از مشروطه تا پژوهشکده رویان- خواستید این یکی را آینده بگیرید- ثابت است. برای همین حکایت اول این شکلی است:
از صفحه ی پادکست های 360 درجه بشنوید
ادامه مطلب ...

یکی از اصول اولیهی برقراری ارتباط موفقیت آمیز و هماهنگی ذهنی آدمها در دیار غربت و البته اینجا در بین جوانهای ایرانی مسالهی استفاده از give me five در زمان درست آن است. به نظر چنین تاریخچهای میتواند برای این عبارت وجود داشته باشد. تا سرد نشده مرور میکنیم:
1- زمانی که مامان یکی از گروه بش قارداش- 5 برادران- در حال دست وپنجه نرم کردن با وضع حمل بود، رو به آسمان کرد و گفت: Give me five
ادامه مطلب ...
توضیح درباره این بخش:
اینجا یعنی واقعا خودم هم بعد از سالها نمی دانم کجا، شاید به حرکت دقیق الکترونها بین پروتونهای فونت و دم و دستگاه یک سایت یا وبلاگ واقف نیستم، قرار است بخشی طنز، درباره باورها و خصوصیات جمعی خودمان داشته باشم. تاریخچه تقریبا همه چیز ، این قسمت دارد درباره عبارت - آقا مخلصیم - حرف می زند و به نظر مصادیقش را بیان می کند.
حتما منتظر نظرات شما هستم.
1- اولین باری که توی دانشگاه امتحان میداد فکر میکرد دانشگاه هم مثل دبیرستان جای راحتی برای امتحان دادن است. امتحان که تمام شد بلند شد به بچههای دور و برش که خیلی مشغول نوشتن بودند و حتی یکیشان برگه اضافی خواسته بود نگاه کرد. زیاد مشکوک نشد. از دور استادش را دید که داشت میخندید. برگه را که داد با صمیمیت هرچه تمامتر و لبخند زنان گفت: استاد مخلصیم.
2- شب قرار بود برود خواستگاری. بابای طرف را اصلا ندیده بود. داشت برای دوست دخترش تعریف میکرد که امروز دوبار از سر و ته کوچهشان که رد میشد، از یک پیر مرد شیک پوشی که توی لگنش نشسته بود بد سبقت گرفته است. موقع پیچیدن هم خیلی خونسرد به طرف گفته بود لگنش را جمع کند. شب وقتی با گل و شیرینی پشت در خانهی دختر ظاهر شده بود هیچ چیزی نداشت بگوید. سرخ شده بود و گفته بود: آقا مخلصیم.
این بار در اقتصاد آنلاین سخنرانی دکتر رنانی در اصفهان را منتشر کرده بودند. متن سخن رانی زیبا و راهگشای دکتر رنانی درباره تحلیل وضعیت اقتصادی ایران می توانید از اینجا بخوانید.
بند بند این یادداشت برای خیلی از مدیران ما آموزنده و تامل برانگیز است. بنده وقتی این یادداشت را دیدم یاد درد خودمان در دنیای ادبیات افتادم.
ادامه مطلب ...
نمی دانم باید از چه کسی عذر خواهی کنم. ولی شما بگیرید بابت این روزهای اخیر و سوتیها و دورهمیهای جوشنده و پاینده در این مرز پر گهر از هر پیشگاهی که شما مایل بودید، عذر خواهی می کنم. به طور خلاصه:
1- وزیر مسکن، راه، کف و سقف
1-1- طرح مسکن مهر را در فاز فلان متوقف خواهیم نمود- آخر چرا؟
گاهی دلم برای تدریس و ارتباط چهره به چهره با آدمهای تیز هوش تنگ می شود. البته آموزش و یاد دادن تعبیرها همیشه لازم است. برای نمونه :
میانگین ها را از دبیرستان آموخته ایم.
می دانیم میانگین حسابی یعنی جمع دو عدد تقسیم بر دو و همچنین می دانیم میانگین هندسی یعنی جذر حاصلضرب دو عدد.
میانگین هارمونیک اما به شکل زیر تعریف شده است:

خوب حالا تعبیر این نوع میانگین خیلی مهم است.
مثلا بحث سرعت متوسط را یادتان هست؟
اگر ماشینی مسافتی را با سرعت X1 مسیری را طی نماید، بعد به اندازه همان مسافت با سرعت x2 و ... سرعت متوسط همان میانگین توافقی یا هارمونیک سرعتهای یاد شده است!
پ.ن: مدرسه هر روزش خاطره است چه دانش آموز باشیم و چه معلم مدرسه، مثل ایرانی بودن، عاشق گذشته بودن و خاطره ها هستیم.

یکی از سوالات دائمی برایم - نوخوانی - و علاقه به خواندن جدیدترین هاست. اصلا این موضوع فقط به خواندن مربوط نیست. ولی به طور محدودتر، خواندن آخرین کتاب، آخرین یادداشت. استفاده از آخرین محصول فرهنگی، مساله ای پر رنگ است.
انگار ذهن آدمها خیلی اتوماتیک یک دلیل عقلانی در آخرین نسخه ها می بیند که واقعا برایش بهترین به نظر می رسد. یعنی هنرمندها در طول زمان نشسته اند و تمام موتیفهای ادبیات را به بهترین ترکیب ممکن از محتوا رسانده اند و حالا دارند آنرا به خواننده ها عرضه می کنند. حتی به طور دقیق تر محصولی را پیشروی مخاطب می گذارند که مجموعا بیشترین دیالوگ را با مخاطب بر قرار خواهد نمود.
به همین دلیل هم هر روز آلزایمر نوخواهی، چتر خاکستری اش را روی ذهن مخاطب پخش می کند. دستهایش را می گیرد و هر کجا بخواهد می برد. شاید ببرد توی یک سایت جدید، تا به نظر آخرین و بهترین خوراکها را بهش بدهد. یا بنشاند روی صندلی یک تئاتر آخر، تا با جدیدترین اجراها و رونویسی ها و بازنویسی ها دوباره آشتی کند و ...
اینطوری، ادبیات و هنر به صورت لخته های پراکنده ای بر دامن شهر پخش می شوند و در نگاه مردم، بیگانه، مزاحم، از سر شکم سیری، فانتزی، باری به هر جهت و در یک کلمه غیر قابل دریافت خواهند بود.
اما به نظر چاره اش شاید این باشد که در نحوه آموزش هنر تجدید نظرهایی اتفاق بیفتد، رسانه های مجازی به بهترین وجه بتوانند روی عمیق شدن دیدگاه هنر آموزها و هنر ورزها بیشتر کار کنند. حتی به روشی خیلی غیر دموکرات، تمام راه های پراکندگی و هول بودن برای پیمودن یک روزه ی دنیا را مسدود نمایند.
به نظر این وظیفه می تواند از عهده متولیان، یعنی پیرهای هنرمند بر بیاید. شاید بدیهی باشد ولی به راحتی می توان دید که خیلی ها در عمل هنر را چشمه ی زاینده ای می دانند که بایستی پیرانش را دور ریخت.
پیراهنهای مندرس را از هم درید و همیشه دیدگاه های نو را از ابتدا پایه ریخت. نکته اینجا نیست که تجدد خواهی، لازم است یا نه! نکته ی اصلی به نظر این خواهد بود که آیا تجدد خواهی برای نسل جدید هنر، نیاز به ظرف نوتری دارد؟ یا وجود ظرف نوتر، یعنی بستر فضای مجازی، باعث این خواهد شد که جریان نوخواهی به شکل مسخره ی بی دست و پای امروزی اش شکل بگیرد.
به طور خلاصه و به قول این موسسات آموزشی که همیشه جلوی چشم ما- یعنی از زن خانه دار گرفته تا پیر مرد 78 ساله - هستند، کافیست مامانی شوید! و بهترین و به روزترین باشید!

اولا اینکه ما خیلی اینکاره نیستیم ولی تا به حال دیگر اغلب دوستان مستحضرند که خودرو سازی نماینده انحصاری ظلم و ستم دولتی و یکی از اهرمهای مهم جمع آوری نقدینگی از مردم است.
امسال هم وضعیت بودجه دولت یک سوم مقدار مورد نیازش است که آن هم در صحت وجود و معتبر بودنش هزار تا جای تردید وجود دارد. به همین سادگی همه ی این حرفها نتیجه اش این شده است که صدا و سیمای همیشه گرامی سعی نموده است تا با استفاده از تمام توان خود، بخش خصوصی را به جای سفته بازی و صرف سرمایه های در بازار سرمایه، خرید و فروش طلا و احیانا خدای ناکرده دلار، به طرف سرمایه گذاری در تولید سوق دهد. اولین جایی هم که جذابیت و سادگی و ملموس بودن صنعتش، در مقایسه با پتروشیمی و غیره، وجود دارد بحث سرمایه گذاری در خودرو سازی است.
خوب اول باید بابت 8 سال ندانم کاری عذر خواهی نمود. ولی نکته خنده دار این است که صنعت انحصاری و فرمایشی خودرو چندی قبل به تصویب و دستور آقایان، مجهز به بسته ی درمانی به نام - شورای رقابت- شد که کارش قیمت گذاری و کلا به کار گیری روشهای مالی و مارکتی در سطح حاکمیتی و به منظور ایجاد رقابت!! در بازار تولید خودرو و در بین همین خودروسازهای داخلی است.
جلسه با حضور همیشگی دکتری حیدری - جان! - و خیلی دیگر از دوستان به صورت زنده پخش شد.
اول ماجرا کاملا خوش و خرم و با سلام و صلوات ولی چماق در جیب به پیش رفت. بعد از آن یک جور دعوای زرگری اتفاق افتاد که ماحصلش تاسف انگیز است.
تاسف عمده به خاطر ضعف بنیه ی گفتگو بین مدیران ماست. به همین دلیل با اینکه طراحی به سمت یک جور صلح و صفا به نظر می رسید، اما نتیجه ای جز نمایش خلاصه ی دعواهای سالیان، این دوستان نداشت. نمی دانم چقدر چنین دعوایی می تواند ساختگی باشد، ولی اگر هم فایده ای برای ساختگی بودن آن متصور شویم، یک جور اعتمادسازی و شفاف سازی است، که در شبکه اول سیما، با شماره اس ام اس 300001 با وله های مناسبی از دوره پیکان قدیم اتفاق افتاد!
خیلی آدم بزرگ و موثری نبودیم ولی به عنوان کارشناس در دوره ی 8 ساله ی دکتر زیاد این طرف و آن طرف کار کردیم. دوست دارم یک دل سیر از عدم کارشناسی ها، مدیریتهای دسته سوم و نابالغ تصمیم گیری مدیرهای دولت دکتر احمدی نژاد بنویسم.
توی این پست بخشی از تجربه ام در بخش مسکن را خواهم نوشت.
یک زمانی جلسات کارگروه مسکن را می رفتیم که در آن تمام نهادهای تاثیر گذار در حوزه مسکن شرکت داشتند. مثل خیلی از جاهای دیگر، آقای دکتر به روش هیاتی یک بنده خدایی را به عنوان نماینده در این کارگروه، مدیر کرده بودند. باقی قصه به طور خلاصه این بود که برخوردها تند و دستوری و بی قاعده و گاهی وقتها با دادن امتیاز به صاحبان مجموعه ی موثر بود. یعنی لابی سطح بالایی که اصلا به ذینفع، یعنی خریدار مسکن ربطی پیدا نمی کرد.
به عنوان نمونه یک جلسه برای قیمت گذاری ملک در استان تهران و با استفاده از آیتمهای سازمان مالیاتی قرار شده بود یک راهکار ارائه شود. بنده راهکاری را که آماده کرده بودم به صورت پرزنتیشنی برای جلسه بردم کارگروه مسکن. رییس اتحادیه مشاورین املاک، نماینده سازمان مالیاتی، نماینده وزارت بازرگانی و ما و یک سری در حدود 10 نفری بودیم.
ادامه مطلب ...
این روزها بحث زیادی سر این موضوع هست که کار روحانی سخت است یا غیر ممکن و تقریبا وزن امیدواری و ناامیدی در بین نمونه های اطرافم مساوی است.
یکی از بارزترین افتضاحات جناب دکتر در زمینه افزایش نقدینگی به میزان 4 و نیم برابر در سالهای اخیر و کاهش سود بانکی، به شکل موجود باعث شده است تا جذابیت سرمایه گذاری به سمت خرید و فروش دلار، سکه طلا، بورس و در یک کلمه سفته بازی بسیار بیشتر شود. به همین دلیل ایشان با افتخار افزایش 7 برابری بازار سرمایه را به عنوان نقطه قوت دولت سابق می داند...
این حرفها بماند ولی مهمترین چیزی که برای روحانی سخت است، تغییر فرهنگ کسب و کار و در حقیقت رشد بخش بزرگی از جمعیت کشور در فضای 8 سال تولید منفعل در دوره احمدی نژاد است. به نظر بنده آثار جبران ناپذیر عدم گرایش به فعالیتهای تولیدی، مهمترین مانع برای حسن روحانی در مدیریت اقتصادی کشور خواهد بود. واقعا اوضاع به این سرعت قابل تغییر به سمت تولید نیست. بستر تولید یک پیله ی ابریشمی ظریف است که ریشه های مشخص و معلومی در هر فرهنگ کسب و کاری باید داشته باشد.
به عنوان نمونه عملی هنوز باور نمی کنم کسی که طعم انواع بن کارمندی و وقت آزاد و جلسه های متوالی دولتی را چشیده باشد به همین راحتی در صف توابین قرار بگیرد، توطئه گری و رانت و لابی و دو رویی متکثر و عمیق را فراموش کند و فرهنگ موثرتری از جنس ایجاد ارزش افزوده را حاصل نماید.
امیدوارم دولتمردان این کابینه بتوانند از تجربه های گذشته ای که دارند، کشوری با بلوغ 35 سالگی را به آنچه در شان ایرانی است برسانند.
close encounter of the third kind 1977
استیون اسپیلبرگ
یک فیلم با حضور فرانسوا تروفو
با بودجه حوزه هنری هالیوود
استیون اسپیلبرگ اگر خدای ناکرده در ایران بزرگ می شد و اصلا با هزار مشکل فرار مغزها به هر صورتی شده در ایران می ماند، قطع و یقین بدانید الان مدیر حوزه هنری سازمان تبلیغات می شد. استیون اسپیلبرگ همانطوری که می دانید تقریبا مسئولیت ساخت فیلم های سفارشی در هالیوود را به عهده دارد. به عنوان نمونه از همان سالهایی که شروع به ساختن فیلم فهرست شیندلر نمود چنین ارادتی را نسبت به بخش سفارشی سینمای هالیوود نشان داد. او بعدها ساخته های بیشتری در زمینه ی مکتب خودش یعنی سفارشی سازی دارد که شما می توانید از نزدیک ترین صفحه ی ویکی پدیا دریافت نمایید.
پ.ن: فردا پس فردا اگر پست نگذاشتم، احتمالا از طرف شرکت رفتم فضا. به هر حال این روزهای گرم و خسته کننده در تهران لازمه ماموریت فضایی بریم
شاید ماه رمضان برای هر کسی معنی متفاوتی دارد. ولی برای یک عده که مقدارشان کم هم نیست و حتی می توانند مجری تلویزیونی باشند، ماه رمضان با آش رشته و حلوا و شله زردش معنی می شود.
به نظر توی ماه رمضان چند مدل جا به همراه غذا هست که برای فرار از گرمای تابستان می شود آنجا رفت. البته اطلاعات بنده محدود است. منتظر نظرات سازنده شما هستم.
1- شله زرد کوه سنگی مشهد
2- آش سبزی و تره حلوای شیراز
3- حلوای هویج، حلوای گویماخ ارومیه
4- آش آبغوره و سوپ خامه تبریز
5- حلیم شیر و حلیم عدس اصفهان
به نظرم هنوز قبل از اینها ملت ترجیح می دهند توی همین دود زای تهران منوهای اسپانیایی و فرانسه و ایتالیایی را تجربه کنند و در اولویت بندیهایشان، به روز به نظر برسند.