360 درجه

360 درجه

داستان کوتاه و رمان - جامعه شناسی -فلسفه -معرفی کتاب - نقد فیلم
360 درجه

360 درجه

داستان کوتاه و رمان - جامعه شناسی -فلسفه -معرفی کتاب - نقد فیلم

یک روز بزرگراهی توی تهران

اول- طوری نگه می‌دارد که یک شاخه‌‌ی بازیگوش درخت از پنجره می‌کشد توی ماشین. عذر خواهی می‌کند. می‌گویم ولش این یعنی آشتی با طبیعت. بعد کارتش را می‌دهد. کار موزیک مجالس می‌کند. الیشمز و اینها پنج شش میلیون تومان برای هر برنامه درمی‌آورند. شبیه هم‌جنس‌گراها حرف می‌زند.  

ادامه مطلب ...

داستان نویسی، هی همچین

داستان نوشتن هم مثل فوتبال است. پر از احساسات است. همانطور که دارید می‌نویسید کلی تماشاچی هم دارند شما را نگاه می‌کنند. کلی آدم فحش می‌دهند. یک عده هم همینطوری بدون اینکه بدانند اصلا بازی چی است و چه خواهد شد مشغول خالی کردن خود در فضای ادبیات هستند. طرف نویسنده است، هورا. یک عده‌ای هم به واقع از بازی شما خوششان می‌آید و گاهی تشویقتان می‌کنند. همینطوری است که اینقدر بر انگیختگی احساسات بالا می‌گیرد که یکی دیگری را به طرز بدی تکل می‌کند تا زمین بخورد. تکل شونده هم به شدت عصبانی است بلند می‌شود و فریاد می‌زند. یکی هم می‌آید و وساطتت می‌کند. سر و صورت شما و طرف مقابل را ماچ می‌کند. آدرنالین است که همه جای قصه پراکنده است. رقابت، هر چقدر هم اکراه داشته باشید وجود دارد.  

رییس باید طولانی باشد

چند تا قانون است که موقع خوردن فست فوت باید رعایت کرد. اول اینکه خواهشمندم اگر زیر هجده سال هستید هیچ و قت فست فوت را سر سفره میل نکنید. موقع خوردن فست فوت به نام خدا نفرمایید. 

ادامه مطلب ...

پنج بار بگو شیر تو خر،خر تو شیر

به دوستان خود کاندوم رایگان هدیه بدهید تا همیشه به یاد این مهر و محبت شما باشند. این بهترین هدیه‌ای است که یک دوست خوب و کول که کارش سورپرایز کردن آدمهاست می‌تواند به دیگران بدهد. وقتی که دارید از آینده تصویر سازی ذهنی می‌کنید به یاد داشته باشید که  ادامه مطلب ...

مار و پله هایی که نمی شد قدم زد

یک راه مهم برای سرگرمی فامیلی ما بجز دعا و هیات و تسبیح و آش پختن و ... ، به نظرم اولش خیلی نمی‌رسید ولی حالا دارم می‌بینم فامیل ما خیلی سرگرمی داشتند، بازی منچ بود.  در حقیقت این سرگرمی مهم در آن روزها و بین خاله خانباجی‌های مشهور فامیل به صورت لیگهای دوره ای اتفاق می افتاد. 

ادامه مطلب ...

پدر یک باز شکاری بود

 

پدر یک باز شکاری بود که توی قفس کفترهای ملقی و ساده اسیر بود. برای همین کم کم یادش رفت که اهمیت و ارزشش بیش از این چهارچوب کوچک است. پرهایش ریخت و دیگر دست انداختن کبوترها را فراموش کرد. مادر و پدرهای ما که به شکل هندوانه‌ی دربسته ازدواج کرده بودند خیلی بهتر از بیشتر جوانهای امروزی شدند. این ازدواج‌های باهوش. آدمها که شروع به مهاجرت می‌‌کنند  ادامه مطلب ...

آوازهای مبهم و غیر سیستماتیک

هی جان! چقدر آدمهای شبیه به هم می توانند به بالا پرواز کنند یا برعکس هی فکر کنند که ضعفهایشان هم عین هم است. برای همین هم از عصرهای دلگیر و تاریک   زندگی زناشویی در کنار هم بترسند و به جلو قدم برندارند. به هر حال زندگی چیزی نیست که فیلم بدی باشد و خودمان را به خواب بزنیم تا تهش برسد  
ادامه مطلب ...

خندوانه برگرد

امروز توی راه باید سر ظفر پیاده می‌شدم. بعد دیدم وسط کنسرت داریوش هستم. راننده هم همینطور شوق زده داشت همراهی می‌کرد. مثل این بود که یکی وسط کنسرت بخواهد برود دستشویی. بالاخره هر چی شد مهم نیست. ولی به نظر می‌رسد که خنده وانه ناز و ادایش را بگذارد کنار و برگردد و ما را از پیش داریوش ببرد در آغوش خودش.   ادامه مطلب ...

همان دانشگاهی که متین می رفت

به همین اندازه که متین در چشم دیگران بچه‌ی خوبی به نظر می‌رسید من جور دیگری فکر می‌کردم. شاید آدم بد بینی باشم ولی می‌توانم قسم  بخورم وقتی به زور داشت مجیز کسی را می‌گفت، لب و لوچه‌اش حسابی آویزان می شد و تنها چیزی که ممکن بود به دادش برسد و تلفن را به موقع قطع کند، رفتن آنتن موبایل بود. برایش فرقی نداشت که موقع رانندگی یا حتی وقتی توی آسانسور گیر افتاده است شروع به چنین کاری کند. برای همین تصمیم گرفتم هر نوع موفقیت و یا شکستی را از جلوی چشمش بردارم. 

ادامه مطلب ...

در جستجوی جماعت از دست رفته

می‌نشینی و گوش می‌دهی که  نصف رفقام دندان پزشکی و چی چی پزشکی می‌کنند و ماهم همانطور خوابیده پارس می‌کنیم و زیر پایمان لحاف چهل تیکه انداخته‌ایم جای فرش که سرخی صورتمان شده است از برای مهمان غریبه‌ای که ممکن است شبی از شبهای زمستان بخواهد همین جا گیر کند. روز اولی که آمدیم این خانه به قرار گوش به دیوار دوختیم تا  بلکه سور و ساط دانسینگ  
ادامه مطلب ...

عشق و عرق و میل لنگ ارمنی ها

1- عرق خوب می خوای باید بری سراغ ارمنی ها. اگه  یه قطعه لازم داشته باشی مثلا میل لنگ که به  هر حال برای هر جنبنده‌ای توی جاده پیش می‌آد که باید یه روزی میل لنگ ببره، کافیه بری سراغ ارمنی ها. ولی با این همه حجم نذری که خوردیم، نوش جون، امکانش نیست سمفونی برای عاشورا رو از ارمنی ها نگیریم؟  

ادامه مطلب ...

تقلب شناسی زندگی روزمره

ازاین آدمهای افاده‌ای دلچرکینم.  مونا با همه‌شان یک فرق اساسی دارد.گاهی اینقدر مهربان می‌شود که شاید حتی گیتارش را هم ببوسد. بعد دوباره ادامه بدهد همان قطعه‌ی سوزناکی که دلش کشیده را بزند. همه کارش دلی است. گاهی از پادشاه‌های گذشته حکایتهایی می‌گوید که خنده‌ام می‌گیرد. اینقدر ساده است که خبر ندارد اینها را یک مشت روزنامه نگار بیکار می‌نشینند دور هم درست می‌کنند. 

ادامه مطلب ...

تاریخچه کوچک طراحی مد و سوء استفاده های مردان

اگر از برخی کفشهای پاشنه بلند و البته رفتار صاحبان آنها دررنجید، بدانید و آگاه باشید که اولین بار مردها کفش پاشنه بلند را اختراع کردند. در آن روزگاران بیشتر برای قفل کردن کفشها در رکاب اسبها استفاده می شد. بعدها از بین اولیاء طراحی مد، باز هم این مردهای مستوجب آتش چنین ابزاری را در طبق مصرفی زنها نهادند. 

ادامه مطلب ...

تعطیلات چطوری سپری می شود؟

اهل فامیل هر کدام تعطیلاتشان را طوری سپری می‌کنند. یکی به یاد ویلایی که  توی سالهای دهه‌ی شست با برادرهایش  نزدیک فشم داشته و الان هیچ خبری از آن نیست جلوی تلویزیون می‌نشیند و خیره نگاه می‌کند. بعد یکهو احساس می‌کند کولر باد خنکی دارد، و خاطره‌ها به همین راحتی می‌بردش کنار ویلایشان. چرا فروختند به خاطر برادرهایش. به خاطر اینکه وقتی زن برادرها آنجا بودند خودش رودربایستی می‌کرده و سعی می‌کرده زن و بچه‌ها را برندارد و نبرد ویلایشان. شبهای خنک و درختهای البالو که توی شیب کوه رها بودند و نمی‌شد هیچ ساختمانی را با درخت آلبالویی نشان کرد. درختهای توت که روی پشت بامها تور سفیدی از توت پهن می‌کردند. پسرش تعریف می‌کرد که این روزها رفته‌ و اینقدر دور و بر ساختمانشان چرخیده و زل زده است به رنگ سفیدی که چند بار بازسازی شده است، تا صاحب ملک آمده و دعوتش کرده‌است تو. بعد هم گفته که هنوز هم اینجا متعلق به شماست. حالا که چند دست چرخیده  و برد و باخت این ملک خریدن، ریخته، دارند تعارف می‌کنند هر وقت خواستید بیایید توی ملکتان. 


فیلم نبراسکا

تماشای فیلم نبراسکا و باز هم پیرمردهای آمریکایی گردن سختی که پسرشان شبیه خودشان است و قرار است در آن سن و سال جمعشان کند.  یک فیلم 2013 ای ولی سیاه و سفید با صحنه‌های land scape زیاد و جذاب از نبراسکا و حومه. پدر مثل ایمیل‌هایی که از طرف مجله‌های زرد به افراد می‌رسد دنبال جایزه‌ی یک میلیون دلاری‌اش است. 


خلاصه داستان فیلم از صفحه ی ویکی فیلم: 

وودی یک اعلان مسابقه ی بخت آزمایی را توسط پست دریافت می کند. این برگه یکی از همان اعلان های شرکت "Publishers Clearing House" است که در آن نوشته: "اگر" شماره ی منحصر به فرد شما انتخاب شده باشد "ممکن است" 1 میلیون دلار پول نقد برده باشید. وودی "ممکن است برده باشید" را "برده اید" معنی می کند و تصمیم می گیرد که بایستی از خانه اش در شهر بیلینگ ایالت مونتانا به دفتر شرکت در شهر لینکولن ایالت نبراسکا سفر کند تا جایزه اش را بگیرد.

در اخلاق مدیران شرکتها و بنگاه ها

وقتی تراژدی شروع مدیریت و علم مدیریت و تاسیس رشته‌ی مدیریت و موج مهم و جدید MBA   توی ایران مصادف شد با مشاوران مدیریت نسل اول. همانهایی که حسابی ذوق و شوق داشتند و توی تمام زمینه‌های جدید مدیریت انگشت می‌کردند ما هم رفتیم توی چند تا از تیمهای تازه تاسیس مدیریتی توی کشور تا از غافله عقب نباشیم. ارشمیدسهای کوچولویی بودیم که در کسوت مشاور مدیر می‌رفتیم سراغ مدیر و با بدن برهنه فریاد می‌زدیم اورکا اورکا. الان فهمیدم مثلا سازمانی که داریم مطالعه می‌کنیم یا موضوعی که حسابی گیرکرده است کجایش ایراد دارد و به قولی راه برون رفت ازش چیست. یک جور فیلسوف قاره‌ی مدیریت در ایران به حساب می‌آمدیم  و در انزوایی که برای خودمان اختراع کرده بودیم از نردبان مفاهیم جدید بالا می‌رفتیم. الان اما اوضاع عوض شده است. مشاوران مدیران موی دماغ‌هایی محسوب می‌شوند  

ادامه مطلب ...

ماگی با نقش استاد شجریان

یه عده هم هستن که صبح به صبح اگه توی ماگ با عکس و نقش استاد شجریان نوشیدنی مثل چای و آب و آب پرتقال و آب جوش، نمی خورند. برای همین حواستون باشه یه وقت فکرنکنید که این عده طرفدار تیفوسی استاد هستند چون احتمالا اعلام کرده‌اند استاد طرفدار تیفوسی  ندارد یا به جز  باشگاه هوادارانشان طرفدار تیفوسیشان. یا اگر با کسی میلی دارید، لطفا به شکل ماگ استاد شجریان ایشان نباشد. بعضیا هم اصلن بی تفاوت‌تر از این حرفان به همین دلیل ماگ استاد شجریان رو همراه خودشون در بین ماگهای دیگه توی شرکت رها می کنند چون هیچ وقت گم نمیشه، سرقت نمیشه و کسی برای شکستن و لب پر کردنش تلاشی نمی کنه. ماگ استاد شجریان بهترین روش نگهداری ماگ از شر بلایای طبیعی و شرکتی محسوب میشه 

امیر تتلو چقدر ویژگیهای غریبی برای الگو شدن باید داشته باشد؟

اکثر چهره های موفق دنیا یا از بچگی توی فست فود کار می کردند یا بستنی فروش بودند... حالا بفرمایید فست فود بده یا بستنی چاق می کنه...البته استثناء هم داریم- مثلا امیر تتلو - در برنامه ی جدید دید در شب رضا رشید پور در سایت آپارات، اعتراف فرمودند در سوپر مارکت کار می کردند. قول هم دادند موهاشون بلند شد، تل رو هم از روی سرشون بر می دارند.
امیرتتلو سوژه ی خنده نیست. امیر تتلو امینم ایرانی هم نیست. امیر تتلو نگرانی دسته جمعی برای نسل موجوده که بی آینده و خشمگین دور یک چنین پدیده ای جمع شده

امیر تتلو حتی متوجه نشد که رشید پور چه برخوردی باهاش کرد. مهمترین سخن پایانیش این بود: اجازه بدین من برم راه آهن تست فوتبال بدم.


توی کف بودن

شاید هر کدام از شما درباره‌ی – توی کف بودن- آحاد ملت ایران فکر کرده باشید. موضوع توی فیلم فارسی‌ها هم منعکس شده است:
یک نفر نیمه شب دارد با ماشین می‌رود بعد می‌زند به شهلا ریاحی، البته از نوع فریبایش در فیلمهای فارسی که به حق باید توی دانشنامه‌ی بازیگران لوند ایرانی جا می‌شد که شد- بعد مجبور می‌شود شهلا ریاحی را بیاورد خانه. بعد از یک جای تاریکی توی فیلم، شیطان، طرف را وسوسه می‌کند. طرف می‌رود دکمه‌ی پیراهن شهلا ریاحی بیهوش روی تخت را باز می‌کند. بعد زیر آن پیراهن با یک بلوز یقه اسکی مشکی مواجه می‌شود. احتمالا این بلوز برای اسکی در شب طراحی شده بود. روی سینه‌ی شهلا ریاحی یک آویز الله هست. بعد دوربین، مثل آسانسور شرکت ما موقع رسیدن به یکی از طبقات، زوم می‌کند روی آویز الله. در همان موقع دستهای طرف همانجا روی یقه خشک می‌شود. توی همان وضعیت دست به یقه، صدای اذان صبح را می‌شنویم. این اولین پایان باز در سینمای ایران است و دقیقا نمی‌فهمیم طرف هنوز توی کف هست یا سرجایش خشک شده است.

مدرسه و درس فیزیک دبیرستان

اول سال و اول دبیرستان جزو شخمی‌ترین روزهای زندگی آدم قلمداد می‌شد. آن موقع ها وقتی برای شاد بودن نبود چون از همان روز اول اسرافیل صور اول کنکور را زده بود. بدترین جنایتی که فیزیکدان‌ها در قبال بشریت انجام دادند، ساخت بمب اتمی نبود. تالیف کتاب درسی فیزیک اول دبیرستان بود که بدون هیچ مقدمه‌ی خاصی از مفاهیم شخمی تخیلی آیینه، قوانین آینه‌ها و عدسی‌ها را به بچه‌‌ها حالی می‌کرد. این رده از فیزیکدان‌ها باید به خاطر کودک آزاری در ارائه‌ی مفاهیم پایه‌‌ی فیزیک مثل رابرت اپنهایمر دادگاهی شده و مورد مواخذه و تنبیه قرار بگیرند.