- نه منتظرم. طوری گفت که یکی با حالت تهوع بخواهد توی مهمانی در جواب کسی مشروب جدید را رد کند و حیف باشد که او را بی ظرفیت بدانند.
افشین بر گشت پشت کانتر و به سبیلش دست کشید. قرارش با خودش عقب ماندن نبود. بعدها برایم گفت کاش از آن روزها به جای ول گشتن بین دخترهای مختلف که خیلیهاشان واقعا متعلق به دیگری بودند، از حال آدمهای دریا زده خبردارتر میشدم.
خیلی از حرفهایش چیزی نفهمیدم. ولی فقط به نظرم رسید باز از آن حرفهای عجیب میزند. این موضوع شاید به خاطر آن بود که درس و رشتهاش برایش سودی نداشت و مثل هزاران نفر، سوداگر نفت، رفته بود و یکی دو سالی را جنوب گشته بود. اما این برای او که هیچ وقت به کارمندی قانع نبود، یک جور بی معنی به نظر می رسید. افشین دیگر آن چهرهی ظریف و سفید دخترانهی سالهای قبل را نداشت و اصولا خطوط چهرهاش بیشتر به یک آدم زن و بچه دار میرفت که میتواند دستش را از لبهی دیوار بالا بگیرد و بگوید من قرار است زنده بمانم.
افشین یک مشتری داشت که لنگ بود. نه آنقدر که او را از استخدام در ادارهی کشاورزی منع کند. برای اولین باری که باهاش حرف میزدیم باورم نمیشد ادارهی کشاورزی جایی باشد که کسی در حال چانه زدن دربارهی سهم کود و آموزش میرابهای و تصویب طرحهای نیروگاههای کوچک آبی نباشد. محمود، کارشناس ارشد کشاورزی بود. همیشه هم کت و شلوار سرمهای میپوشید که اصلا با رنگ موهای روشن و دهاتیاش سازگار نبود. تنها چیزی که او را به آنجا کشانده بود همان علاقه به تنها نشستن بود. ساعتهای دراز، سفارشهای مختلف و خواندن مجموعهای بود که لابد باعث شد دو سال بعد از ایران برود. به نظرم چند تا زبان را راحت صحبت میکرد. همه را هم توی خانه و با سی دی و دم دستگاههای سادهی صوتی و تصویری توی خانه یاد گرفته بود. محمود پسر عموی افشین بود. دوتا پسر عمو که شبهای کودکیشان قطعا توی دوتا پشت بام و رو به ستارههای متفاوتی خوابیده بودند.
چند روزی من هم رفتم پشت کانتر را تجربه کنم. سخت نبود. حداقل این بود که اخلاق لیوان شکستن و بی دقتی هایم در خانه را آنجا تکرار نکردم. این خودش یک پیشرفت بود. دیگر مثل افشین شده بودم کافی من بی تفاوت. آدم بعد از اینکه کلی دستهی اسپرسو را بالا و پایین میکند، تازه میفهمد چقدر تکراری است. دیگر خنده دار بود کسی برای فهمیدن ساعت غروب به یک سایتی مراجعه کند. یک روز همش نگاهم بیرون بود که کی خاکستری بیرون از سیاهی توی کافه پر رنگ تر و برعکس میشود. تا سرجنباندم این اتفاق افتاده بود. جالبش این بود که حتی محمود هم انگار یکی دو دقیقهای بود آمده بود که نفهمیده بودم. خودش عادت داشت نزدیک بیاید و حال و احوال کند. رفتم جلو و منوی پوست درختی را گذاشتم روی میزش. به شکل ناخودآگاه زل زدم توی چشمهای قهوهای روشنش که این بار از زیر عینک کلفت هم درخشان و براق به نظر میرسیدند. حتی به نظرم کمی غمگین هم بودند. گفت: سلام! گه کار نداری بشین.
نشستم. حس کردم یک آدم شکلاتی که کت و شلوار پوشیده دارد توی گرمای کافه آب میشود. با اینکه توی کافه این همه آدم بود ولی انگار کسی نمیدیدش.
- میدونی آدم برای چی اینقدر کار میکنه؟ درس میخونه و اینا؟
- نه محمود خان! خوب زندگیه دیگه همینطوریه. سر و تهش معلوم نیست.
بلافاصله از این جوابم پشیمان شدم. از اینکه به یک آدم هدفمند و زحمت کش اینطور جواب داده بودم دلخور بودم. انگار توی مهمانیهای خانوادگی تنها چیزی که یادگرفته بودم همین همدلی بی پایان بود. حس وقتی را داشتم که معلم بینش داشت درس میداد. عادتش بود سوال بپرسد و مچ گیری کند. بعد همه درست زمانی که واقعا همه کلافه شده اند و فقط یک ماهی سمج کوچولو و نفهم توی ردیف اول به قلاب گیر کرده، دارد با ماهیگیر یکی به دو میکند.
- من هر روز توی اداره سالهاست همه چیز را کنترل کردم. میفهمی چی میگم سعید؟ حتی یک وقتی اگر کفشم واکس نداشت میرفتم و توی طبقهی اول کفشم را واکس میزدم و بر میگشتم. اگر اینطوری نبود روحم پریشان و عصبی بود. ولی یک چیزهایی هست که هیچ وقت نمیشود کنترل کرد.
بعد بدون آنکه اسمم را تصحیح کند یا اصلا دنبال جواب بگردد چشمهایش یک نمه بیشتر تر شد و گفت: ولی خانواده را نمیشود کاری کرد.
در حالی که همینها را میگفت. یک کاغذ سفید گذاشته بود جلویش و بعضی عبارتها را محکم روی آن مینوشت طوری که حس میکردم روی میز چوبی فندقی هم ممکن است جایش بماند. بعد هر حرفی که تمام میشد یک خط طولی توی کل صفحه میکشید. گاهی هم فکر میکردم قبل از اینکه فونتها دنیای ورد را تسخیر کنند این آدم از فونتهای نصب شده توی مچ دستش استفاده میکرد. آن روز اصلا اینطوری نبود. مچش شاید ضرب دیده بود. آخر هر عبارتی میشد لغزندگی فراوانی را دید.
کشیدن سیفون بازه ای از امکانات مفید برای آدمها را بر قرار می کند که به درد تخلیه ی روانی ایران نشینان نیز خواهد خورد. مرور خبرهای تابستانی همه اش حکایت از روزگار خوشحال و خوشنودی دارد که حیف است آن را برای نسلهای بعدی خاطره نکنیم.
حمید رسایی - یک آخوند - از طرف بخش سلامت محل در یک بخشی از دولت، راهی مسابقات جام جهانی فوتبال می شود. چطور کراهت سفر یک روحانی به کشوری که در شرایط عادی و طبیعی بخش زیادی از آدمها topless در حال تردد هستند، توجیه عقلایی دارد و چه سپری از تقوا، می تواند از آن محافظت نماید؟ به هر حال ایشان گوشه ای از لحاف ملا را در سفر به دوش خواهد کشید.
امروز بازار دارایی فکری در فرابورس ایران راه اندازی شد. در کشوری که شما کپی رایت نداری و هر پسرخاله ای را گیر آوردی باید بتواند از مالکیت فکری ات دفاع کند، چطور می شود ایده ها را خرید و فروش کرد. فقط یک دلیل برای این کارها وجود دارد: توپ در کردن برای داخل کشور که ما چقدر مردمان خفنی داریم.
لو رفتن عکس یک هنر پیشه هم خبری است مثل هزار خبر روزانه ی دیگر که چنگی به دل نمی زند. طرف هم ممنوع التصویر می شود و هم تبرئه می شود و به طور همزمان این ادعایش ثابت می شود که تمام این عکس ها فوتوشاپ هستند. بعد تاریخ به گذشته بر می گردد و هدیه تهرانی هم مبرا می شود. شاید خبر روز بعد قسم خوردن به عصمت هدیه تهرانی باشد.
بهترین روش ثبت وقایع خالکوبی نیست. یعنی اگر اهل خاطره و ثبت آن هستید با این عشقهای کوتاه و تحمل های طولانی خود بسازید و سایز عاشقیت خود را تغییر ندهید تا دچار مشکلات پوستی - جوهری نشوید.
بعد از ممنوعیت نوشابه در ادارات دولتی و نیاز به تغییر کاربری نوشابه به ماده ی سفید کننده ی دستشویی، حالا شاید نوبت آن باشد که به جهت کمبود آب در تمامی ایران، دولت گرامی حسن روحانی، حالا که اهل سفر استانی نیست و با همین متروی درون شهری سفر می کند، قانون ممنوعیت کشیدن سیفون در کلیه ی ادارات دولتی و نهادها و سازمانهای وابسته به اجرا در بیاید.
چند وقتی است کشیدن سیفون به روی دولت احمدی نژاد از طریق یاران و به عبارت مستقیم تر، وزرای سابق، باب شده است. به همین جهت تا آنجا که می توانید به خاطر بیاورید و اگر وزیر بوده اید، معزول و مفلوک شعارهای ریاست جمهوری سابق بوده اید و یا به طوری احساس به خاطر آوردن و اعتراف کردن در حفره های میانی شکم تان شما را اذیت نموده است، بنشینید و برای یک روزنامه یا سایتی انتقاد بنویسسید
سهمیه بندی اینترنت و به طور عام سهمیه بندی یکی از کروموزوم های مرتبط با گونه های جهش یافته از نوع آدمیزاد است. سهمیه بندی مهم و مطلوب در شرکتهای آی تی که می بایستی مصرف کننده ی عمده ی پهنای باند اینترنت باشند، یکی از دستاوردهای کلان مدیران آی تی است. بدیهی است کسی پهنای باند کافی نداشته باشد، ترجیح می دهد با استفاده از قطره های در دسترس و یا روشهای تقطیر و غیره کمی از پهنای باند لازم برای امورات خود را تامین نماید. ارباب قالیبافخانه برای اینکه قالی گران بهای خودش آسیب نبیند، سعی می کند حتی الامکان در طول فرآیند طولانی قالیبافی، قالی را از تعرض آفتاب حتی برای مدتی کوتاه نیز مصون نگاه دارد. بدین روی همه ی قالیبافی ها و قالبافخانه ها همتی در کوچک کردن پنجره ی اتاق دار قالی و پرت نمودن آن از دسترس کودکان قالیباف دارند. به همین خاطر بسیاری از شرکتهای آی تی محور نیز می خواهند و می توانند کارمندان خود را هر چه تمام تر محدود نمایند. در برخی از این موارد و درست زمانی که نخ قالی از نوع ابریشمی باشد، صاحب قالیبافی می تواند بدون توجه به ضعیف شدن چشمان دخترکان قالیباف به فرآیند طولانی بافتن قالی ابریشمی و در آمد حاصل از فروش آن فکر کند. بدین روی برخی از شرکتهای آی تی محور با مقرر نمودن ماهیانه 700 mb اینترنت از سهم الارث قالبافهای گذشته، سعی در تولید قالی ابریشمی نموده اند. بدین روی باید مواظب بود وقتی جستجویی انجام می دهید گوشواره و ساعت غواصی و سیم فندک جلوی چشم شما ظاهر نشود. بعضی وقتها نیز از دست دیو احتیاط نیز کاری ساخته نیست و شما سر خود در یک سایت برنده می شوید. سهمیه بندی اینترنت مانند خیلی از اقدامات اصلاحی فله ای به صورت بذر کشی، سمپاشی و غیره در شرکتها اتفاق می افتد. در برخی از موارد یعنی درست وقتی که از منابع وایر لس نیز استفاده می کنید منتظر و مترصد سم پاشی هایی باشید که ممکن است گیاهان نهان دانه و تخمهایشان را مورد اصابت قرار دهند!
اصولا کارمند خوب باید شانه و ناخن گیر مصرف نماید. واکس کفش و نخ موبر به وفور در سازمان مستقر شده است.
کارمندانی که در سازمان های با سهمیه بندی اینترنت به زیست مشغولند زین پس به جای گرفتن سهیمه از همکاران، غایب ها، مرده ها و مستعفی ها با درج آگهی گوسفند زنده در پورتال سازمانی خود خواهند توانست، سهمیه اینترنت مورد نظر خود را تامین نمایند.
شعار های حجاب چیزی نیست که فقط به گوش زنها آشنا باشد. اکثریت قریب به اتفاق جامعه، مثلا همان تعداد باقیمانده از یارانه بگیرها- یک مثال آماری ملموس- می توانند به یاد بیاورند که زمانی گفته می شد:
ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است - ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است
اما تعبیر فوری و امروزی ماجرای حجاب بسی پیچیده تر از این حرفهاست. مثلا در تبلیغات اخیر انواع بسته بندیهای مختلف و فله ای آجیل و پسته را می توانید مشاهده نمایید و بعد از آن عبارت هشدار دهنده و آموزنده را مشاهده نمایید با این مضمون: هر آن کس گردویی سخت تر، دیریاب تر و قس علی هذا.
اما ماجرا به همین جا ختم نیست. به نظر می رسد راوی یا حدیث گذار توانسته است با تمام روشهای ممکن برای تبلیغ به شکست رسیده باشد و لذا روش جدید را در گام اول برای خانواده و نزدیکان و سپس، دُردی این نوش گران بها را به خدمت جامعه عرضه نموده است: دیر یاب باشید تا رستگار شوید.
این چنین است که فنون دلبری پیچیده ای که ایشان ترویج می نمایند از ما انسانهای شرق نشین، آدمهایی complicated ساخته است.
این تعبیر آخری می تواند یک عبارت علمی و روان شناسی باشد. سرزمینی که مطلوب نظر، دیده ور و معشوق پرور، از آن به - یک جور تاخیر لذت در دست یافتن به معشوق و قایم با شک بازی در حیاط بزرگ ذهنیات شرقی مسلکی، سراغ می دهند.
این نظر اصرار به بازی توی حیاطی است که عده ای هم - اگر تبصرون- علاقه مند به بازی توی آن نیستند و ساده و simple تر رفتار می کنند. اسمش مدرن، پست مدرن یا هر طور پست فرا مدرن دیگری باشد، باشد.
طرح جامع از همان دانه ی فلفلی است که برای سرزمینهای دیگر خال مهرویان به نظر می آید. طرح جامع یعنی ما نمی توانیم ولی علاقه مندیم به کشور داری. این طرح جامع می تواند طرح جامع مسکن، طرح جامع کنترل موالید، طرح جامع مالیاتی، طرح جامع شهرسازی و خیلی از این طرح های جامع یعنی ما یک محیط مناسبی برای کشت انواع میکروبهای ممکن ایجاد نماییم. مثلا حاج آقا فلان بتواند بدون دخالت در جزئیات و تفضیلات در همان طرح جامع شهری منویاتش را دخالت بدهد. طرح جامع به همین مختوم نیست.
مثلا زمانی که از طرح جامع صحبت می شود به صراحت معلوم است که قرار نیست و یا نمی توان پروژه را در سطح ملی و به صورت بازگشت ناپذیر و پایدار اجرا نمود. برای همین برای ماستمالی اساسی و از آنجایی که باید داشته باشیم ها فراوان تر از خود زندگی و پروژه ها شده اند طرح جامع، یک وسیله مثل توپهای سنگینی است که هر از چند گاهی بدون دقت خاصی در عرصه ی جنگ شلیک می کرده اند، عمل می کنند. طرح جامع وقتی شلیک می کند هم سواران خودی و هم سمت مقابل را می ترساند، حتی در برخی از موارد این طرح ها امکان ضربه زدن و کشته و زخمی کردن خودی ها را نیز فراوان دارد. چرا که یکی از بزرگان و دوستان توصیه اکید داشتند که هر جا کار کردی بکن ولی توی هیچ نوع طرح ملی مشغول نشو.مدل طرح جامع چگونه است؟
یکی از اساتید با نفوذ در حاکمیت دولتی قصد دارد اندیشه های خود را درست یا غلط به پیش ببرد ولی قرارش بر این نیست که خودش هزینه ای بابت انجام کار بپردازد و قول تلویزیون، کار آفرینی نماید. به همین دلیل در قدم اول نیاز به حمایت فراوان دولت برای انجام ایده ی نوینش دارد. این استاد معمولا دارای قدرت چانه زنی بین سازمانی است. یعنی مثلا در پیشنهاد - پروپوژال - یک طرح که بهتر است در این مورد خاص بگوییم RFP طرح سعی می نماید چیزی را به عنوان طرح جامع معرفی نماید که همه ی سازمانهای درگیر سلام و علیک با او بتوانند به عنوان ذینفع، از مزایای انجام و اجرا و مهمترین بخش آن - نام نیک و باقیات الصالحات انجام چنین طرح جامعی بهره ببرند. برای همین اساتید مدیریتی که می توانند خان نعمتی برای طرح جامع را در حد فاصلبین دو یا چند سازمان پهن نمایند، خواهند توانست بیشترین تاثیر را در خلق الله یا مردم یا ملت و غیره ایفا نمایند. به همین سیاق بسیاری از نوچه های سازمانی این اساتید برای گرفتن زیر پروژه ها و خرده طرح هایی که از دل طرح جامع در آمده اند، یک پای خود را بر تراس این سازمان و پای دیگر را بر تراس آن اداره می گذارند و همزمان دو شغل دارند تا در یک سازمان پروژه ی کوچکی را تعریف نمایند تا در سازمان هدف این پروژه را خود به دست خویشتن اجرا نمایند. این افراد و خرده مدیران در این سطوح شعاری دائمی دارند: کم بخور همیشه بخور.
بدین روی شما نمی توانید از اصالت خانوادگی، وجه ی شرعی و مذهبی، قداست و معنویت انباشته در آستین و هزار مجاهدتی که ایشان در بین زمین و آسمان میان سازمانهای مختلف انجام می دهند، روی بگردانید و چنین مدیرانی که بعدها مدیران لایق طرح جامع فلان خواهند شد را نادیده بگیرید.
دسته ی دیگری از خرده مدیران سازمانی و مشاورین محترم ایشان هستند که کاملا از برند و سطح سواد متفاوتی برخوردارند. این مدیران خوش پوش و حتی برند پوشانی هستند که در اعترافات خود به سختی قسم می خورند از نواده های قجری و از جنس ایرانی اصیل اش هستند و دکتری مدیریتشان را در خارج از مرزهای ایران پر گهر گرفته اند. به همین روی اندیشه های جدیدی را از نحوه ی نوشیدن چای در سازمانهای ایرانی تا تصمیم گیری برای نصب و عزل مدیران میانی را به صورت free lance مشاوره می دهند. یک جور دلسوزانه و بالاغیرتا وطن خواهانه به دنبال تغییرات بنیادین هستند.
شاید این طرح جامع که گفتیم آنقدر برایتان آشنا باشد که توضیح بیشتری نیاز نداشته باشد. شاید شما هم مثل بنده در فیس بوک افراد آنقدر مشاور فریلنس در سازمانها دیده اید و اینقدر دست و دلتان ریخته که دیگر به هیچ طرح جامعی دلخوش ندارید ولی تصور بنمایید اگر طرح جامع نباشد هیچ روزنامه ای تیتری درست و حسابی نخواهد زد و این بی تیتر بودن و بدون طرح جامع زیستن در نهایت مخرب آحاد جامعه خواهد بود.
مقوله ی فرهنگ ایهام اساسی دارد. یعنی معلوم نیست مقوله اشاره به فرهنگ دارد و یا مضاف و مضاف الیه ای است که برای مالکیت - مقوله- برای - فرهنگ به کار می رود ؟
1- نظر علی مطهری این است که حتی پلیس هم می تواند به مردم آموزش فرهنگی بدهد. اما به نظر پلیس ما فعلا در حال آموزش است. یعنی برای ارتقا مقوله ی فرهنگی جامعه یا محله یا کوچه مان در ساعات پایانی شب تماس می گیریم. بعد پلیس از آن سمت سوال می کند:
- توی کوچه ان؟
- یعنی آلودگی صوتی به حساب می آید؟
- اعمال قانون بکنیم؟
1.5- روش فرهنگی و مقوله ی فرهنگی سابقه ای پیش از این دارد که در دولت روحانی صدای درک نشدن ها از ناحیه ی مقوله فرهنگ در نیامده است. زمانی آقای حداد عادل در این باره مبسوط نوشته اند. مثلا شما ملاحظه بفرمایید کتاب: برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی را که توانسته است به حق بخش بزرگی از مقوله فرهنگ را در آنجا ملاحظه می فرمایید.
و سوالاتی از این دست که نشان دهنده ی طی دوره ی آموزشی برای ارتقاء مقوله ی فرهنگ حتی در نزد پرسنل زحمت کش نیروی انتظامی است.
2- محسن قرائتی یکی از برنامه های فرهنگی را دارد: به من می گن عامی هستم. آقا آشغال کله پاچه رو نریز توی جوب. این میره گیر میکنه راه مردم رو بند می آره ---- برنامه درسهایی از قرآن
ایشان در رابطه با یکی از افراد که قبلا وزیر بوده اند این حرف را زده بودند که الان وزیر نیست ولی به روش ساده، من هر بار احساس می کنم در این برنامه و مقوله فرهنگی، روح پدر بزرگم کاملا حضور دارد. طوری که نمی شود از این مقوله های فرهنگی فرار کرد.
3- مقوله فرهنگی نیاز به چی دارد - خیلی مهم است. یعنی شما از سوپر ی و منشی و کارشناس متراژ خیابانی و مهمان برنامه هنوز سوال نکرده اید و جواب می گیرید که در اینجا - نیاز به چی دارد؟
نمونه ای از این موارد را همیشه به این شکل داریم: اعمال زور؟ اعمال قانون؟ اعمال کلید؟ اعمال قفل؟ و...
نیاز به چی دارد از زمانی به وجود آمد که ما درباره ی خیلی از ریشه های فرهنگی شک کردیم. مقوله های فرهنگی ای مثل سینمای معاصر ایران برای زنده شدن نیاز به چی دارد؟
مقوله های فرهنگی مربوط به فوتبال ناپاک و یا گاهی ناپاک نیاز به چی دارد؟
مقوله های انصاف، بی انصافی، دروغ و حسین- ع- گرایی به شکل همزمان نیاز به چی دارد؟
صله رحم همین چند روز تقریبا بی پایان عید است؟
صله رحم ریشه در به رحم آمدن فامیل ها - یا به قول کسی که اصلا انگلیسی بود و وقتی فارسی حرف می زد کلی فاک و فامیل داشت- برای آدم حساب کردن همدیگر دارد؟
به هر صورت داشتن فامیل همیشه یک جور پای لنگ محسوب نمی شود.
پای لنگ هم اگر باشد، می توان رویش راه رفت و گرم نگهش داشت و خوبش کرد. اما این روزگار بی حوصله و نخ نما، ترجیح داده است بنشیند در خانه و با کسی رفت و آمد نکند. البته در هر نوع مورد حادی، کلی روان شناس و روان پرداز به سرعت می روند سراغ تعریف آدم با جنبه و ظرفیت. در این مورد هم می گویند که فامیلت را خودت انتخاب نمی کنی برای همین تحمل کردن در این گونه موارد نشان از ظرفیت بالای آدم دارد. از دیگر کرامات شیخ ما برقراری صله های خارج از رحم است. یعنی کسی که جزو ارحام شما نیست و به یک بخش و یا گاهی اکثریت سرگشتگی شما پایان می دهد.تنها آب مقطر است که نوشیدنش آدم را از حالت طبیعی خارج می کند ولی سلام و احوال پرسی و صله های خارج از رحم می تواند آدمها را تیز، تازه و سرحال نگاه دارد. چیزی که در بسیاری- و نه همه ی - شاهکارهای ادبی نیز به وفور پیدایش می شود. گفتار تقطیر شده ای که قرار است شنونده و بیشتر از آن بیننده ی کلمات را خیره نماید. دیدن یک دوست به آیینه ای شبیه است که می تواند دقیق تر نشان بدهد. برای همین گاهی برنامه هی تلویزیونی به عنوان نماد سطحی گری و پر کردن سقف کاذب مطالبات مخاطبش، زشتی های گذر روزمره ی عمر را نشان می دهد. از دوست یابی زیاد گفته ایم. از دوست داری زیاد نوشته ایم ولی رخ آیینه ایمان چیز دیگری را نشان می دهد.
سازمان محیط زیست: آمار درستی از حیات وحش نداریم!
این خبری بود که قطعا منتشر شده والا برادر حیدری در برنامه ی مناظره ی تلویزیونی عصر جمعه، این خبر را باز پخش نمی فرمود.
اما راهکار لازم برای این مشکل سازمان محیط زیست و به طبع آن مردم ایران چیست؟ شاید بخش عمده ای از بار سازمان محیط زیست بر دوش گونه های مختلف جانوری ما باشد.
1- حیوانات گرامی در امر شناسنامه سازی برای گونه های مختلف جانوری از مکانیزمهای خود اظهاری تعریف شده در سازمان محیط زیست استفاده نمایند.
2- با توجه به شکار در منطقه ی حفاظت شده ای در وسط تهران، سعی در به روز رسانی آمار مرگ و میر در سازمان محیط زیست را به عهده بگیرند.
3- گونه های جانوری آبزی از طریق ارسال پیامک به شماره های اعلام شده از سوی سازمان محیط زیست آمار خود را به اطلاع برسانند.
4- جغدهای محترم فقط در ساعات اداری به سازمان محیط زیست مراجعه فرمایند.
5- کانگوروهای محترم لطفا از آوردن اطفال در هنگام خود اظهاری در هر یک از شعب سازمان محیط زیست خود داری فرمایید.
6- به جهت هر چه پربارتر کردن برنامه ی آمار گیری از گونه های جانوری مراسمی در سازمان محیط زیست به صورت جدی و نه مانند سالهای قبل برپاست. لذا از همه ی گونه های نام آور و یا کم نام بدین منظور دعوت می شود. دوستان عزیز توجه داشته باشند به جهت روز درختکاری و کمکاری مرکز 137 شهرداری تهران در توزیع نهال، شما رسانه باشید. هر موجود از هر گونه یک رسانه است. بدین روی، عزیزان با در دست یا بال داشتن نهال مورد نظر تا پایان هفته درختکاری در پارک پردیسان و مقر دائمی سازمان محیط زیست حضور به هم رسانید.
7- به جهت حفظ شئونات اداری، از گونه های محترم تقاضا داریم از هر گونه اختلاط نامناسب، رفتار خشونت ورزانه و استحمام در ملا عام بپرهیزید.
غرش بیجا مانع کسب است، حتی شما دوست عزیز!
منظور از کتابهای علوم انسانی دقیق تر از تیتر، مثلا کتاب داستان، درس و یا کتابی که در یک زمینهی بین رشتهای مد نظر است به دلایل مختلفی انتخاب میشود و هر کدام فضا و تبعات خودش را دارد. به طور دقیق تر کتابهای بین رشتهای مد نظرم هست چون در زمینهی هنر و زیبایی هنری و به طور مصداقی کتاب داستان پر کشش، هزار حرف بهتر هست. دربارهی کتابی صحبت میکنم که قطعا یک موضوع بین رشته ای دارد. مثلا ما که مهندسی و مدیریت خواندهایم خیلی وقتها در خودمان نیازی برای خواندن فلسفه و جامعه شناسی و روان شناسی و هزار شناسی دیگر در علوم انسانی احساس میکنیم ولی برای خیلی از ماها این اتفاق میافتد که از آن ذوق و شوق اولیه برای خواندن میافتیم
و این یکی را هم به صندوق فراموشی دیگریها میسپاریم. وقت نداشتن شاید اولین دلیل باشد ولی نه به این صراحتی که ما ازش صحبت میکنیم. به نظر اینجا حدسهای شخصی خودم را مطرح میکنم تا بعدتر بهتر دربارهشان به نتیجه برسم. کتابی را میخوانیم چون شاید عدهی زیادی از افراد و دوستان متخصص یا علاقه مند که چند ده متری جلوتر هستند را توصیه کردهاند. برای همین یک اجباری برای پاسخ به تشنگی در زمینهای خاص برای ما به وجود میآید. شاید دلایل زیر برای ادامه ندادن اکثریت این کتابها برای شما نیز تجربهای مشترک باشد:شاید با خودتان بگویید این نیز یکی دیگر از مدهای دنیاست که این روزها نصیب ماشده است. اما به نظر میرسد اسمها تکلیف دنیا را معلوم میکنند. به ما یادآوری میکنند هر محتوا و مفهومی به کجا مربوط است. برچسبها روی مفاهیم قبلی، نشان از شخصی سازی، تعبیر و کاربردی نمودن مفاهیم دارند.
به عنوان تعبیر مقدماتی و به نظر مراجعی که این گونه شهرها را در تمام دنیا راه اندازی نمودهاند، شاید تعریف خلاصه شدهاش این باشد:
شهری که با استفاده از فناوری اطلاعات بتواند از منابع موجود، رفاه و حقوق شهروندی بیشتری برای شهروندانش فراهم آورد.
البته در تعریف ویکی پدیایی آن میتوان این عبارت را که به فضای آکادمیک تعریفها نزدیکتر است دید:
یک شهر زمانی – هوشمند- است که سرمایه گذاری بر روی منابع انسانی و سرمایههای اجتماعی، حمل و نقل و ارتباطات برپایه فناوری اطلاعات(ICT) به منظور توسعه اقتصادی پایدار و کیفیت زندگی بهتر به واسطهی به کارگیری هوشمندانه منابع طبیعی در آن اتفاق بیفتد.
فیلمی درباره مفهوم شهر هوشمند :
شهر هوشمند توسط ۶ شاخص استاندارد در دنیا اندازه گیری و رتبه بندی میشود:
۱- اقتصاد هوشمندSmart Economy:
2- حمل و نقل هوشمند Smart Mobility :
3- محیط زیست هوشمند Smart Environment:
4- شهروند هوشمند Smart Citizen :
5- زندگی هوشمند : Smart Living
6- دولت هوشمند یا حاکمیت هوشمندSmart Governance :
به نظر میرسد از این تعریف میشود، نتایج زیادی گرفت. اما در ابتدا یک لم مهم را برای یادآوری خدمتتان مطرح مینمایم.
اول باید درباره دیدگاه معمارها و شهرسازها، دو رویکرد کلی را خدمت شما ارائه کنیم:
۱- نگاه مردم سالار
۲- نگار معمار-شهرساز سالار
به نظر میرسد، دیدگاه شهر هوشمند ریشه در نگاه مردمسالاری در شهرسازی و معماری دارد که بعدها به طور مفصل به آن پرداخته خواهد شد.
اما بخش بزرگی از شرکتها و موسسات تحقیقاتی وصد البته دولتهایی که درگیر هوشمند سازی در عرصه طراحی شهری بودهاند، طراحی شهری مردم سالار، به معنی مفصل آن، به فناوری اطلاعات به عنوان یکی از اهرمهای مهم در دستیابی به مفهوم شهرسازی مردم سالار، مینگرد.
اما ما در مباحث قصد داریم با رویکرد فناوری اطلاعات، به سبک اجرایی شدهی این مفهوم در دنیا، به شهر هوشمند نزدیک شویم.
چرا فناوری اطلاعات یکی از پایههای مهم توسعه شهری در دنیاست؟
فناوری اطلاعات در مقایسه با بقیهی فناوریهای دنیا خواصی دارد که آنرا از دیگر فناوریهای مانند فناوری تجاری متمایز میکند. البته باید بگوییم که قصد ما در این مجال مقایسه مبانی تکنولوژی به شکل علمی صرف نیست. بلکه مواردی که در اینجا مطرح میکنیم، کاملا بر اساس مشاهدات فن سالاران- technologist – ها از اثر فناوری اطلاعات بر دنیای کسب و کار و به طور ویژه توسعه شهری است:
فناوری اطلاعات به درک بهتر صاحبان کسب و کار و به معنی ویژهتر آن، توسعه دهندگان شهری، کمک غیر قابل انکار نمودهاست.
به طور خلاصه، در نظر بگیرید که در دنیای امروز اطلاعات خام، به تنهایی ارزش آفرین نیست. فناوری اطلاعات به نوعی، مولد دانش مورد نیاز بنگاهها و از جمله تمام مراجع درگیر در توسعه شهری است. فناوری اطلاعات با استفاده از ابزارهای خود در زمینههای متنوع درگیر در توسعه شهری، از سطوح حاکمیتی تا سطوح پایین اجرایی، میتواند دادههای خام را به شکل تجربیات و درسهای آموخته و آماده تحلیل در اختیار به کار گیرندگان آن قرار بدهد. دانش، معجون تجربه و علم، در دنیای امروز بزرگترین دستاورد خود را در به کار گیری فناوری اطلاعات به عنوان، مهمترین و موثرترین و نزدیکترین ابزار شناخته شده توسط بشر، یافته است. در قسمتهای آینده بیشتر در رابطه با معانی و اصطلاحات و تعبیرات بیان شده تا به حال، گفتگو خواهیم نمود.
پ.ن: این سایت تلاش جمعی بنده و دوستان در راه موضوعی در مدیریت شهری به نام شهر هوشمند است.
امروز هم مثل هزار روز جمعهی دیگر چه مال خودت باشد چه مال دیگران، تمام میشود. زندگی یک روزمره است یا نه؟ به نظر اولین سوالی است که انگار بپرسیم اگر روزمره نباشد که خیلی از آدمهای دنیا دوست دارند اینطوری نباشد، آیا می شود زندگی علیه روزمرگی باشد؟ یعنی زندگی از اول یک طوری به نظر برسد و بعد همیشهی خدا علیه خودش باشد؟ تضاد دائمی دنیا مثل روز و شب، هر روز خون را از سرخرگها به سیاهرگها میرساند. سیزیف را در سربالایی به تلاش وا میدارد، و آپولون جهان بر دوش روز هم بعد از روز و در تاریکی و غبار شب دوره ی فیزیوتراپیاش را میرود تا، این روز نیز گذشته باشد.
مشکل adsl مخابرات استان تهران تقریبا دائمی است.
یک چند وقتی طول کشید تا این جریان شبه ملی کردن اینترنت مخابرات استان تهران اثراتش رو برای ما بگذاره:
سایتهای داخلی و مجاز مثل همین blog sky باز نمی شد. ولی یه جایی مثل aparat با سرعت آفلاین قابل دسترسی بود.
اما راه حل رو برای این می نویسم که شاید خیلی ها این مشکل رو دارند و مخابرات استان تهران - adsl- ترجیح می ده چیزی روی صفحه اش منتشر نکنه یا ... فضای دولتی و عجیب غریب...
1- اول باید برای اتصال اینترنت خود ip و فقط dns آن یعنی بخش پایینی صفحه تنظیمات را به شکل زیر set کنید:
2- باید از دستور زیر تنظیمات را reset کنید و با restart کامپیوتر همه چیز درست خواهد شد.
توی خط فرمان تایپ کنید: netsh int ip reset
اینتر کنید و ری استارت سیستم.
تا زمانی که ازاینترنت مخابرات استان تهران و دیگر اینترنتهای پر سرعت مخابرات استفاده می کنید صبر و حوصله را پیشه ی خود نمایید. البته در صورتی که صلاح دانستید، خواهید توانست به جای تلویزیون از آب قلیل شبکه ی تصویری آپارات بهره ی فوتبالی و موبایلی ببرید. ماجرای اینترنت مخابرات ماجرای غم انگیزی است. خصوصی سازی و خصوصی سازان توانسته اند مرکز 20 20 برای پشتیبانی ADSL مخابرات استان تهران را راه بیاندازند ولی دریغ که نتوانسته اند مشتری مداری واقعی را راه بیندازند.
چگونه آزاد باشیم
1- از وسایل نقلیه ی آزاد، بیشتر استفاده نمایید.
این وسایل نقلیه دسته بندیهای مختلفی دارند. یعنی از موتور گوجه ای براوو شروع می شوند تا یک جور بی ام و کروک که شما لابد بیشتر بلدید، ادامه دارند. پس سوار همان موتور مخاطب خاصتان بشوید و با انداختن روسری در معابر عمومی افسرده و بی تفاوت، ویراژ بدهید و کمی جیغ خفیف بکشید.
2- برای در دست داشتن تمام آزادی خود از کار حقوق بگیری استعفاء بدهید.
به منظور افزایش درآمدهای مادی و معنوی خود هیچ وقت کار ثابت نداشته باشید. به همین منظور تا آنجا که ممکن است پشت کامپیوتر بنشینید و نمودارهای شمعی بورس را رصد کنید. انواع سایتهای بورس و سرمایه گذاری بهترین روش آزادی شغلی شما را در کوتاه و بلند مدت به ارمغان خواهد آورد. در طول روز هم می توانید انواع جلسات مفید و سازنده با کله گنده های حسابداری، تیول داری و غیره برگذار کنید و آزادانه بی خیال تحصیلات و آینده باشید.
3- با در دست داشتن اصل کارت ملی و همچنین مخاطب خاص به سراغ آزادیهای مدرن بروید.
یکی از این نوع آزادیها می تواند پرش با کش- بانجی جامپینگ- باشد. به همین منظور بعد از بارها عوض کردن سر خر به سمت پینت بال، یکبار برای همیشه آزادی خود را میان زمین و آسمان دریابید.
4- بهترین آزادی دنیا هنرمند شدن است. هنرمند باشید.
کنتوری برای اندازه گیری هنر شما وجود ندارد. برای همین بی دردسر مقاله نویسی و ISI و پایان نامه و مهندسی پایه یک و رتبه بندی شرکتی، از امروز هنرمند باشید. یعنی یک آیینه ی تمام قد در خانه پیدا کنید تا تمام آزادی هنری خود را به یکباره دریافت نمایید. قبلا از عواقب احتمالی و جانبی نگاه کردن در آینه بدین منظور آرتیستیک اطمینان حاصل نمایید. سپس به کافه و گالری و فرهنگسرا و دیگر میراثهای قابل رفت و آمد هنری، متصل شوید.
5- به منظور غلبه بر حرف مردم و حومه دستاویز محکمی برای آزادی خود انتخاب کنید.
این نوع دستاویز ها می تواند از نوع خانه مجردی، حتی در حد پانسیون باشد. پس همیشه کار کنید تا آزادی خانه مجردی را در آغوش بگیرید.
6- نفس عمل اروپایی یا آمریکایی بودن مهم است. در دیار خود اینگونه باشید.
به هر طریق یکی از اتفاقهای خوب دنیای معاصر در ایران، ارتباطات یعنی همین اینترنت است. پس با بیشترین توان به دنبال لایف استایل اروپایی - آمریکایی خود باشید. این یکی کمی مفصل است ولی به نظر برای شروع - cool- بودن را تجربه کنید. از همین حالا برای تمام نسلهای بعدی که سوخت فسیلی ندارند، cool باشید.
7- زندگی پیش رو را سخت نگیرید.
ایزی لایف یک وسیله ی مصرفی ساده و خنده دار نیست. بلکه یک مفهوم وسیع در حوزه دراز مدت بشری است. به همین منظور همیشه از زندگی آسان بهره ببرید. بدین صورت بیشتر به خودتان خواهید پرداخت، ارزشهای یک روش آسان آمریکایی با هوای همیشه آفتابی و بدون گرد و غبار را تجربه خواهید نمود.
8- بهترین نوع آزادی ایجاد تجهیزات یک نفره برای زندگی است.
همیشه به صورت یک لشگر یک نفره زندگی کنید. برای همین در مکانهای عمومی تا حد امکان سعی نمایید از mp3player و یا گوشی خود برای ایجاد حریم شخصی استفاده نمایید. به هر حال راه موفقیت طولانی است ولی با کمی تلاش در آینده نزدیک خواهید توانست در خانه از کیسه خواب و چادر یک نفره استفاده کنید.
9- هوای نفس دمده شده است.
در حواشی دنیای مدرن، لذت و تجربه های لذیذ بهترین و مفیدترین راه برای آزاد بودن است. پس حتی الامکان خوش بگذرانید و خوش باشید. به همین منظور انواع مهمانی ها را تجربه کنید. اولین راه برای به دست آوردن وقت کافی برای این بند، ترک دین و دفتر و کتاب است. به دورهمی ها و مهمانیهای بیشتری ایمان بیاورید تا رستگار شوید.
10- دنیا جای خوب و آزادی است. به طور داوطلبانه و روزانه از صفحه ی - پیوندها- بازدید نمایید.
بخشهای دیگر تاریخچه تقریبا همه چیز: بخش اول - بخش دوم -بخش چهارم
1- از یک زمانی دیگر زن گرفتن شبیه خارج رفتن آن روزهای قدیمی خیلی عجیب غریب و پیچیده شد. برای همین هم یکی یک قسم به لاستیکی پسرشان داده اند تا ثابت شود: جمع پدرهای بالفعل و بالقوه در طول تاریخ ایران از مشروطه تا پژوهشکده رویان- خواستید این یکی را آینده بگیرید- ثابت است. برای همین حکایت اول این شکلی است:
از صفحه ی پادکست های 360 درجه بشنوید
ادامه مطلب ...
یکی از سوالات دائمی برایم - نوخوانی - و علاقه به خواندن جدیدترین هاست. اصلا این موضوع فقط به خواندن مربوط نیست. ولی به طور محدودتر، خواندن آخرین کتاب، آخرین یادداشت. استفاده از آخرین محصول فرهنگی، مساله ای پر رنگ است.
انگار ذهن آدمها خیلی اتوماتیک یک دلیل عقلانی در آخرین نسخه ها می بیند که واقعا برایش بهترین به نظر می رسد. یعنی هنرمندها در طول زمان نشسته اند و تمام موتیفهای ادبیات را به بهترین ترکیب ممکن از محتوا رسانده اند و حالا دارند آنرا به خواننده ها عرضه می کنند. حتی به طور دقیق تر محصولی را پیشروی مخاطب می گذارند که مجموعا بیشترین دیالوگ را با مخاطب بر قرار خواهد نمود.
به همین دلیل هم هر روز آلزایمر نوخواهی، چتر خاکستری اش را روی ذهن مخاطب پخش می کند. دستهایش را می گیرد و هر کجا بخواهد می برد. شاید ببرد توی یک سایت جدید، تا به نظر آخرین و بهترین خوراکها را بهش بدهد. یا بنشاند روی صندلی یک تئاتر آخر، تا با جدیدترین اجراها و رونویسی ها و بازنویسی ها دوباره آشتی کند و ...
اینطوری، ادبیات و هنر به صورت لخته های پراکنده ای بر دامن شهر پخش می شوند و در نگاه مردم، بیگانه، مزاحم، از سر شکم سیری، فانتزی، باری به هر جهت و در یک کلمه غیر قابل دریافت خواهند بود.
اما به نظر چاره اش شاید این باشد که در نحوه آموزش هنر تجدید نظرهایی اتفاق بیفتد، رسانه های مجازی به بهترین وجه بتوانند روی عمیق شدن دیدگاه هنر آموزها و هنر ورزها بیشتر کار کنند. حتی به روشی خیلی غیر دموکرات، تمام راه های پراکندگی و هول بودن برای پیمودن یک روزه ی دنیا را مسدود نمایند.
به نظر این وظیفه می تواند از عهده متولیان، یعنی پیرهای هنرمند بر بیاید. شاید بدیهی باشد ولی به راحتی می توان دید که خیلی ها در عمل هنر را چشمه ی زاینده ای می دانند که بایستی پیرانش را دور ریخت.
پیراهنهای مندرس را از هم درید و همیشه دیدگاه های نو را از ابتدا پایه ریخت. نکته اینجا نیست که تجدد خواهی، لازم است یا نه! نکته ی اصلی به نظر این خواهد بود که آیا تجدد خواهی برای نسل جدید هنر، نیاز به ظرف نوتری دارد؟ یا وجود ظرف نوتر، یعنی بستر فضای مجازی، باعث این خواهد شد که جریان نوخواهی به شکل مسخره ی بی دست و پای امروزی اش شکل بگیرد.
به طور خلاصه و به قول این موسسات آموزشی که همیشه جلوی چشم ما- یعنی از زن خانه دار گرفته تا پیر مرد 78 ساله - هستند، کافیست مامانی شوید! و بهترین و به روزترین باشید!