نام سایت | |
یک منبع مناسب در زمینه دانلود کتابهای علمی | |
شما می توانید در این سایت به جستجو و دانلود کتاب در مباحثی نظیر برنامه نویسی، مهندسی، موضوعات علمی، داستانی و … بپردازید. | |
وب سایتی که از طریق آن علاوه بر یافتن کتب مختلف، قادر به دانلود مجله های معروف حهان نیز می باشید. | |
در آن می توانید کتاب های مختلفی را در زمینه کامپیوتر بیابید. مزیت این سایت، دسته بندی ایده آل آن است که علاوه بر داشتن ۱۲ دسته اصلی، شامل ۱۵۰ زیر دسته مختلف است که جهت یافتن کتاب مورد نظرتان بسیار مفید خواهند بود. | |
کتاب های مختلفی را در زمینه مهندسی و علوم کامپیوتر را می توانید در آن بیابید. | |
وب سایتی جهت به اشتراک گذاری فایل ها با فرمت برنامه های مختلفی نظیر Word، Excel، PowerPoint | |
یکی از وب سایت های معروف در زمینه دانلود کتاب های رایگان است! | |
کاربران این وب سایت به مبادله کتاب ها، آموزش های ویدیویی و سایر موارد این چنینی به صورت رایگان در آن می پردازند. | |
شامل ۹ دسته بزرگ در زمینه کتاب های بازرگانی، مهندسی، سخت افزار، برنامه نویسی و … می باشد که قابلیت دانلود به صورت رایگان را دارا می باشد. | |
اگر پاکت پی سی دارید احتمالا این وب سایت برای شما بسیار مناسب است چرا که فرمت کتاب های آن هماهنگ با دستگاه هایی نظیر همان است. | |
دیتابیسی نه چندان کامل در کلیه زمینه ها | |
شامل کتاب های مختلفی در زمینه های رایج است. | |
کلیه کتاب های موجود در این وب سایت، کتاب هایی هستند که به صورت قانونی امکان دانلود را دارند. | |
داروخانه کتاب | |
لیست بیش از ۳۰۰۰۰ کتاب رایگان موجود در سطح نت! | |
در کلیه زمینه ها | |
دیتابیسی شامل بیش از ۳۳۰۰۰ کتاب الکترونیک در فرمت های مختلف. | |
کتاب های مورد نظرتان را پیدا کنید، بخوانید و برای دیگران به اشتراک بگذارید. | |
بیش از ۲۹،۰۰۰ کتاب رایگان در دسترس وجود دارد. | |
سایت رایگان کتابهای الکترونیک که در آن شما می توانید کتاب کاملا رایگان دانلود کنید. | |
دسترسی به هزاران کتاب که بسیار عالی دسته بندی شده اند. | |
کتاب های مختلف در زمینه های کسب و کار، کامپیوتر، مهندسی، تجارت آزاد، پادکست ها و … موجود می باشد. | |
۱۱۰۰۰ کتاب الکتورنیک در دسته بندی های مختلف | |
دانلود رایگان کتابهای وب سایت در زمینه هایی مانند کامپیوتر، IT، برنامه نویسی زبان، توسعه نرم افزار، آموزش و طراحی پایگاه داده ها در قالب فایل PDF و CHM. | |
این سایت بدرد نویسندگان جوانی می خورد که تمایل دارند بازخورد مطالب خود را توسط مخاطبان ببینند. | |
پلت فرمی که برای نویسندگان جدید آزمون مهارت های نوشتن خود را توسط خوانندگان واقعی فراهم می کند. | |
موتور جستجوری فایل های pdf | |
شما می توانید در میان عنوان، نویسنده و توضیحات، نام نویسندگان، تاریخ اضافه شده، میانگین رتبه، رده، فرمت سند، بستر های نرم افزاری PDA و گزینه های زبان جستجو کنید. | |
جستجو و دانلود کتاب در زمینه های مختلف | |
کتابخانه دیجیتال با قابلیت های جالب برای خواندن کتاب در محیط سایت | |
تمام کتاب ها را می توان بدون ثبت نام دریافت کنید. این کتابهای الکترونیک قانونی و منحصرا برای Bookboon نوشته شده | |
این سایت حاوی لیست بزرگی از کتابهای رایگان در موضوعات مختلف است. | |
همانطور که از نام نشان می دهد موتور جستجوی PDF یک ابزار برای پیدا کردن کتابهای آنلاین رایگان است. | |
شما می توانید تعدادی از کتابهای الکترونیک رایگان قابل دانلود از این سایت دریافت کنید. | |
دانلود کتابهای الکترونیک رایگان بیش از ۲۰۰،۰۰۰ عنوان طبقه بندی شده را در فرمت PDF، CHM، HTML | |
ین سایت حاوی لیست بزرگی از کتابهای رایگان در موضوعات مختلف است. | |
یک موتور جستجو است | |
دانلود محبوب ترین کتابها به صورت رایگان | |
ایجاد شبکه اجتماعی گرداگرد یک کتاب و دعوت دوستان برای دیدن آن | |
دیتابیسی شامل ۱۴۵۷۱ کتاب الکترونیک | |
کتابهای رایگان را به دسته های مختلف تقسیم شده است. طیف وسیعی از کسب و کار، هنر، محاسبات و آموزش و پرورش. | |
لیست نه چندان کامل از کتابهای رایگان | |
گالری از کتابهای مختلف از دسته های مختلف |
مرغ سحر مرغی است که از صبح تا شب دچار کج فهمیها و بد رفتاریهای زیادی میشود. از تولید کننده که جسد بی جان او را زیر کولر سر حال آورده و با منت فراوان با او برخورد کالایی کرده است شروع کنیم. بعد میرسیم به مصرف کننده که سرمای وجود چنین موجود نازنینی را به جای میخرد ولی تا وقتی آن کلوخهی یخ را در دست بگیرد و یا از پشت ویترین مرغ فروشی- چه اسم کریهی- به آن قد و بالای نازنین نگاه کند که زیر کارد شاگرد مغازه در حال کبابی شدن است، هیچ سرمایی هم نیست. بعد همان آقا یا خانم خانه را در نظر بیاورید که در یک سحر گاه، این سیمرغ به بند آمده را به شکل خاطرهای محو از توی ته ماندهی بشقاب جمع میکند تا این هویت از دست رفته را برای خیابان خوابها به تناسخ بگذارد. البته ماجرا به همین برگرداندن روح به جسم نیمه جان این موجود برای موشها و آدمها ختم نمیشود. به نظر سیاستمداران بسیاری از این افسانه یاری خواهند گرفت تا به راستی به این موجود حیات سیاسی دوبارهای اعطا نمایند و هنر دوستان از استادشان اجرای دوبارهای با نام و خاطره مرغ سحر درخواست نمایند. مرغ سحر اصولا اهل اداهای صبحگاهی است. یک روز با دوستانش قرار می گذارد و ورزش می کند چون وزارت بهداشت تاکید می کند مرغهای کم وزن باید خورده شوند و از مرغهای با وزن بالا باید پرهیز کرد. روزی هم هست که وزارت بازرگانی جمع وزنی صادرات مرغ را توی بوق و کرنا می کند. اینقدر از جمع وزنی مرغها می گوید که مرغ سحر و بقیه ی دوستانش به لمیدن و استراحت بیشتر صبحگاهی و خوردن جانک فود تمایل بیشتری نشان می دهند. مرغ سحر زن سالار کاملی است که دست بر قضا اهل هنر هم هست و گاهی با صدای زیر و دلفریبش سعی می کند عده ی بیشتری از هواخواهنش را سرگرم کند. مرغ سحر یک اشکال اساسی دارد. او و دوستدارانش به شدت اهل روزمرگی هستند. مرغ سحر زمانی کافه نشینی را تجربه کرده است اما دلش برای آن روزها تنگ نمی شود. مرغ سحر کارهایش را زور رسیده است. الان یک بچه دارد که تمام چیزش است. بقیه اش می ماند پس انداز کردن برای سفرهایی که قرار است توی تعطیلات برود کوش آداسی و آنتالیا و استانبول و هر جای دیگری که با همین چند میلیون تومان می تواند سیر کند. مرغ سحر ید بیضایی برای سفرهای آنچنانی یعنی چند ده میلیونی اروپایی ندارد برای همین توی سرمای روزهای عادی کار بال به زیر پر خود می زند و همیشه در حال حساب و کتاب لازم برای ذخیره ی پولی حسابی به جهت سفرهای چند روزه اش در تعطیلات است. مرغ سحر چون از موهبت مادری برخوردار است خودش را به صورت نسبی و معقولی خوش بخت به حساب می آورد. یک مادر نمونه که قرار و مدارش با خوش بختی آن چیزی است که در بال رسش قرار خواهد گرفت.
سایت راهنما- نیازمندیهای همشهری – استخدام
روزنامه همشهری به جهت سازمان عریض و طویل آگهیها و سابقه ی طولانی ارائه سرویسهای نیازمندیها علی الخصوص فرصتهای شغلی و استخدامی افراد،پر مخاطب ترین روزنامه کشور است. به همین دلیل سایت این روزنامه با استفاده از ساختار مناسب اطلاع رسانی در زمینه آگهیهای استخدامی عمومی و فرصتهای شغلی شرکتها در تهران و دیگر شهرهای کشور یکی از بهترین سایتهای کاریابی قلمداد می شود. شما می توانید در این سایت آگهی مورد نظر خود را طبق دسته بندی شغلی انجام شده به صورت عکس و یا متن مشاهده نمایید. یکی از امکانات دیگر این سایت امکان اضافه نمودن آگهی استخدامی مورد نظر به علاقه مندیهایتان است.
اما نقطه ضعف اساسی این سایت، نداشتن دسته بندیهای متنوع با رویکردهای مختلف در زمینه استخدام است.
سایت ایران تلنت –Iran Talent
این سایت به نظر قدیمی ترین سایت تخصصی آگهی های استخدامی و اطلاع رسانی فرصتهای شغلی است که به زبان انگلیسی مدیریت میشود. سایت ایران تلنت امکانات زیادی برای دسته بندی آگهیهای استخدامی و فرصتهای شغلی برای کار جویان و کارفرمایان محترم دارد. این سایت همچنین امکان بار گذاری رزومه کاری فرد کار جو در قالب Pdf و word را دارد. به علاوه این سایت دارای قابلیت رزومه سازی آنلاین خوبی است که میتواند به کاربر در زمینه ساختن رزومه آنلاین به شکل استاندارد کمک نماید. کارجویان و کارفرمایان می توانند با جستجوی رزومه در قالب نوع کار، زمینه کاری شرکت، موقعیت جغرافیایی کار و درجه اهمیت کار - اهمیت پست سازمانی – به کاربران این سایت خدمات بدهند. آگهی های استخدامی این سایت اغلب مربوط به شرکتهای خصوصی ایرانی و خارجی است و اغلب آگهیهای رسمی دولتی در آن دیده نمی شود.
این سایت یک سایت عمومی و شلوغ در زمینه اطلاع رسانیهای دانشگاهی در کشور است که به آگهیهای استخدامی در زمینه های بیشتر حرفه ای و تخصصی نیز می پردازد. راحت ترین راه برای استفاده از این سایت استفاده از جعبه جستجو برای آگهی استخدامی مورد نظرتان است. مثلا اگر عبارت : استخدام MBA را وارد کنید. نتایج آگهیهای استخدامی در زمینه جذب افراد دارای تحصیلاتMBA میباشد. این سایت اخیرا به دسته بندی بهتری از آگهیهای استخدامی و فرصتهای شغلی دست زده است. به عنوان نمونه از عبارتهای کلیدی : استخدام بانکی- استخدام دولتی- استخدام کارشناس فروش- استخدام به شکل اسم یک شهر- استخدام کار پاره وقت – استخدام سراسر کشور و غیره دست زده است. یکی از محاسن انکار نشدنی این سایت فراگیر بودن آگهیهای استخدامی آن در کلیه مقاطع تحصیلی و فرصتهای شغلی است که با حوزهی تمرکز حرفهای توانسته است به این هدف دست یابد. یک راه دیگر استفاده از سایت استفاده از فید آگهی هایمورد نظر در زمینه ای خاص است. مثلا شما می توانید استخدام مدیر را به ایمیل خود اضافه نمایید تا در صورتی که آگهی استخدام مدیر در این سایت بار گذاری شد به طور روزانه در جریان قرار بگیرید.
این سایت در حقیقت یک شبکه اجتماعی برای ارتباطات حرفه ای است. در این شبکه اجتماعی شما می توانید رزومه آنلاین بسازید. همکاران خود را پیدا کنید. در فرومهای مختلف کاری در خارج از کشور و همچنین داخل کشور عضو شوید و مباحث را به شکل جداگانه ودر قالب ایمیل یا مستقیما با استفاده از سایت دریافت نمایید. این شبکه نیز این روزها مورد اقبال ایرانیانی که به فعالیت حرفه ای در زمینههای مختلف و اغلب فنی مهندسی می پردازند قرار گرفته است که به نظر اصلا نباید از آن غافل بود.
این سایت با طراحی خوب خود توانسته است در مدت زمان کمی بازدیدکنندگان زیادی داشته باشد. این سایت نیز مانند سایت پرتال دانشگاهی حاوی آگهیهای استخدامی به شکل دسته بندی شده با کلمات کلیدی، در خدمت علاقه مندان زمینههای استخدام و کاریابی قرار گرفته است. یکی از فعالیتهای مفیدی که این سایت به شکل مطلوبی تعقیب مینماید یادداشتهای مهمی در زمینه هایی با موضوعات زیر است:
سایت بانکی - استخدام بانکها و موسسات مالی
این سایت به صورت تخصصی به زمینه های اطلاع رسانی استخدام بانکها و موسسات مالی سراسر کشور پرداخته است. شما می توانید با عضویت در این سایت کلیه ی آگهیهای استخدام بانکی، آگهیهای استخدام بیمه – آگهی استخدام موسسات مالی و اعتباری را دریافت و مشاهده نمایید. البته این سایت حاوی آگهیهای استخدامی در زمینه های حرفه ای دیگر نیز هست.
سایت جاب ایران - http://www.jobiran.ir/
این سایت در روزگاری خیلی فعال تر بود ولی این روزها مشکلاتی دارد که امیدواریم رفع شود. مثلا هنوز قابلیت انطباق با بروزرهای جدید مانند فایر فاکس و کروم را ندارد. کاربران و کارفرمایان می توانند با عضویت در سایت و دریافت خبر نامه از این سایت استفاده نمایند.
سایتهای دیگر:
من ایده آلیست هستم. ایده آلیستها درمان نمی شوند. در بهترین حالت ممکن است به جزیره خودشان رانده شوند و تا آخر عمر در آنجا بمانند.
ایده آلیستها آنهایی هستند که گاهی بیشتر از آنچه که لازم است عمل گرا و به قول عامیانه اش - کتونی به پا - هستند. طوری که ممکن است یک اصفهانی به فرض بیش از حد دست و دلباز باشد و ترحم افراد را برانگیزد. ایده آلیستها مثل همه زندگی نمی کنند. می خواهند خیلی چیزها را عملیاتی ببینند ولی افسوس که همیشه فکر کردن و اندیشیدن را به عنوان یکی از محورهای عملی جهان لذت بخش تر می بینند.
ایده آلیستها با اولین نورهای مدرنیه ای که شاید حتی در کودکی تجربه کرده اند خوشحال می شوند. افسوس که این شب با همین کورسوها روشن نمی شود. افسوس که نمی شود به همین راحتی نورِ دور مدرنیته را تفسیر کرد. ایده آلیستها گاهی به خاطر ایستادن وسط خیابان شب، زیر ماشین می روند. طوری که اصلا باورشان نمی شود، ماشین به آن بزرگی را ندیده اند. ایده آلیستها موجودات قابل ترحمی هستند که توی چرخ دنده های بزرگ زندگی گیر می کنند، در حالی که به بزرگی، سیاهی و سرعت این چرخیدن می خندند.
1- صحبت کردن درباره ی فیلمهای وودی آلن اصلا آسان نیست. چه رسد به اینکه وودی آلن را در اوج ولی در 30 سال پیش نگاه کنیم. منهتن از یک سو دارد نیویورک 1979 را نشان می دهد و از سویی به تهران 2012 نیز اشاره دارد. سرزمین سیاه و کم فروغ ازدواجهای آدمهای بازنده. آیزاک - وودی آلن- نویسنده ای نیویورکی است که دوبار جدا شده و الان با 42 سال سن معشوقه ای 17 ساله دارد. چالش اصلی او با بازیهای زبانی خاص خود وودی آلن رسیدن به سن 18 و سپس 21 سالگی است. اما داستان به همین آسانی نیست.
دوست متاهلش دل در گروی یک زن روزنامه نگار دارد. زنی که تنها دلیلش برای اخلاقی بودن فراوان، اهل فیلادلفیا بودن است و بس. همسر سابق وودی آلن از زنگی متاهلی شان مشغول نوشتن کتابی است که نهایتا زناشویی این مرد را وحشت ناک نشان می دهد. وودی آلن یک نیویورکر خسته و کودک است. پدری که در هم پایگی با پسرش: اگر سریعتر بجنبد، می تواند عشق خوبی برای خودش دست و پا کند و صد البته در منطق نمایشی فیلم همانجا که دارد بیانیه می دهد، خلافش ثابت می شود.
وودی آلنِ همیشه مضطرب و در حال اشتباه یا مرور اشتباهات که مانند یک مرغ خانگی پر حرف است، نه تنها باعث ملال نیست بلکه لذتی دو چندان از پیش برد قصه به ما می دهد، در جاهای مختلف با زنجیره ای از لطیفه هایی که در باره زندگی واقعی و نگاه آدمهایی مثل اسکار فیتز جرالد، کی یر که گارد، برگمان خوب و غیره می گوید، استعاره های زیبایی از یک انسان آزاد می دهد که سرنوشتش به شکل غم انگیزی دل در گروی عشق دختری است که حال 18 ساله شده است و افق روشنی برای بودن در کنار هم دارند.
به قول وودی آلن : سیگار را استنشاق نمی کنم، بلکه برای خوش تیپ به نظر رسیدن استفاده می کنم.
به نظر این موضوع هم قابل گفتگو نیست. در جایی که در موزه علوم می بینیم و می شنویم که به خانم روزنامه نگار یاد آور می شود: هیچ چیزی شناخته نشده که ارزش فهمیدن با ذهن را داشته باشد. هر چیز ارزشمندی را از راههای ورود دیگری می توان دریافت. این یک تصویر مشمئز کننده است. ... ما خیلی به مغزمان دروغ می گوییم.
این بزرگترین نقد به تفکرات پوزیتیوستی آن موقع آمریکاست که در تاریکی یک موزه علوم و از زبان آیزاک دیویس می شنویم.
1- یکی از معقول ترین اتفاقهای روزانه برآمد آفتاب یا خورشید است.
البته این دومی کمی هم به نظر ساده نمی رسد. مثلا روزنامه خورشید توانسته است با منابع مالی خوب و محکم از پشت کوه ها سر بر آورد و خواسته یا خدای نکرده ناخواسته به جمعیت روزنامه های عصبانی کشور اضافه شود.
این اتفاق به گونه رعد آسا و با یادداشتهای سردبیری و بزن و بکوبهای تندر گونه ای اتفاق افتاده که به راحتی هر کسی تصور از آسمانی ابری و تیره دارد. آسمانی که اصلا به سختی بشود خورشید را در آن یافت.
2-من اگر دختر بودم جسیتم رو عوض نمی کردم، عقلانیتم رو تغییر می دادم. نه اینکه بد می بود، با منطقهای این دنیا سازگار نبود. با کل دنیا که نمیشه جنگید.
3- روزنامه وزینی از سوی قاضی مرتضوی عزیز تر از جان تاسیس شده تا در سراشیبی پایان دولت کمک کار و غمکار دولت باشه. ایشان به علاوه توانسته اند با در اختیار گرفتن برج ساختمان سرمایه گذاری بورس تامین اجتماعی صاحبت یک روزنامه به اندازه کافی بزرگ با اتاقهای فراوان بشوند. طوری که روزنامه همشهری حتما به حسادت بیفتد. اصلا طوری پیش آمده است که حتی سردبیر آتشینی هم در اختیارشان هست که می تواند هر جنبنده ای را با همان مقاله ی پر از غلط و غلوط سردبیری روی آتشش کباب کوفته درست کند و بعد او را از همان بالا قل بدهد پایین تا تمام سرازیری میدان آرژانتین به پایین را بیاید پایین.
یک روزنامه ای که مجمع الیادداشت به صورت کپی از اینترنت و نوشته های بی نام هست. البته به زودی تلفنهای روزنامه محترم را وصل نموده و در جهت مصاحبه با دوستان فرهنگی ورزشی و خواننده های برج میلاد اقدام خواهند نمود. امیدوارم به همین سرعت بشود به تکنولوژی پرینتر دست یافت. چرا که این جانب در مراجعه به دفتر روزنامه وزینشان، وسط دعوای مدیر مالی با یکی از -بچه های روزنامه - درباره آفتابه ی دسته قرمز یا مشکی رسیدم و به سلامتی ایشان برای حتی صفحه بندی هم که شده از بنده خواستند تا به جای تحویل فایل، پرینت را برای لمس بهتر و کمتر مکروه دسته آفتابه، خدمتشان تقدیم نمایم. باشد که بقیه ی بخشها و مدیران از این مکتب درسهای 24 ساعته و 7 روز هفته ای بگیرند.
توانایی بالای قصه پردازی کارگردانها بزرگ است که سینمای متفاوتی از آنچه دیده ایم ساخته است. اصغر فرهادی از آن دسته آدمهاست. در این فیلم دیگر خبری از آن دختر مغرور دوم خردادی و ایده آلیست - هدیه تهرانی نمی بینیم. زنی هست که در کشاکش یک مثلث عشقی گیر کرده است. مادری عصبی که در این انتهای سال به دنبال کشف سر نخی درباره خیانت همسرش - حمید فرخ نژاد - است. داستان آدمهای بالا شهری که بلد نیستند عشقهای ساده و پر اعتماد پایین شهریها را دریافت کنند.
صد البته شخصیت تازه به دوران رسیده ای که حمید فرخ نژاد با لهجه شهرستانی در فیلم ایفا نموده است، نیازمند زنی مادر گونه است. این موضوع را درباره ی زندگی شلخته اش که حتی برای روشن کردن سیگار، فندک کافی ندارد نیز صادق است. سرنوشتی که حمید دارد همان است که همسر سابق زن آرایشگر - پانته آ بهرام دارد. این موضوع از تصویر سایه ای حمید بر روی شیشه ماشینش قابل دریافت است. اصغر فرهادی در این فیلم دو روایت حاضر از آدمهای بالا شهری، پایین شهری را با یک روایت مرده از زندگی زن آرایشگری که طلاق گرفته است ترکیب کرده تا بتواند قصه ای شهری، نا آرام و تامل برانگیز از چیزی بسازد که خیلی از آدمها درزندگی روزمره بارها شنیده ایم ولی به این عمق و دقت، دریافت ننموده ایم : قصه ی زناشویی شهری و تهدیدهای سوزاننده اش. فیلمهای هدیه تهرانی
یکی از بزرگترین درگیریهای آدمای اینجا که توی هرم مازلو گیر کرده اند ایجاد یک رابطه سالم با ج ن س مقابل - مخالف - است. رابطه ای که شکننده بودن آن برای خیلی ها در آن سوی آبها جنبه ی شوخی دراماتیک و تاریخی پیدا کرده است. اینجا هدم تحلیل اینکه اصلا کدام نوع رابطه بد یا خوب یا قابل مشاهده است نیست و به همین سربستگی می روم سراغ نظریه ای که حرف ارتباط را می برد در فضای طبقات اجتماعی و اقتصادی مطرح می کند. برای سادگی بحث فرض می کنیم طبقات اقتصادی به همان دو دسته ی کلی دارا و ندار تقسیم شده باشند که خیلی دور از ذهن نیست. البته طبقات فرهنگی ایران هم کاملا پیچیده و بسیار دینامیک تر از دسته بندیهای اقتصادی دارند گسترش می یابند.
حال فرض می کنیم که یک طبقه فرهنگی داریم و یک طبقه به نام غیره که البته این طبقه ی غیره دارد روزانه تعداد زیادی آدم را می ریزد توی دل طبقه فرهنگی. یعنی طبقه فرهنگی با همه ی عیب و عیوب احتمالی دارد به مدد رسانه های جهانی رشد می کند.
اما یک چرخه ی معیوب از دینامیک ارتباطی بین دختر و پسر می تواند به شکل زیر باشد:
1- سناریوی قطعی شده و اکثریت یافته برای خیلیها - حتی آنهایی که یکبار انتخاب کرده اند- پسر پولدار - خوش تیپ است. برای همین دختر از هر طبقه ای به دلیل همان فرهنگ دیگر باشی که یک سرش به خرده فرهنگهایی مثل تعارفات و عدم هویت شخصی آدمها در جریان بزرگی مثل جامعه در ایران وجود دارد، لشگری یک نفره خواهند بود که شاهزاده ی بالا شهری را به صورت زره پوش خلع سلاح می نمایند. اما بدی قصه ها این است که دنیای واقعی کمکی به این روند نمی کند. در نتیجه دختری با طبقه اقتصادی پایین به سرعت در ردیف اسباب بازیهای شازده قرار می گیرد. همین چرخه با اسباب بازیهایی ردیف می شود که دختر مذکور، در صف انتظار و از طبقات پایین دارد. این چرخه با اثر افزاینده ای می تواند باعث فرسایش ارتباطی هولناکی بشود که تقریبا روشن و واضح است.
2- مورد عکس این کمتر اتفاق می افتد ولی وجود دارد و آثار مخرب بیشتری به جای می گذارد که به جمع کل آثار بخش اول کمک فراوانی می کند.
3- به نظر در کشورهای دیگر به دلیل تعریف درست نحوه زندگی - LIFE style - آدمها توانسته اند با بودن در طبقه خودشان احساساتی مثل شرمنده بودن، بی هویتی، عدم استقلال هویتی فردی و ... را کنار بگذارند و به راحتی ارتباط با طبقه خودشان را برقرار کنند.
4- به نظر برای دهه هفتادیهای عزیز یک انقلاب دوم ج ن س ی علاوه بر آنچه که امروز رخ داده و به گوش برنامه سازان صدا و سیما هم رسیده است، را پشت سر خواهند گذاشت. این انقلاب هر اسمی داشته باشد محتوی تاثیرات در این حوزه هاست. یعنی به وضوح هویتهای فردی شکل گرفته از کم رنگ شدن ایدئولوژیهای آدمها، باعث شکل دهی هویت طبقاتی آدمهای اقتصادی پایین جامعه می شود. این عرصه را برای امنیت هرچه بیشتر ارتباطها - از هر نوعی - بین آدمها فراهم خواهد کرد. به نظر مسئولین فرهنگی، یا هر نوع شتابدهنده ای در زمینه هویت بخشی به آدمهای طبقات پایین که سخت در خواب خرگوشی پسر هندوانه فروش و دختر ترشی فروش در حال ازدواج فکر میکنند، باید کمی منعطف تر همین سناریو را به شکل توسعه یافته تری به پیش ببرند. خداوند پشت و پناهشان!
پ.ن:
بعضی دوستان به نظرشان این موضوع خیلی نادر رسیده است. ولی با توجه به اینکه واقعا اختلاف مالی طبقه ها در ایران زیاد شده است چنین بحثی به نظر خیلی قابل قبول می رسد. به علاوه بحث اصلی بنده می تواند طبقه متوسط فرهنگی را به عنوان اولین طبقه ی تخریب شده در این ماجرا، پر رنگ تر نشان بدهد و اصلا موضوع نادری نیست. کافی است به صورت تصادفی و آماری از تجربه های اطرافیانتان بخوانید و متاسفانه چنین مواردی را به وفور تردد آدمهای در کوچه و خیابانهای تهران ببینید. ارادت
تقریبا بعضی وقتها با حضور آفتاب بیدار می شوم. واقعا مثل ساکن اتاق زیر شیروانی دلم نمی کشد تصویری از اولین برخوردم با آسمان روز را جایی نداشته باشم. تقریبا خیلی از روزها این اتفاق افتاده است. مثلا این یکی به نظر مال چند روز پیش است.
خیلی بلد نیستم بازی وبلاگی انجام دهم ولی از دوستانی که اینجا را می خوانند می خواهم در صورت تمایل عکس اولین مواجه با روز را بگذارند و ما را هم خبر کنند.
پ.ن:
دوست عزیز ما زاغچه بزرگواری فرموده و عکس اولین مواجه با صبح را در بلاگ محترمشان گذاشته اند. ممنونم.

خانم فلاح هم لطف نمودند و در بازی ماشرکت کردند

این هم خانه ما :

این مقاله در مورد یک مؤسسه است.برای ابزاری آزمایشگاهی به همین نام، انکوباتور (ابزار آزمایشگاهی) را ببینید.
مرکز رشد یا انکوباتور، یکی از ابزارهای رشد اقتصادی است که به منظور حمایت از کارآفرینان تحصیلکرده تأسیس میشود و با ارایه امکانات و تسهیلات عمومی، زمینه پا گرفتن شرکتهای جدید را فراهم میکند. استفاده از مراکز رشد، امروزه به عنوان یکی از ابزارهای پذیرفته شده برای تبدیل خلاقیتها و دستاوردهای علمی و تحقیقاتی به محصولات قابل ارایه به بازار و توسعه کارآفرینی محسوب میشود. امروزه بیش از ۳۰۰۰ انکوباتور در سراسر دنیا وجود دارد که بیشتر آنها در کشورهای آمریکا و ژاپن مستقر هستند.
محتویات[نهفتن] |
مرکز رشد (incubator) نام وسیلهای است که گرمای لازم را برای تولید جوجه از تخم مرغ فراهم میکند. این لغت همچنین به وسیلهای اطلاق میشود که با ایجاد گرما، زمینه را برای ادامه حیات نوزادان زودرس پس از تولد فراهم میکند. در ادبیات کارآفرینی، انکوباتورها یا مراکز رشد، مراکزی هستند که برای پرورش یا ایجاد کسب و کارهای کوچک ایجاد میشوند.∗ انکوباتورها طرحهایی مبتنی بر نوآوریهستند و از کادر مدیریتی کوچکی تشکیل میشوند. این مراکز دارای مکان فیزیکی و تسهیلات مشترک هستند.
تأسیس اولین مرکز رشد جهان به سال ۱۹۵۹ میلادی در نیویورک بر میگردد. در این سال ژوزف مانسکو، تاجر آمریکایی با خرید یک ساختمان بزرگ قدیمی تصمیم داشت آن را پس از تعمیر، به یک مستاجر اجاره دهد، اما متوجه شد که ساختمان مزبور بزرگتر از آن است که یک مستاجر به تنهایی از عهده هزینههای آن برآید. لذا تصمیم گرفت که آن را به مستاجران متعددی اجاره دهد تا بتواند از این طریق درآمدزایی نماید. مانسکو بعد از یک سال، ۲۰ تا ۳۰ مستاجر داشت که حدودا ده هزار متر مربع از فضای مجموعه را اجاره نموده بودند. این مرکز هنوز هم فعال است و با نام مرکز صنعتی باتاویا (Batavia) شناخته میشود و حدودا هزار نفر در آن به کار مشغولند. ∗
اهداف عمده انکوباتورها را میتوان چنین دسته بندی نمود:
الف - کمک به جذب بیشتر کارآموزان و فارغ التحصیلان دانشگاهی در بازار کار و ایجاد شغل.
ب - ایجاد واحدهای صنایع کوچک و متوسط فنی و تخصصی که بتوانند در بازار کار رقابتپذیر باشند.
ج - نوسازی، انتقال فناوری و استفاده از اکتشافات علمی جدید.
د - افزایش بازدهی نیروی کار بالقوه و استفاده بهینه از این سرمایه عظیم ملی.
در کنار این اهداف، انکوباتورها اهداف دیگری را نیز دنبال میکنند: رشد اقتصادی منطقه، تنوع اقتصاد و سرمایهگذاران، کمک به زنان، مهاجران یا اقلیتها.
مراکز رشد، خدمات متعددی را به شرکتهای پذیرفته شده ارایه میدهند. این خدمات را میتوان بدین ترتیب برشمرد:
در ایران نیز تاکنون مراکز رشد متعددی تأسیس شدهاست که فهرست آنها به شرح ذیل میباشد:
Hitting on a hot breakfast and say:
ever never had such a warm bread!
and then backing with those mud and hotness
جری سینفیلد کمدین آمریکایی است که مجموعه ای به همین نام و قبل از سریال تلویزیونی فرندز دارد.
ادامه مطلب ...دماسنج هر جامعه ای به نظرش هنرمندهای آن جمع هستند. ولی گاهی به علت شوکهای حرارتی در جامعه می بینید دماسنج از کار می افتد و باید به ردیف اسقاطیها منتقل شود. دماسنج ها با نشان دادن عیوب و رنجهای ناشی از آن می توانند موضوعی را همگانی نمایند و بر اساس آن آدمهای دیگر را پیش از زلزله خبر کنند.
روندهای کشورهای مختلف در این زمینه ها به راحتی می تواند نشان دهد که جماعت روشن فکر چقدر در ایفای چنین وظیفه ای موفق بوده اند.
در خیلی از حوزه های هنری و فکری در ایران نقد نداریم. این حرف بنده نیست و به وضوح و وفور زیاد شنیده ایم و نسبت به آن کرخت شده ایم. چیزی که روی دوش هر روشنفکر و هنرمند و کلا آدم اهل اندیشه ای هست، چیزی نیست که مثل کمربند ایمنی تخلف ازش مبرهن باشد. برای همین تعریف شغل روشنفکری برای افراد بزنگاه خوبی است برای پاسخ شنیدن و تکلیف پس دادن آدمها، حال ببینید اینجا چه می گذرد. باز هم داستان را با مصداق ها که همیشه مشت نمونه خروار هستند و ویترین فکری ما را پر کرده اند، تعقیب می کنیم:
1- دعوت جلسه نقد فیلم را می رویم. منتقد محترم چند مقاله ای در مجله فیلم و مجله 24 و فصلنامه سینما و ادبیات نگاشته اند. به عنوان مخالف و یا هر نیروی متوازن کننده و ایجاد کننده ی بحث خیلی نشان می دهند که حال کرده اند از صحبتها و نظراتت. جلسات بعدی با وجود لیست ایمیل و تلفن، خبری بهت نمی رسد. خبری که نهایتا به 40 تا ایمیل قرار است فرستاده شود.
2- جایزه ای ادبی راه می افتد. به هر حال زحمت کشیده شده و کار شده است. نگاه از بالای جوانهایی که احساس می کنند تجربه هایشان در ادبیات به علت بیشتر خوانی و بیشتر شناسی آدمه ها و اسمها، حتما از چیزی به نام زندگی هم بزرگتر است، خیلی راحت شو آف می گذارند، از بالا نگاه می کنند و اصلا یک نیم ساعتی هم ننشسته اند فارسی وان ببینند تا چهار تا چیز پایه از آداب و معاشرت عمومی را هم حتی بیرون از دایره ی به هم بافته ی خودشان کشف و برای سالهای بعد استفاده کنند. شاید بی انصافی باشد که بگویم از جلودار بودن جریانهای این چنین در ویترین فکری ایرانی شرمنده و نا امید هستم.
3- آدمهای زیادی را می شناسم که به نزاکتی اعتقاد دارند که نشان از دیگر بودن و طور دیگر باشیدنشان است. خنده ها و تعظیم های حرفه ای و زاهد مابانه ای که منافی همه چیز است و به طور بدیهی خنده دار، آزار دهنده و دور کننده است. چیزی منسوخ از بورژوازی زنگ زده ی قرون 18 و 19 اروپا که ازش بوی نا و روزمرگی هنری و خود شیدا زدگی روشنفکری بیشتر بلند است تا اینکه واقعا به درد جایی بخورد. یک جور اخلاق و رفتاری که به درد شبکه ی سحر یا دارالترجمه های دور میدان انقلاب می خورد. مثل اپل روی شانه و بالانشین مانتو که کاملا دمده و لوس و مزاحم است. دلم برای آدمهای اینطوری کاملا می سوزد. انگار یکی را حسابی لعاب داده باشی و بگذاری کنار آتش و آفتاب تا بنده ی خدا خشک و قابل استفاده شود.
پزشکان گرامی انواع و اقسام برنامه های را برای تحریم محصولات دست ساز تلویزیونهای 24 ساعته و فارسی وان و جم کلاسیک و غیره راه انداخته اند که پوست و مو و دیگر اندامهای داخلی مردم شریف را از خطرات احتمالی و قیمتهای عجیب و غریب چنین داروهایی بر حذر دارند.
به نوعی همین کانال، طرف دیگر اعتماد پروری برای مشتری داخلی این پزشکان عزیز را تقویت می کند. که اصلا از قدیم هم زدن به نعل همسایه در کسب و کار فراوان توصیه شده است و امیدواریم کسی گوش شیطان کرد جای دیگری به همچین میخی نکوبد.
اما مشکل پزشکان - با گروه خونی و نژادی متفاوت بادیگر اقشار و لایه ها و رسوبات جامعه- تا اینجا به نوعی حل شده است. مثلا هر کسی می تواند با تلویزیون ایران کار کند ویا با کمی وطن فروشی بیشتر برود سراغ تلویزیونهای 24ساعته و با آن دکتر بداخلاقی که علاقه ی اصلی اش اصطبل داری و اینهاست، همکار بشود و توی قوطی های بدون برچسب و استاندارد شده در هواپیما، محصول بفرستد ایران.
ولی این سناریو برای فاطی قصه ی ما که سالهاست با ترزیق پیامهای بازرگانی به لایه های مختلف روح مردم بیچاره که دیده و ندیده، قبض مربوطه را هم پرداخت می کنند، تنبان خوبی نمی شود.
یعنی به نظر مدیر کل بازرگانی صدا و سیما که سالهاست دیگر -سیما چوب- ش نم کشیده و با این کرباس هیچ مرده ای را چال نمی کند، باید با خروج از روح و روان و اعصاب ملت شریف و قهرمان، یک joint venture اساسی بزند با این دکترهای ماهواره ای و همه با هم میهن خویش را آباد کنند. یعنی بروند سراغ محصولات نیرو بخش و توان افزای قابل عرضه از طریق تلویزیون، تا کسی به این قصد ماهواره نبیند، بازرگانی با دو دست - که صدا هم دارد- انجام شود- دست روشن داخلی و دست تاریک خارجی - محصولات میهنی بیشتری در این زمینه تولید شود، اشتغال زایی هم که قدیمی شده است، ولی هر چه باشد، خراشیدن و ..ییدن اعصاب مردم خیلی جانفزا تر از چند تا لک و پیس و جوش بر روی پوستی است که همین طوری دارد توسط ریز ذره ها و دیگر موارد معلق در هوا و فضای تهران، بر آدمی ایجاد می شود.
یکی از دلیلهای عمده برای اینکه مردم عزیز دنبال دلالی و در سر سلسه ی آن - مشاور املاک - هستند سیاستهای عدم ثبات مدیران است که به حمد الله به اتمیک ترین وجوهاتش یعنی دفتر رییس جمهور هم کشیده شده است. بعد داستان پر آب چشم تولید را به نظر همان کاوه آهنگر باید بیاید جلو ببرد.
آن هم با غلبه بر تفکر مدیران ارگاسمی که یک شبه می خواهند تمام منابعشان را مصرف کنند. جالب اینکه از وجوهات قانونی هم با این قضیه کنار آمده اند. قضیه ی مشاور املاک به گفته ی منابع معتبر اصلا وجاهت قانونی ندارد. شنوید حال دل شکایت کشان وز و شب را که البته صدا و سیمای گرامی همش دارد انعکاس می دهد. این را از رییس یکی از شعبات تجدید نظر استانی شنیده ام و از دیدن همین بخش بالایی کوه یخ چنین سیاستهایی در سطح جامعه که شبانه روز به گل آلود شدن آب کمک می کند، حیرت اساسی داشتم و البته دردی که دیگر از حیث زیادی، تمام اندامها را کرخت کرده است.
ای کاش بت پرست بودیم ولی حداقل بت پرست واقعی! اینطوری خاطرمان جمع بود که یک عده ی زیاد سر ریزه های سفره تکانی حضرات دعواشان نمی شود. این ریزه ها همه جا هستند. درست مثل همان فیلمهای هندی را که در کودکی بهش می خندیدیم، حالا روز و شب و برعکس دارد از تمام روزنه های ایجاد شده توسط مدیران درجه سه و فرصت طلب می بینیم. خوب این مدیران ثمرات دیگری هم دارند که کوچکترینشان همین - بی اعتمادی مطلق- است. وجوهاتش در کارگر و کارفرما، زن وشوهر ها، شاگرد و استاد، رییس و مرئوس، مفتی و مقلد و هر چیزی که فکر کنید، تکثیر شده است. حتی بی سواد پروری آموزش و پروش و آموزش عالی که با بلاهت پروری - صدا و سیما جفت و جور شده است، سناریو را تا قعر جهنم کنونی، تکمیل کرده است. یعنی یک دینامیکی از پدیده های متصل به هم که هر آدم خوبی را برای همیشه پشت و رو می کند و امید نجاتش را از شکستگی کف قایق نجاتش به آب تلخ و سیاه اقیانوس نفت، فرو می برد. البته ما خوبیم و ملالی نیست جز دوری همیشگی شما.
اینگونه است که بعضی فکر می کنند کاری به کاری هیچ کسی در کشتی نداشته باشند و تنهایی غرق شوند و عده ای خوش احوال تر همه ی این حرفها را سیاه نمایی می نامند.
نگارنده معتقد است هیچ حکومتی از مطلوبیت بیزار نیست و تمام گافهای این چنینی را به گردن بی اطلاعی مردم می اندازد که با مسایل قانونی خویش آشنا نیستند. اما این آگاهی به مسایل به یکباره و بر خلاف جو موجود که مسئولی به اس ام اس های مناسبتی بدون راهکار اجرایی می گوید اطلاع رسانی، ممکن نیست.
پ.ن :
طرح تعمیر و ارتقاء رایانه های مستعمل و دست دوم و اهداء آن به مدارس مناطق محروم
1- در حکایتها هست که مردی از سر شوخی شروع کرد که بگیرید آی دزد و بعد از اندکی که عده ای جمع شدند خودش نیز باورش شده بود که ازاول دزدی در میان بوده است. این دقیقا حرفها و حدیثهایی است که درباره فلان آدم معروف در جریان است که طرف روابط غیر افلاطونی زیادی با این و آن دارد و اصلا خیلی دور و برش شلوغ است که حتی نمی تواند به همسرش برسد و آی دریابید دوست وآدم هنرمندتان را که چنین است و چنان. واقعا خیلی از اوقات باور کردن اینها مثل باور کردن قصه های همان پیر زنی است که نیمه شب از روی تنهایی می بافد و به طاقچه ی خانه می آویزد.
2- اما حیرت اینکه راسته ی روشنفکری و هنر راسته ی خالی بندان و پشت هم اندازان و نام آوران و هل من مزیدهای بیهوده نیز هست. اینها همه جا و در همه وقت از تاریخ بوده است و فقط به درد روشن کردن موتور زندگی فکری آدمها می خورد. آن کسی که همیشه این جور موارد انحرافی را می زند توی پیشانی خودش، احتمالا احساس عقب ماندگی آن خروسی را دارد که مرغهای همسایه جلویش رژه می روند.
3- همیشه چهره ی آرزوهای بشر اینقدر توی گنجه ی ذهنش مانده که زرد شده و رنگ عوض کرده و نزار و بی مصرف به همین تصرف قلوب به این اشکال راضی است. به همین دلیل هم خوش بختی درونی خودش را انداخته و تور هزار سوراخ دنیای شهرت و هنر را هی می اندازد جایی از دریا که کاملا دچار آلودگی نفتی شده است و یا ماهی هایش مرده اند یا درشت ها را برده اند و یک سری از بچه هنرورهایی که واقعا مثل بچه گربه های خراباتی زندگی می کنند و به ظرف شیری از این بحر طویل نگاه های عمیق می کنند، که برای هر رهگذری خنده دار است. دوستان جدی باشید. هنر و فرهنگ یگانه جایی است که سقفش اینقدر پایین نیست و انگار اصلا سقف ندارد. لطفا ازتان می خواهم این از این گالری به آن نمایش، از این کافه به آن یکی رفتن اصلا به درد روز اول، یعنی روز روشن کردن چنین دستگاهی می خورد. باور کنید نسل های گذشته تجربه های بسیار عمیق تری از خود به جا گذاشته اند که هدف عبور از اینهاست نه تکرار مکرر و دست چندم اینها. نوشتن شعر و پرداختن به هنرهای تجسمی در حد بچه آخوندکی که فکر می کند چنگالش یکی از تیزترین چنگالهاست، همان قدر معتبر است که از درخت سر کوچه تان بالا رفته باشید و به خاطرتان بلند ترین جای شهر به رصد نشسته اید.
خودروی خوبان- کارت سوخت - بنزین
آنکه خاک سیهش بالین است منجی استر من، بنزین است
بازم آرد ز خرابات سوی دفتر کار بارهام خوب زمن در صدد تمکین است
Car ِ من نیک خصال است چنان سر و طاقش، کَمکی مشکین است
چون صف گاز نشستیم چنین طولانی اسبکم سقف دلش مشکی بور آگین است
دوستم صبر دل من ببرد بسکه او از نظرم خودرویی مهر آیین است
جان محبوب کمی لیزینگیست وین عجب بنزنما، نام خودش شیرین است
برسد هر گذری، دخترکم گریه کند نشتی اش از قِبل و هم گنه بنزین است
دل او، گفته ی مردم، که زسنگ است ولی دل این خودروی خوبان به یقین رویین است
گشتی ام نیست ون، از روی مرام گاهگاهی عقبش یک دو سه تا ژوبین است
فکر بد نوش نکن خوش سکنات شغل این بنده مسافربری آن پایین است