برای پیدا کردن شماره حساب از روی شماره کارت بانکی می توان به خودپرداز بانک مراجعه کنید و با گرفتن صورتحساب ، در بالای برگه شماره حساب هم درج میشود.فقط دقت کنید موجودی باید از دستگاه مربوطه بانک خود شما باشد. یعنی مشتریان بانک ملی از خودپردازهای این بانک شماره حساب را بگیرند.
دوم: تمامی شعب به صورت تلفنی هم در ازای اعلام شماره کارت، شماره حساب را به شما اعلام می کنند.
سوم: این روش خاص مشتریان بانک ملی است که کارت بانکی آنها رمز دوم دارد؛ به منوی انتقال وجه در سایت بانک ملی مراجعه کنید (bmi.ir) و از کارت خود مبلغی را به همان شماره کارت انتقال بدهید.
بعنوان مثال اگر شماره کارت شما ۶۰۳۷۹۹۱۸00000000 هست در قسمت مقصد هم همان شماره را وارد کنید. در مرحله بعدی،شماره حساب شما نمایش داده می شود.
در مورد بانکهایی غیر از بانک ملی حتما به خودپرداز مربوط به همون بانک مراجعه کنید و با گرفتن موجودی و یا چند گردش آخر ، به شماره حساب مربوطه دسترسی پیدا کنید.
مشترانی که کارت بانک ملت را دارند، فقط درصورتی می توانند شماره حساب را به دست بیاورند که در همراه بانک یا خدمات اینترنتی بانک ملت عضو باشند ، در غیر این صورت حتما باید به شعبه مراجعه کنند.
ادامه مطلب ...
گاهی اوقات وقتی دارم مینویسم قشنگ تصور میکنم مخاطبم حوصله ندارد. در حالت سردرد و بی حالی کامل دوست دارد چیزی بخواند که حالش خوب شود. بعضی ها دوست دارند داستان بدکارگی آدمها را بخوانند تا به طرزی خوشحال از روزمره فرار کنند. بعضیهای دیگر هم فقط به تلقینهای مثبت نیاز دارند. جرات ندارم دربارهاش بنویسم. الکی به خودم میگویم تو که مناسبتی نویس نیستی. پلاسکو هنوز فاضلاب دارد که باهاش میشود خبر درست کرد. ادامه مطلب ...
یکی از سناریوهای طراحی شغل اینطوریه که اول برای هر پستی یه مسئول دفتر میذارن. بعد میبینن که اون مسئول دفتر از خود پست قراره قویتر عمل کنه. پست رو حذف میکنن. حالا جدای از این شوخی، وقتی شایسته سالاری در نهادهای دولتی وجود نداره، یک پیامی از سوی مسئولین به بقیه ی بخشهای جامعه در حال انتقاله: ما نیازی به تخصص نداریم. مهم اینه که طرف منعطف باشه. حرف ما رو پیش ببره. متاسفانه این موضوع حتی در مشاغال حساس و تخصصی هم وجود داره. برای همین ما دوره ی طولانی ای از حوادث رو در بخشهای حمل و نقل و غیره، داریم تجربه میکنیم. اسمش رو هم از قبل گذاشتیم: استکبار جهانخوار.
اولین باری که یه داستان برای یه سایت اینترنتی دادم ماجرا از این قرار بود که یکی از دوستان گفت: تو مثلا مینویسی؟ خوب یه داستان بده یه جا منتشر کنن. گفتم: باشه تلاشم رو می کنم. آمدم خانه. بالاخره راضی شدم یک چیزی را بسته بندی بهتری بکنم و برای چند جا بفرستم. سرچ کردم و چند تا سایت داستانی پیدا کردم. برای همه شان همین یک نسخه را فرستادم، بلکه یک جایی منتشر شود. اصلا اعتماد به نفس نداشتم. بعدش جوابها جالب بود. ادامه مطلب ...
روباه گفت: این برف همیشه منو به یاد تو میندازه.
شازده کوچولو که دیگر برای خودش دکلی شده بود گفت: پاشو. پاشو دمتو تکون بده بریم برفو پارو کنیم پشت بوم اومد پایین.
روباه گفت: ای بابا. بیرون رو نگاه کن. ما الان روی شیب خیابونیم. برف رو بریزیم تو کوچه که دیگه هیچ ماشینی نمیتونه از اینجا بالا بیاد. فحش خوار مادر میکشن به گلت. خوشت میآد؟
شازده کوچولو گفت: من قانع شدم ولی ای کاش قبلش پاروی خودم رو از سیاره ام میآوردم.
در راستای حذف طبقه ی متوسط، تنها راستایی است که دولت عاشقش است. یعنی
طبقه ای که هیچ زری نتوانند بزنند و گرفتار معیشت خودشان باشند.
در
همین راستا دولت مدیرهای میانی، مهندسها، سر عمله های خوشحال و خندان با
درآمد 5-6 تو مان در ماه را قرار است همانجا متوقف کند و بعد کارگر و
راننده و غیره را به ایشان نزدیک کند.
ناباکوف دستی به تلخی دارد این موضوع را از رمان خنده در تاریکیاش دریافتم. بعضی ایرادهای اساسی به رمان لولیتا وارد است که در ادامه آوردهام:
وقتی راوی خبر مرگ مادرش را به لولیتا میگوید موضوع زیاد پرداخت شده نیست یعنی انگار این خبر را به موجودی خیالی گفته است. لولیتای قصه هم خیلی خیالی به نظر میرسد چون در بیشتر جاها هیچ مکالمهای وجود ندارد و صرفا صفات بد قلقی و فحاشی به گفتگوهایی نسبت داده شده است که هیچ جا خبری ازش نیست. درست جاهایی که خواننده نیاز دارد خودش هم فحاشی و بد قلقی را از گفتگوی واقعی و گرم درون رمان استخراج کند. داستان لولیتا یک سفر درونی به نظر میرسد ادامه مطلب ...
خدا رحمتش کنه. من افتخار این رو داشتم که یه درس اختیاری با ایشون هم کلاس بودم. ایشون و رویا بهشتی که اون موقع پسوند زواره رو داشت. مریم میرزا خانی خیلی شوخ و شنگ و معمولی به نظر میرسید. البته کلکسیون افتخارتش رو خیلی زود پر کرد. یادمه یک سال فرق داشتیم و من سال قبل مصاحبه های اونها رو از مجله بریده بودم و برای خودم نگه می داشتم. خدایش بیامرزد. چون المپیادی و فول مارک جهانی بود خیلی توی چشم بود. جزو معدود دخترهایی بود که آن موقع آرایش میکرد. ساده و صمیمی و فوق العاده بود.
ادامه مطلب ...روزی شیخ در جمعی از بزرگان صنعت آی تی و حتی حضور یکی از ویزیتور (گیر فروش ) های صنعت مبلمان اداری نشسته بود و سنگ ادب بر میز رفاقت می ساییدی. هر دم ساغری از عقیق چشم دوستان زدندی و آبشخور منکر، به پشت دست هموار نمودندی که دوست - گیر فروش - ندا در داد:
این دوست شما حرف هم بلده بزنه؟ چقدر ساکته!
این شد که آنچه نباید می شد. ساغر ادب شکسته شد و کوچه ی رفاقت را فراگرفت...
از آنجایی که پایان حکایت معلوم خواص و ملموس حاضران است از تکرار پرهیز نموده و با این نیمه پایان می بریم:
من پشت میز جمع و دلم جای دیگر است
ورنه سزای گیر فروش پرسَخُن اعمال ساغر است
از سایت دنیای ساده پری بازدید بفرمایید.
نشستند در خانه تا مخالفت کنند. اول مخالفتها از نشستن در خانه با سیزده به در شروع شد. بعدها تمام نقشههای عملی نشدهی عید را حواله دادند به سیزده به در. دقیقهی 90 تنها یک دقیقه است. بعدها استدلال کردند، به روز رسانی کردند و شلخته ترین توطئهها را علیه تعطیلات به کار بردند.
ادامه مطلب ...رضا عطاران سابقهای طولانی در دفع و تخلیه دارد. یعنی هرگاه ساخته است هیچ گاهش بدون نشان دادن سفیدی لعاب دار سنگ توالت نبوده است. یک عصر ماه رمضان هم مانده بودم محل کارم. پروژهای بود که با یکی از وزراتخانههای محترم داشتیم. ادامه مطلب ...
مرد کارمند حسابداری است ساده و صادق است. همکارش چند صد میلیون می زند به جیب و در میرود. چون مرد مورد اعتماد رییس است فقط از کار بی کار میشود. زنش مشکوک میشود چون از ماجرا با خبر نیست. یک روز اسلحه می آورد خانه. زنش بیشتر مشکوک می شود.
ادامه مطلب ...مرکز زلزله شناسی ایران که توی نزدیکی مصلای نماز جمعه مقری دارد، خبر از زلزله ای نزدیک آمل و با اندازه ی 4.1 ریشتر داده است. بحث بخت و اقبال نیست. بیماری و درد وقت تعطیلات خودش جلوجلوتر از ما برنامه ریزی میکند و مودبانه یا بی ادبانه هوار سر ما میشود. دندان درد که خوب خوبهاش است. دیروز نشستم و باهاش کل کل کردم. اما باز هم تسلیمش شدم. شب وقتی دوباره رفتم توی اتاق تاریک، نامرد زد و توی تاریکی یقهام کرد. آبسه و تب و لرز.داشت میگفت: کل سال یقهات رو گرفتم هی گفتی کار دارم وقت نمیشه. الان که... اصن تو تا کی سر کار نمیری.
ادامه مطلب ...این که میبینید کادوی تولد برگشت خورده است. دو هفته پیش ارسال شده و الان تقریبا سه روزه زیر کولر داره خاک میخوره. طوری که هر شب اینقدر دیر میرسم که نمیرسم جابجاش کنم. جابجایی نداره. باید پسش بدم. حالا برم فروشگاه لوکس فروشی بگم این دسته خر نازنین رو که با ذوق و شوق خریدم پس بگیرید لطفا.
ادامه مطلب ...10 : EVERY BABOLIAN BOY OR GIRL THINKS THAT 'BABR AMA RE VEL HAKERDEH TOO VEL NAKENI? '
S THE FUNNIEST JOKE ALL THE TIME.
همهی آدمها چنین قصههای تلخی دوست ندارند. دقیقا دارم نمایشنامه های مارتین مک دونا را میگویم. الان سلیقهی آدمها تراژدی و کمدی به شکل مخلوط آن است. نوبر بازار همین است که این کثافت لزجی که ده پانزده سال جوانی معاصر شما را احاطه کرده است بردارید و به همان شکل کمدی زندگیاش کنید. توی داستانهایتان بیاورید، باهاش تئاترهاتان را دراماتورژی کنید. ژانر سینمایی واجبی مثل ژانر پوچ گرایی
ادامه مطلب ...